 دست گيرى از مظلومان و حمايت ضعفا، ترغيب به استقامت و قوّت و شجاعت، ترغيب به وحدت و اتفاق و ترك اختلاف، دعوت به عبرت از تاريخ، دعوت به تفكر و تذكّر و محاسبه و مراقبه، يادآوري گذشت سريع عمر، يادآورى مرگ و شدايد سكرات و عوالم بعد از مرگ، ياد آورى اهوال قيامت. و اينك به تبيين پاره اى از اين مفاهيم مى پردازيم: 
تقوا: تقوا يعنى پرهيزكارى و اجتناب كارى و كناره گيري. تقوا، نيرويي روحانى است كه بر اثر تمرين هاى زياد پديد مى آيد. اين حالت، روح را نيرومند و شاداب و مصون مى كند. لازمه ى بى تقوايي، اطاعت از هواى نفس است. شايان ذكر است كه تقوا، مصونيت است نه محدوديت. حضرت در اين باره مى فرمايد: «بندگان خدا، بدانيد كه تقوا، حصار و بارويى بلند و غير قابل تسلط است و بى تقوايى و هرزگي، حصار و بارويي پست است كه مانع و حافظ ساكنان خود نيست و آن كس را كه به آن پناه ببرد، حفظ نمي كند. همانا با نيروى تقوا نيش گزنده ى خطاكارى ها بريده مى شود». [59] «همانا تقوا، كليد درستى و توشه ى قيامت و آزادى از هر بندگى و نجات از هر تباهى است.» [60] نهج البلاغه تعهّد متقابل بين انسان و تقوا را بيان مى كند. «انسان، نگهبان تقوا و تقوا، نگهبان انسان است.» [61] 
زهد: عنصر زهد بعد از عنصر تقوا، بيش از همه تكرار شده است. زهد، مترادف با ترك دنيا است و علي(ع) فراوان در اين باب سخن گفته است. زهد و رغبت با يك ديگر تقابل دارند. زهد، يعنى اعراض و بى ميلي، در مقابل، رغبت به معناى كشش و ميل است. بى ميلى دوگونه است: طبيعى و روحي. بى ميلى طبيعى آن است كه طبع انسان نسبت به شيئى معين تمايل نداشته باشد، آن چنان كه طبع بيمار، ميل و رغبتى به غذا و ميوه ندارد. بى ميلى روحى يا عقلى يا قلبى آن است كه اشيايى كه مورد تمايل و رغبت طبع است از نظر انديشه و آرزوى انسان كه در جست وجوى سعادت و كمال مطلوب است، هدف و مقصود نباشد. حضرت مى فرمايد: 
«اى مردم، زهد عبارت است از كوتاهى آرزو و سپاس گزارى هنگام نعمت و پارسايى نسبت به نبايستنى ها». [62] «زهد در دو جمله ى قرآن خلاصه شده است: بر اين كه متأسف نشويد از آن چه (از ماديات دنيا) از شما فوت مى شود و شاد نگرديد بر آن چه خدا به شما مى دهد. هر كس برگذشته اندوه نخورد و براى آينده شادمان نشود، بر هر دو جانب زهد دست يافته است.» [63] 
پس زهد، حالتى روحى است و زاهد به جهت دل بستگى هاى معنوى و اُخروي، نسبت به مظاهر مادى زندگى بى اعتناست. اين بى اعتنايى تنها در فكر و انديشه و احساس و تعلق قلبى نيست؛ بلكه در زندگى عملى خويش نيز سادگى و قناعت را پيشه مى سازد و از تجمّل گرايى پرهيز مى كند. ولى بايد توجه داشت كه اسلام با رهبانيّت و اعراض از دنيا مخالف است و آن را با جهان بينى خود ناسازگار مى داند. رهبانيّت، بريدن از مردم و رو آوردن به عبادت فردى است؛ بر اساس اين انديشه كه كار دنيا و آخرت از يك ديگر جداست يا بايد به رياضت پرداخت و يا بايد معيشت را گزينش كرد. اما زهد اسلامي در عين اين كه مستلزم انتخاب زندگى ساده و پرهيز از تجمّل و لذّت گرايى است، در متن زندگى و در بطن روابط اجتماعى قرار دارد. زهد اسلامي  بر سه پايه و اصل استوار است: 
الف. بهره گيرى هاى مادى از جهان و تمتعات جسمانى و طبيعي، تنها عامل تأمين كننده ى خوشى و بهجت سعادت انسان نيست؛ 
ب. سرنوشت و سعادت فرد از سرنوشت و سعادت جامعه جدا نيست؛ 
ج، روح در عين نوعى اتحاد و يگانگى با بدن در مقابل بدن اصالت دارد و بيش از بدن نيازمند به تغذيه و تهذيب و تقويت و تكميل است. 
