تمام فرصت هاى روزهاى آينده ما نيز، تباه مى شوند و از دست مى روند.
پس هر كارى را، بايد در فرصت مناسب آن كار انجام داد، وگرنه ممكن است كه ديگر، هيچگاه فرصتى براى انجام آن پيدا نشود.
مثلا سنين كودكى و نوجوانى ، فرصت مناسب تحصيل علم و آموختن دانش است . كس كه چنين فرصت مناسبى را از دست برهد، در سالهاى بعد، گرفتهاريهاى زندگى ، اشتغال به كار و تاءمين معاش ، رسيدگى به امور خانه و همسر و فرزندان ، و دهها مسئوليت ديگر، به او اجازه و فرصت تحصيل نخواهد داد.
بهمين دليل است كه انسان بايد هر فرصتى را كه پيش مى آيد، غنيمت بشمارد و از آن بهترين استفاده را بكند. و گرنه ، از دست دادن فرصت ، مايه غم و اندوهى مى شود كه به هيچ قيمتى ، قابل جبران نخواهد بود.
50. مسئوليت وعده
المسئول حرحتى يعد.
ح /336
ترجمه : كس كه از او درخواستى مى شود، تا زمانى كه وعده انجامش را نداده باشد، آزاد است .
شرح : اسلام ، درباره وفاى به عهد سفارش بسيار كرده است . تا جايى كه گفته مى شود: يكى از تفاوتهاى مسلمان با ديگران ، در اين است كه مسلمان ، وقتى براى انجام كارى قول بدهد، ديگر به هيچ قيمتى نبايد از انجام قول وعده خود، شانه خالى كند.
بدين ترتيب ، مسلمان بايد به شدت مراقب قول و قرارهاى خود باشد، و با بى توجهى به عهد و وعده هايش ، خود را نسبت به دستورهاى اسلام ، بى اعتناء نشان ندهد.
پس هرگاه ، كسى از شما در خواستى كرد، نبايد نسنجيده و بدون انديشه و حساب ، و عده انجام آن را بدهيد. بلكه بايد به خوبى فكر كنيد و ببينيد كه آيا توانايى انجام آن را داريد يا نه . چون اگر وعده يى بدهيد و بعد، از عهده انجامش برنيائيد، كسى كه به او وعده داده ايد، به اطمينان قول شما، در انتظار كمك و مساعدت شما مى ماند، و براى حل مشكل خود، دست به اقدام ديگرى نمى زند و اگر شما وعده خود را انجام ندهيد، ممكن است به آن شخص و زندگى فردى و خانوادگى و اجتماعى اش ، لطمه هاى جبران ناپذير وارد آيد و مسلمان مؤ من ، هرگز راضى نمى شود تا برادر و خواهر دينى اش ، بخاطر بدقولى او، لطمه ببيند.
امام عليه السلام ، براى آن كه ارزش و اهميت خوش قولى ، و زشتى بد قولى را نشان دهد، در اين كلام ، موضوع را به شكل تازه يى مطرح كرده است . حضرت مى فرمايد: وقتى از شما درخواستى مى شود، تا زمانى كه قول انجامش را نداده ايد، آزاد هستيد كه انجام آن كار را قبول كنيد يا قبول نكنيد. اما همينكه وعده انجامش را داديد، ديگر آزاد نيستيد، بلكه خود را به صورت بنده كسى درآورده ايد، كه بايد برايش كارى انجام بدهيد.
يعنى انسان ، در برابر قول و قرارى كه مى گذارد، آنقدر مسئوليت پيدا مى كند كه گويى به صورت بنده قول و عهده خود در آمده است ، و هيچ چاره يى ، جز انجام آن ندارد.51. ناتوانتر از ناتوانترين
اعجز الناس من عجز عن اكتساب الاخوان ، و اعجزمنه من ضيع من ظفربه منهم .
ح /12
ترجمه : ناتوان ترين مردم كسى است كه در بدست آوردن دوست ، ناتوان باشد، و ناتوان تر از او، كسى است كه دوست بدست آمده را، از دست بدهد.
شرح : توانايى انسان ، تنها در قدرت جسم و زور بازو نيست . بلكه توانايى روحى و اخلاقى ، بالاتر و با ارزش تر از توانائى جسم و تن است . قدرت جسمى ، با گذشت زمان و افزايش سن و سال از بين مى رود، اما توانايى روحى و اخلاقى ، بر اثر گذشت زمان بيشتر ميشود، و انسان را قوى تر و ورزيده تر مى كند.
پس ما، ضمن آنكه براى سلامت تن و قدرت جسم خود، بايد ارزش و اهميت قائل باشيم و در حفظ آن بكوشيم ، بايد سعى كنيم كه توانايى روحى و اخلاقى هم بدست آوريم و هر روز به مقدار آن بيفزائم .
