دى بيان مى كند، كاملاً عقلى و استدلالى است. شكى نيست كه اين بيانات از آن علي(ع) است و با سند معتبر تاريخى و نيز يك نواختى سياق اين مطلب مستدل مى گردد. 
امام در خطبه ى ديگرى مى فرمايد:« خداوند با برترى و چيرگى و قدرت خود بر اشيا و پديده ها، جدا از آن هاست و موجودات و پديده ها نيز به اين كه تحت قبضه ي قدرت اويند و بازگشتشان به سوى او است جدا از او هستند، هر كس خدا را توصيف كند محدودش دانسته، و هركه او را محدود بداند تحت شمارش در آورده و آن موجب بطلان ازليّت الهى است». [12] و نيز مي فرمايد: «خداوند واحد و يگانه است اما نه واحدى عددي؛ هميشگى است ليكن نه در محدوده ى زمان، و پايدار است ولى نه به پشتوا نه اي». [13] حضرت اميرالمؤمنين(ع) در مقام اثبات وجود خداوند سبحان و صفات الهى مى فرمايد: «آيات و نشانه هاى قدرت خدا، برهان قاطعى بر اثبات هستى او است، بلكه خود وجود او كه در همه چيز تجلّى دارد و گواه هستى خويش مى باشد. و شناخت او همان توحيد و يگانه دانستن او است، و توحيد واقعي، جدا دانستن او از مخلوقات است به اين معنى كه صفاتش را مغاير صفات آن ها بدانيم، نه اين كه كناره گيرى و جدايى جسمانى مقصود باشد. او پروردگار و آفريدگار مطلق است و خود، آفريده و پرورده شده نيست. هرچه در ذهن تصور شود او بر خلاف آن است؛ چون آن چه به تمام ذات و حقيقت شناخته گردد، خدا نيست. او است كه دليل وجود خويش است و وسايل شناسايى را هم خود او فراهم آورده است.» [14] 
امام(ع) درباره ى شناخت خداوند، تصريح مى كند كه «حق تعالى با حواس درك نمى گردد و به مردم، قياس و تشبيه نمى شود. كيفيت او شناخته نمى شود. خِرَدها توان اندازه گيرى او را ندارند و افكار و تخيلات از حريم كبريايى او دورند. [15] «چشم ها و حواس او را نمى بيند، ولى دل ها در پرتو ايمان واقعى و اخلاص، هستى او را درك مى كنند، خداوند با اوصاف لطافت، غلظت و حجم توصيف نمى شود. خواست او بدون انديشه و قصد صورت مى گيرد. ظاهر است اما مستقيماً ديده نمى شود، ولى وجودش متجلى است» [16]. 

[1]. نهج البلاغه، خطبه ي 37 و 131. 
[2]. همان، خطبه ى 56. 
[3]. نهج البلاغه، نامه ي 62. 
[4]. همان، خطبه ى 216. 
[5]. نهج البلاغه، دعاي 78. 
[6]. همان، خطبه ى 29، 34. 
[7]. نهج البلاغه، خطبه ي 1 40، حكمت 298، 225 و خطبه ى 86 و 16 و حكمت 228. 
[8]. همان، خطبه ى 176و 23، حكمت 126، 113، 138، 248، 211، 222، 228، 113، 223. 
[9]. سيـد مــحـمد مهدي جعفري، آمــوزش نهـج الـبلاغه، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشـاد اسـلامي، ص 323 ـ 392. 
[10]. ر.ك: علامه سيد محم د حسين طباطبايي، علي(ع) و فلسفه ى الهي، ترجمه ى سيد ابراهيم سيد علوي، نشر مطهر، زمستان 1379. 
[11]. نهج البلاغه، خطبه ي اول. 
[12]. نهج البلاغه، خطبه ي 152. 
[13]. نهج البلاغه، خطبه ي 185. 
[14]. احتجاج طبرسي، طبع دارالنعمان، نجف اشرف، ج 1، ص 299، به نقل ا ز على و فلسفه ى الهي، ص 69. 
[15]. توحيد صدوق، ص 79. 
[16]. توحيد صدوق، ص 308
 خشم ؛ آتش افروخته 
اَلْغَضَبُ نارٌ مُوقَدَةٌ مَنْ كَظَمَهُ اَطْفَاءَها وَ مَنْ اَطْلَقَهُ كانَ اَوَّلَ مُحْتَرِقٍ بِها.(478)
خـشـم آتـشـى است ، افروخته ، هر كه آن را فرو خورد، آن را خاموش كرده است و هر كه رها كند، اوّل كسى است كه با آن آتش مى سوزد.
لشگر شيطان 
وَاحْذَرِ الْغَضَبَ فَاِنَّهُ جُنْدٌ عَظيمٌ مِنْ جُنُودِ اِبْليسَ.(479)
از خشم بپرهيز كه خشم لشگرى بزرگ از لشگرهاى شيطان است .
فرو بردن خشم 
اِكْظِمِ الْغَيْظَ وَ تَجاوَزْ عِنْدَ الْمَقْدُرَةِ.(480)
خشمت را فرو بر و هنگام دستيابى [به دشمن ] از او بگذر.
