ث تاريخي، مردم شناسي، فتنه ها و بلاهاى جوامع گذشته جهت شناساندن حقايق اين جهان. 
احكام و عبادات: بيان بايد و نبايدهاى شرعى و فلسفه و آثار عملى آن ها. 
فرجام شناسي: شامل مرگ، برزخ، حشر، حساب، بهشت، دوزخ و زندگى اخروي. 
دعا و مناجات: شامل تضرع، استغفار و غيره. 
به طور كلى محتواى نهج البلاغه، مشتمل بر تفسير قرآن و احاديث نبوى و بيان معارف اسلامى است، در يكصدوبيست ودو مورد به آيات قرآن و در سى وهشت مورد به احاديث نبوى استناد شده و در يازده مورد آيات، تفسير و در نودوشش مورد كتاب خدا وصف شده است. 
نهج البلاغه كه در سال 400 هجري، حدود هزار سال پيش، توسط سيد رضى گردآوري شده، در سه بخش عمده ترتيب يافته است: 
بخش نخست: خطبه ها و كلمات اميرالمؤمنين كه شامل يكصدوبيست وپنج خطبه و يكصدويازده كلمه و چهار قول كه دوازده قطعه از خطبه ها يا كلمات دعا هستند. 
اين خطبه ها و كلمات از نظر حجم كمى متفاوتند از يك سطر تا هفده صفحه را شامل مى شوند. 
بخش دوم: نامه ها كه شامل شصت وسه نامه، دوازده وصيت و سفارش و بخش نامه، دو فرمان، يك دعا و يك پيمان نامه است كه بلندترين آن ها فرمان شريف حضرت به مالك اشتر و كوتاه ترين آن ها نامه ى هفتادونه با دو سطر است. 
بخش سوم: حكمت ها كه شامل چهارصدوهشتاد جمله ى كوتاه حكمت آميز است. 
گفتنى است نهج البلاغه، گزيده اى از فرمايشات گهربار علي(ع) است كه سيد رضى با توجه به تخصص خود يعنى ادبيات و شعر و سخن وري، اين مجموعه را گرد آورده است، سخنانى كه از حيث زيبايى و تأثير و نفوذ از ويژگى خاصى برخوردار است؛ نثر است، ولى از مزاياى نظم برخوردار است و بر عمق احساسات انسانى تأثير مى گذارد. علي(ع) در اين باره مى فرمايد: 
«همانا زبان، پاره اى از انسان است و در اختيار ذهن او. اگر ذهن نجوشد و واپس رود، از زبان كارى ساخته نيست؛ اما آن گاه كه ذهن باز شود، مهلت به زبان نمي دهد. همانا فرماندهان سپاه سخنيم، ريشه ى درخت سخن در ميان ما دويده و جا گرفته و شاخه هايش بر سرما آويخته است». [33] / [34] شاهكار نهج البلاغه و سخنان علي(ع) اين است كه تنها در يك ميدان اسب نتاخته است. در ميدان هاي گوناگون، جولان نموده است و سرّ اين جامعيّت، به جامعيّت سخن گوست؛ زيرا سخن نماينده ى روح و دنياى گوينده است. روح على محدود به دنياى خاصى نيست؛ به اصطلاح عرفا، انسان كاملى است كه تمام مراتب هستى را در بر دارد. اين ويژگى روحاني، در كلام علي(ع) نيز تجلّى نموده است. و مباحث و مسائلى چون الهيات و ماوراء الطبيعه، سلوك و عبادت، حكومت و عدالت، اهل بيت و خلافت، موعظه و حكمت، دنيا و دنيا پرستي، حماسه و شجاعت، ملاحم و مغيبات، دعا و مناجات، شكايت، اصول اجتماعي، اسلام و قرآن، اخلاق و تهذيب نفس، شخصيت ها و را در بر گرفته است. و اينك به اختصار، به اين مسائل از منظر علي(ع) خواهيم پرداخت. 