پس روشن شد كه اسلام، به زهد دعوت و رهبانيّت را محكوم كرده است. زاهد و راهب، هر دو از تنعّم و لذّت گرايى دورى مى جويند، اما راهب از جامعه و تعهّدات و مسئوليت هاى اجتماعى مى گريزد و آن ها را جزء امور پست و مادى دنيايى مى شمارد و به صومعه و دير و دامن كوه پناه مى برد، و زاهد به جامعه و ملاك هاى آن و ايده ها و مسئوليت ها و تعهدهاى آن رو مى آورد. تفاوت روش زاهد و راهب از دو جهان بيني مختلف، ناشى شده است. فلسفه ى زهد عبارت است از: ايثار (مقدم داشتن ديگران بر خويش)، همدردى و شركت عملى در غم مستمندان و محرومان، آزادى و آزادگي، برخورداري از مواهب روحى و معنوى است. [64] 
دنيا و دنيا پرستي: از جمله مباحث نهج البلاغه، منع و تحذير شديد از دنيا پرستى است. امير المؤمنين(ع) مردم را به مستى هاى نعمت هشدار مى دهد. [65] از نظر حضرت علي(ع) دنيا، خوب جايي است اما براى كسى كه بداند اين جا قرارگاه دائمى نيست، گذرگاه و منزل گاه اوست. «دنيا، خوب خانه اى است، اما براى كسى كه آن را خانه ى خود (قرارگاه خود) نداند». [66] «دنيا خانه ى بين راه است، نه خانه ى اصلى و قرارگاه دائمي.» [67] 
«نفس خويش را از آلودگى به پستى ها گرامى بدار كه در برابر آن چه از خويشتن خويش مى پردازي، بهايى نخواهى يافت». [68] پس تعلق و وابستگى روحى به غير خدا نوعى بيمارى و موجب محو ارزش هاي انسانى و عامل ركود و توقف و انجماد است. امام در بيان رابطه ى دنيا و آخرت و تابع گرايى و متبوع گرايى مردم چنين مى فرمايد: «مردم در دنيا از نظر عمل و هدف دو گونه اند: يكى تنها براى دنيا كار مى كند و هدفى ماوراى امور مادى ندارد. سرگرمي به امور مادى و دنيوى او را از توجه به آخرت باز داشته است. چون غير از دنيا چيزي نمى فهمد و نمى شناسد، همواره نگران آينده ى بازماندگان است كه چگونه وضع آنان را براى بعد از خودش تأمين كند، اما هرگز نگران روزهاى سختى كه خود در پيش دارد نيست؛ بنابراين عمرش در منفعت بازماندگانش فانى مى گردد. يك نفر ديگر، آخرت را هدف قرار مى دهد و تمام كارهايش براى آن هدف است؛ اما دنيا، خود به خود و بدون آن كه كاري براى آن و به خاطر آن صورت گرفته باشد، به او رو مى آورد. نتيجه اين است كه بهره ي دنيا و آخرت را توأماً احراز مى كند و مالك هر دو خانه مى گردد. چنين كسي، صبح مي كند در حالى كه آبرومند نزد پروردگار است و هرچه از خدا بخواهد به او اعطا مي كند». [69] 
زيباشناسى كلام علي(ع) درباره ى چيستى زيبايي، سخن ها بسيار رانده شده است. برخى زيبايى را تناسب و هم آهنگى اجزا با كل و هم آهنگى اجزا با يك ديگر و عدّه اى آن را به سودمندى يا توانايى يا لذّت و يا عشق تعريف كرده اند. افلاطون در مجموعه ى آثار خود، گفت وگوى سقراط با هيپياس را بيان مى كند و در اين رساله به بررسى تعاريف گوناگون زيبايى مى پردازد. آن گاه سقراط از هيپياس، سوفيست و حقوق دان معروف آن روزگار، درباره ى چيستى زيبايى پرسش مى كند و او تعاريف گوناگون مذكور در سطور بالا را بيان نموده و سقراط تك تك آن ها را نقد مى كند. به هر حال، تعريف اين حقيقت بسيار دشوار است؛ امّا بى شك، زيبايى يك كيفيت نگارين نمادى است كه از سه ويژگى برخوردار است و موجب انبساط روح و روان آدمى مي گردد. اولاً ملازم با لذّت است و اصولاً انبساط رواني، همان لذّت است؛ ثانياً ملازم با مطلوبيت است، يعنى چيز زيبا براى شخص مُدرِك، مطلوبيت و ارزش مى نمايد؛ ثالثاً شگفت انگيزى و تعجب آور 