) در همين مورد مى فرمايند: اگر شخصى ثروتمند، در برابر فقراء بجاى گردن فرازى و بى اعتنائى ، از خود تواضع و فروتنى نشان دهد، تا رضايت خداوند را بدست آورد، كار نيكو و زيبائى كرده است . چون ثروت و احترام واقعى ، پاداشى است كه نزد خداوند وجود دارد.
ولى از آن زيباتر و نيكوتر، آن است كه شخصى فقير، در برابر ثروتمندان ، تعظيم و كرنش ، مخصوص خداوند متعال است ، و كسى كه به خدا، توكل و اعتماد داشته باشد. همه خواستهايش را از او مى خواهد. پس چنين كسى احتياجى ندارد كه براى جلب محبت و نظر ثروتمندان ، و به اميد اينكه آنها نياز او را بر طرف كنند، در برابرشان ، كوچكى و افتادگى نشان دهد.
54. اهميت نماز جمعه
و لا تسافر فى يوم جمعه حتى تشهد الصلاة الا فاصلا فى سبيل الله و فى اءمر تعذربه .
ترجمه : در روز جمعه ، تا در نماز جمعه حاضر نشده اى ، مسافرت مكن ، مگر آنكه سفر تو، براى جهاد در راه خدا باشد، يا براى كارى كه چاره يى جز انجام آن نيست .
شرح : مردم مسلمان ايران ، پس از پيروزى انقلاب اسلامى ، به ارزش و اهميت نماز جمعه ، به خوبى پى بردند، و دانستند كه اين مراسم پر شكوه سياس و عبادى ، براى وحدت و پيوند مسلمانان ، چقدر با ارزش است .
اساسا خداوند متعال ، براى انكه مسلمانان با يكديگر پيوند و همبستگى بيشترى پيدا كنند، و نسبت به همديگر الفت و محبت داشته باشند، با شرايط ويژه ئى امر به برگزارى نماز جمعه فرموده است . در مراسم نماز جمعه مسلمانان در يك محل گرد مى آيند، با يكديگر نزديك و متحد مى شوند، مشكلات زندگى خود را بازگو مى كنند و به چاره جوئى مسائل يكديگر مى پردازند، و شخصى فاضل و دانشمند و دلسوزى ، به عنوان امام جماعت آنها را براى حل مشكلات فردى و اجتماعى راهنمائى مى كند.
اين مراسم با شكوه الهى و اسلامى ، كه هفته يى يكبار روزهاى جمعه انجام ميگيرد، آنقدر ارزش و اهميت دارد، كه خداوند متعال و رسول اكرم (ص ) بارها مسلمانان را به شركت در آن ، شفارش و ترغيب كرده و حتى سوره اى نيز در قرآن كريم بهمين نام نازل شده است .
امام عليه السلام ، براى نشان دادن اهميت نماز جمعه ، تاءكيد بسيار كرده است ، تا جايى كه ميفرمايد: حتى كسى كه ميخواهد به مسافرت برود، اگر سفرش در روز جمعه باشد، بايد آنقدر مسافرتش را عقب بيندازد، كه وقت نماز جمعه فرا رسد، و پس از شركت در آن ، مسافرت خود را آغاز كند. مگر آنكه بخواهد براى جهاد در راه خدا و دفاع از اسلام ، به جنگ كفار برود، يا انجام ندادن آن ، زيارتى جبران ناپذير ببيند. مانند كسى كه براى انجام معامله ئى ناچار است ، سر ساعت معين در شهر ديگرى باشد، و در غير اين صورت معامله بهم مى خورد، و زيان غير قابل جبرانى مى بيند كه معاش ‍ خانواده اش را مختل مى كند.
55. نرم خويى زمينه دوستى
من لان عوده كثفت اءغصانه .
ح /214
ترجمه : كسى كه درخت وجودش ، چوب نرم باشد، شاخه هاى انبوه و فراوان ، از آن سر مى زند.
شرح : امام عليه السلام ، در اين كلام نغز و پرمعنى ، انسان را به درخت تشبيه فرموده است ، و دوستان انسان را، مانند شاخه هاى درخت دانسته است .