الهيات و ماوراء الطبيعه 
نهج البلاغه به صورت اعجاب انگيزى به بحث هاى توحيدى با شيوه هاى مختلف پرداخته است. برخى از بخش هاى آن از طريق مطالعه در مخلوقات و آثار صنع و بيان نظام كلى آسمان و زمين يا مطالعه ى موجود معينى چون خفاش، طاووس، مورچه، به اين بحث پرداخته و گاهى نيز از طريق استدلال، مسائل توحيدى را ذكر كرده است. در خطبه ي 227 از استحكام خلقت و استوارى تركيب مورچه و دستگاه شنوايى و بينايى و استخوان و پوست آن و چگونگى حركت و گردآورى دانه سخن مى گويد 
و خوانندگان را به تفكر در مجراى ورودى و خروجى غذا و ساختمان شكم، گوش و چشم او دعوت مى كند. حضرت با اين نوع استدلال آيه اي، در صدد تحقق آگاهى مخاطبان نسبت به كمال پديدآورنده و هستى بخش است. ولى حضرت در بخشى از بحث هاى الهى نهج البلاغه به تفكرات عقلى محض و محاسبات فلسفى خالص پرداخته است. هرچند برخى در اين شيوه ى تفكر ترديد دارند و به همين جهت در اصالت انتساب اين گونه مباحث نهج البلاغه به امام علي(ع) تشكيك مى نمايند. در حالى كه اين شيوه از تفكر نيز در قرآن وجود دارد. آيات «لو كانَ البَحْرُ مداداً لِكَلَماتِ ربي» [35] و «افلا يتدبرون القرآن ام على قلوب اقفالها» [36] از اين سنخ اند. و در نهج البلاغه نيز مباحث توحيدى با شيوه ى تعقلى مطرح شده است. 
«مع كل شى لا بمقارنه و غير كل شى لابمزايله» [37]؛ او با همه چيز هست ولى نه به نحو مقارنت و مغاير با همه چيز است ولى نه به اين وجه كه از اشيا جدا باشد. 
«ليس فى الاشياء بوالج و لاعنها بخارجٍ»؛ [38] او در اشيا حلول نكرده است، و در عين حال از هيچ چيز هم بيرون نيست. 
«الاحدُ لا بتأويل عددٍ»؛ [39] او يك است ولى نه يك عددي. 
«لا يُشمَلُ بحَدٍّ و لا يُحسَبُ بِعدٍّ»؛ [40] هيچ حدود و اندازه اي، او را در بر نمى گيرد و با شمارش به حساب نمى آيد. 
سپاس خداى را كه آفرينش، دليل بر هستى او، و حدوث مخلوقاتش دليل بر ازليّت او، و مانند داشتن مخلوقاتش، دليل بر بى مانندى اوست. از حواس پنهان است و دست حواس به دامن كبريايى اش نمى رسد، و در عين حال هويداست و هيچ چيزى نمى تواند مانع و حاجب و پرده ى وجودش شود. [41] 
زمان ها، او را هم راهى نمى كنند و اسباب و ابزارها او را كمك نمى كنند، هستى او بر زمان ها، وجود او بر نيستي، و ازليّت او بر هر آغازى تقدم دارد. [42] 
سلوك و عبادت 
پرستش خداوند و ترك هرگونه بت پرستي، يكى از اصول تعليمات پيامبران الهي است. عبادات اسلامى به صورت دسته جمعى و فردى شكل گرفته است. از نظر اسلام هركار خير و مفيدى اگر با انگيزه ى پاك خدايى توأم باشد، عبادت است؛ بنابراين درس خواندن، كار و كسب كردن و فعاليت اجتماعى كردن اگر لله و فى الله باشد، عبادت است. تلقى افراد از عبادت يك سان نيست؛ از نظر برخي، عبادت، نوعى معامله و معاوضه و مبادله ى كار و مزد است. تلقى ديگر از عبادت، تلقى عارفانه است. بر حسب اين تلقي، عبادت نردبان قرب است؛ معراج انسان و تعالى روان او است. 
تلقى نهج البلاغه از عبادت، تلقى عارفانه است. حضرت علي(ع) در اين باره مي فرمايد: «همانا گروهي، خداوند را به انگيزه ى پاداش مى پرستند، اين عبادت تجارت پيشگان است؛ و گروهى او را از ترس مى پرستند، اين عبادت، عبادت برده صفتان است؛ و گروهى او را براى آنكه او را سپاس گزارى كرده باشند، مى پرستند، اين عبادت آزادگان است». [43] 
«من تو را به خاطر بيم از كيفرت و يا به خاطر طمع در بهشتت پرستش نكرده ام، من تو را بدان جهت پرستش كردم كه شايسته ى پرستش يافتم». [44] ريشه ى همه ى آثار معنوي، اخلاقى و اجتماعى كه در عبادت است ياد حق و ياد بردن غير او است. بر اين اساس مى فرمايد: «خداوند، ياد خود را صيقل دل ها قرار داده است. دل ها بدين وسيله از پسِ كري، شنوا و از پسِ نابينايي، بينا و از پسِ سركشى و عناد، رام مى گردد». [45] 
«اهل معنى در پرتو عبادت به مقالات و حالات و كرامت هايى دست مى يابند و فرشتگان، آنان را در ميان گرفته و آرامش برايشان فرود آورده و درهاى ملكوت بر روي آنان مى گشايند.» [46] 
امام علي(ع) در ترسيم چهره ى عابدان چنين مى فرمايد: 
«شب ها پاهاى خود را بر