خشم خدايى 
مَنْ شَنِى ءَ الْفاسِقينَ وَ غَضِبَ لِلّهِ غَضِبَ اللّهُ لَهُ وَ اءَرْضاهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ.(481)
هـر كـس بـا بدكاران دشمنى ورزد و براى خوشنودى خداوند بر آنان خشم گيرد، خداى نيز به خاطر او به خشم آيد و در روز رستخيز خوشنودش گرداند.گلشن اول - كلام علوي

سيرى در نهج البلاغه
كلمات و سخنان امام علي(ع) از صدر اسلام مورد توجه شيفتگان معرفت قرار گرفته است. بر اين اساس، نسبت به جمع آورى فرمايشات آن حضرت اهتمام فراوان ورزيده شد. كسانى كه درگردآورى بيانات امام تلاش نمودند به ترتيب تاريخى عبارتند از: 
1. حارث بن عبدالله همدانى (متوفاى 65 ق). [1] 
2. ابوسليمان، زيد بن وهب جهنى كوفى (متوفاى 96 ق). 
3. اصبغ بن نباته. [2] 
4 . ابواسحاق، نزارى ابراهيم بن حكم (از علماى قرن دوم). [3] 
5. ابومنذر، هشام بن محمد سائب كلبى كوفى (متوفاى 204 ق). [4] 
6. مسعده بن صدقه (از علماى قرن دوم). [5] 
7.  ابوعبدالله محمد بن عمربن واقدى بغدادى (متوفاى 207). 
8 . لوط بن يحيى بن سعيد بن مخنف ازدى غامدى كوفى معروف به ابومخنف (متوفاى 157 ق). 
9 . ابوالحسن، على بن محمد بن عبدالله بن ابى سيف بغدادى (متوفاى 225 ق). 
10. صالح بن ابى حمّاد (متوفاى قرن سوم). 
11. ابراهيم بن سليمان بن عبدالله خراز كوفى نهمى (متوفاى قرن سوم). 
12. اسماعيل بن مهران از اصحاب امام رضا(ع) (متوفاى قرن سوم). 
13. ابوالحسن، على بن عبدالله بن بخيع سعدى مشهور به ابن المدينى (متوفاي 234 ق). 
14. عبدالعظيم بن عبدالله علوى حسنى (متوفاى قرن سوم). 
15. ابوعثمان، عمرو بن بحر البصرى (متوفاى 255 ق). 
16. ابواسحاق، ابراهيم بن محمدبن سعيدبن هلال ثقفى كوفى (متوفاي283 ق). 
17. ابوبكر، محمد بن حسين بن دريد ازدى بصرى (متوفاى 321 ق). 
18. عبدالعزيز بن يحيى بن احمد بن عيسى ازدى بصرى (متوفاى 332 ق). 
19. ابوحنيفه، نعمان بن محمد بن منصور بن حيّون مغربى تميمى مصرى (متوفاي 363 ق). 
20. ابوالحسن، محمد بن حسين بن موسى بن محمد بن موسى بن ابراهيم بن امام موسى بن جعفر(ع) مشهور به سيد رضى و شريف رضى سامان دهنده ى نهج البلاغه [6] كه در سال 359 هجرى در بغداد چشم به جهان گشود و در سال 406 از اين عالم فانى رخت بربست. 
نهج البلاغه به جهت اهميت محتوايى و زبانى مورد استقبال فراوان عالمان شيعه و سنى قرار گرفت و بدان شرح ها، حاشيه ها و تعليق ها زده شد. 
محققان از بيست و شش تا دويست و ده شرح نهج البلاغه را نام برده اند. [7] سيد رضى و برادرش سيد مرتضي، پاره اي از جمله ها يا خطبه هاى حضرت را تبيين و شرح نموده اند، ولى اولين شارح تمام نهج البلاغه، على بن ناصر از علماى قرن هفتم هجرى است. 
برخى از محققان، ضياءالدين تاج الاسلام علم الهدى كاشانى رواندى از علما و مفسران قرن ششم هجرى را به عنوان اولين مفسر و محقق نهج البلاغه دانسته اند. [8] و عده اى قطب الدين راوندى را اولين مفسر نهج البلاغه معرفى مى كنند و ابن ابى الحديد نيز به منهاج البراعه فى شرح نهج البلاغه، نوشته ى قطب الدين راوندى متوفاى 573 استناد مـى كند. حـدائق الـحقائق، قـطـب الدين كيدرى نيز شرحى ادبي، لغوى بر نهج البلاغه است. كيدرى از عالمان خراسان در قرن ششم هجرى است. شرح ابن ابى الحديد نيز گسترده ترين و استوارترين شرح هاى نهج البلاغه است كه توسط يك عالم سنى معتزلى نگاشته شده است. از امتيازات اين شرح، بهره گيرى از تاريخ در بيان جريان هاى سياسى و اجتماعى صدر اسلام و خلافت علوى است. 
شرح نهج البلاغه، نگاشته ى كمال الدين ميثم بن على بن ميثم الب