در ميان درختان ، آن درختى كه جنس چوبش ، نرم تر باشد، شاخه هاى بيشترى از آن سر ميزند. و درختى كه پرشاخه تر است ، اولا سايه گسترده ترى دارد كه عده بيشترى ميتوانند در آن بياسايند، ثانيا ميوه هاى بيشترى ميدهد كه باز، ديگران ، فايده بيشترى از آن مى برند. در نتيجه ، چنين درختى ، از توجه و مراقبت بيشترى هم برخوردار خواهد شد، و بيشتر به آن رسيدگى خواهند كرد. انسان نيز، اگر درخت و جودش نرم باشد، يعنى اگر نرمخوى و خوش اخلاق و مهربان و گشاده رو باشد، شاخه هاى بيشترى خواهد داشت ، يعنى دوستان بيشترى گرد او جمع خواهند شد. در نتيجه هم دوستانش از او محبت خواهند ديد و هم خود او از توجه و محبت عده بيشترى برخوردار خواهد شد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1238.txt">پيش از گفتار</a><a class="text" href="w:text:1239.txt">درآمد گلشن ها</a><a class="text" href="w:text:1240.txt">گلشن اول - كلام علوي</a><a class="text" href="w:text:1241.txt">گلشن دوّم - قلمرو دين در سنت علوى </a><a class="text" href="w:text:1242.txt">گلشن سوّم - رفتار علوى </a><a class="text" href="w:text:1243.txt">گلشن چهارم - سياست علوى </a><a class="text" href="w:text:1244.txt">گلشن پنجم - پرسمان انديشه ى علوى </a></body></html>پيش از گفتار

يكي از مسائلى كه حيرت و شگفتى آدميان را به ارمغان مى آورد، مطالعه ى شخصيت علي(ع) است كه جامع كمال انسانى و در بردارنده ى شهامت، حق جويي، حق خواهي، حق گرايى و عدالت است و فصاحت كلام او با شجاعتش هم راهى مى كرد 
مولود كعبه كه ابراهيم وار هيچ گاه بر بتان سجده نكرد، موحد به دنيا آمد و موحدانه در محراب عبادت به ديدار حق شتافت و رستگار گشت. 
امام(ع) برجسته ترين پيرو محمد(ص) بود و قرآن را طراز عدالت قرار مى داد. 
علي از روزگار خود بزرگ تر بود و همين سبب احساس تنهايى او بود؛ حتى جامه ى تاريخ و جامه ى معاصر بر اندام على نمى گنجد. 
تنهايي علي، زاييده ى كينه توزى و حسادت دشمنان و نادانى دوستان او بود. على از گذشته و حال جفا ديده است و اما آيندگان نيز... . 
وجوه متفاوت و متضاد در علي(ع) مستشرقان را به وجد در آورده است. شير بيشه ى روز و عارف شب، ذلّت در برابر خدا و عزّت در برابر دشمن، گرسنگى مستمر، هم راه با فعاليت شبانه روزي، قاطعيت هم راه با مدارايي، نمونه اى از تضاد علوى است. 
مرگ علي(ع)، او را بيش تر شناساند؛ آن گاه كه توفان سياه ذلّت و سياست مكر و نيرنگ آشكار شد و زبونى مردم را به ارمغان آورد و سلطنت را جانشين امامت ساخت. 
علي، گرفتار تعصب، افراط و تفريط، حسادت، كينه و ستم روزگار خويش بود. خواص، بيش از عوام به آن حضرت آزار مى رساندند؛ هم چنان كه نزديكانش بيش تر از ديگران به او ستم روا داشتند. 
پيامبر در روز غديرخم فرمود: «هر كس كه من مولاى او هستم پس على هم مولاى اوست». و نيز فرمود: «پسر ابى طالب، ولايت  امت ام حق توست؛ اگر به درستى و عافيت، تو را ولى خود كردند و با رضايت درباره ى تو به وحدت نظر رسيدند، امرشان را به عهده گير و بپذير؛ اما اگر درباره ى تو به اختلاف افتادند، آنان را به خواست خود واگذار؛ زيرا خدا راه گشايشى به روى تو باز خواهد كرد». 
هيچ شخصى در گذشته و حال، هم چون على براى اسلام و پيامبر فداكارى نكرد، به گونه اى كه آيه ى « وَمِنَ النّاسِ مَنْ يَشْرِى نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَاللَّهُ رَؤوفٌ بِالعِباد». 
نور وحى و رسالت را به چشم خود ديد و بوى نبوت را استشمام مى كرد. هنگام نزول وحي، ناله ى شيطان را مى شنيد [1]. آن گاه كه هر كس سر در لاك خود فرو برده بود و در كارها سستى مى ورزيد، و زبان بسته بود، براى يارى دين، قيام كرد و بر همگان سبقت گرفت. [2] 
با سوز جان به پيامبر خطاب كرد: «هر شب خواب به چشمم نرود تا آن گاه كه خداوند براي من سرايى را كه در آن جاى گرفته اي، اختيار كند. به زودى دخترت، تو را خبر دهد كه چگونه امت ات گرد آمدند و بر او ستم كردند. همه ى سرگذشت را از او بپرس و خبر حال ما را از او