على عليه السلام مى فرمايد: يكى از نشانه هاى قدرت روح و توانايى اخلاق ، اين است كه انسان بتواند با اخلاق خوب و رفتار انسانى و مناسب ، براى خود دوستان زيادى پيدا كند. پس كسى كه نمى تواند براى خود دوست صميمى و خوبى پيدا كند. از لحاظ روحى و اخلاقى ، عاجز و ناتوان است .
اما، ناتوان تر از او، كسى است كه دوستى را پيدا كرده ، نتواند براى هميشه نگه دارد. يعنى با رفتار بد و اخلاق نامناسب خود، دوستان بدست آمده را، از دست بدهد و در زندگى اجتماعى ، تنها بماند. زيرا نگهدارى دوست ، دشوارتر از بدست آوردن دوست است . يعنى براى حفظ دوستان بدست آمده ، بيش از يافتن دوستان جديد، قدرت روحى و اخلاق لازم است .
52. رفتار ما گفتار ديگران
من اءسرع الى الناس بما يكرهون قالوا فيه بما لا يعلمون .
ح /35
ترجمه : هر كسى به سوى چيزى كه مردم از آن بدشان مى آيد بشتابد، مردم نيز درباره او، آنچه را كه نميدانند، خواهند گفت .
شرح : كسى كه با گفتار و كردار زننده خويش ، مردم را برنجاند، مثل آن است كه شتابان ، به سوى چيزى رفته كه مردم از آن بدشان مى آيد. يعنى ، براى انجام كارى كه باعث رنجش و آزردگى ديگران ميشود، شتاب كرده است .
معنى شتاب كردن ، در كارى كه باعث رنجش ميشود، آن است كه ما، بدون فكر و انديشه ، و بدون سنجيدن و حساب كردن ، سخنى بگوئيم يا كارى كنيم كه ديگران را از ما متنفر و رنجيده سازد.
وقتى كسى چنين كارى كند، معلوم است كه ديگران هم بفكر تلافى كردن مى افتند و تصميم ميگيرند كارى كنند، كه آن شخص هم رنجيده شود. در چنين حالتى ، مردم نيز، مثل همان شخص رفتار ميكنند. يعنى نسنجيده و نينديشيده ، درباره او بدگوئى آغاز ميكنند، و هر چند را كه درباره او شنيده باشند، چه راست باشد چه دروغ به زبان مى آورند. و از گفتن چيزهائى هم كه نميدانند واقعيت دارد يا نه ، خوددارى نميكنند.
البته اين هم رفتار خوبى نيست ، ولى بهر صورت اين نتيجه اعمال كسى است كه مردم را مى رنجاند، و به سوى چيزى كه نا خوشايند ديگران است شتاب مى كند.
53. فروتنى توانگران و سرافرازى تهيدستان
ما احسن تواضع الاغنياء للفقراء طلبا لما عند الله ! و اءحسن منه تيه الفقراء على الاغنياء اتكالا على الله .
ح /406
ترجمه : چه زيباست فروتنى توانگران ، در برابر مستمندان ، بخاطر رضاى خدا، و چه زيباتر است سرفرازى و بى اعتنائى تهيدستان ، در برابر ثروتمندان ، بخاطر اعتماد و توكل بر خدا. شرح : در اسلام ، ثروت يا فقير، هيچكدام ملاك ارزش و برترى نيست . يعنى مسلمانى كه اخلاق اسلامى و ايمان راستين دارد، براى ثروتمندان بيش از لياقتش ، و براى فقير كمتر از شايستگى اش ، ارزش و احترام قائل نمى شود. زيرا خداوند فرموده است : ارزش انسان ، به تقوى است . يعنى هر كسى بيشتر تقوى داشته باشد، ارزشمندتر است .
با اين حال ، متاءسفانه بعضى از افراد هستند كه اين اخلاق اسلامى در آنها ضعيف است . اينگونه افراد، اگر ثروتمند باشد، بخاطر ثروت خود. گردن فرازى مى كنند، نسبت بفقراء اعتنائى نشان نمى دهند. و گاهى حتى حاضر نمى شوند با شخص فقير، همنشين و همصحبت شوند، و اگر به مجلسى بروند، حاضر نميشوند با فقراء، بر سر يك سفره بنشينند.
از سوى ديگر، شخصى كه از لحاظ اخلاق اسلامى ضعيف است ، اگر فقير باشد، عزت نفس خود را از دست ميدهد، و در برابر ثروتمندان ، به تعظيم و كرنش و تملق مى پردازد.
حضرت اميرالمؤ منين (ع 