بودن را به ارمغان مى آورد. 
امير كلام و هنر درباره ى زيبايى نيز سخن فرموده است و در مقايسه ى انواع زيبايى ها، زينت باطن را بر زينت ظاهر ترجيح مى دهند. «زينت باطن ها، زيباتر از زينت ظاهر است». [70] «زينت به زيبايي و نيكويى صواب و حقيقت است، نه به نيكويى لباس.» [71] 
امام علي(ع) بر اين مبنا، زيبايى مرد را حلم، وقار، حُسن دروني، زينت اخلاق و رفتار، عبادت و خشوع، صدق و راستى معرفى كرده است. زينت عبادت، خشوع؛ زينت رياست، بخشش و بزرگواري؛ زينتِ علم، حلم و بردبارى و زينت حكومت، عدالت است. [72] پس زيبايى در مكتب علوى به زينت هاى صورى و حسى محدود نمى گردد و زيبايى هاى معقول و فرا حسى را نيز در بر مي گيرد. 
گفتار و نوشتار و ادبيات زيبا، جذاب و همراه با ضوابط فصاحت و بلاغت، يكي ديگر از مصاديق زيبايى است كه امير بيان و پيشواى بلاغت، سرچشمه ى آن است.  سرآمد فصاحت در اين باره مى فرمايد: «زيباترين و بهترين سخن آن است كه نظام نيكو آن را آراسته باشد و خواص و عوام مردم آن را بفهمند.» [73] 
گزيده گويي، بهره مندى و عبرت آموزى از گذشتگان، يادآورى مرگ و قيامت، توجّه به كاركردهاى مثبت و منفى و جاذبه هاى لفظى و تعبيري، از هنرهاى كلامى است كه مخاطبان را شيفته ى خود مى سازد. اميرمؤمنان در نهج البلاغه، اين تابلوى هنر و زيبايي، از هنرهاى كلامى فوق بهره جسته است. بخش پايانى نهج البلاغه به كلمات قصار اختصاص دارد كه در بردارنده ى سخنان كوتاه، جذاب، پرمعنا و قابل فهم است. 
ابن ابى الحديد، شارح نهج البلاغه در وصف يكى از خطبه هاى نهج البلاغه [74] مى نويسد: «سوگند به كسى كه همه ي امت ها به او سوگند مى خورند، من اين خطبه را در مدت پنجاه سال تاكنون بيش از هزاربار خوانده ام. هيچ بار در آن تأمل نكردم، مگر آن كه در من خشيت و خوف و پندى ايجاد كرد و در دلم تأثير نهاد و مرا به لرزه آورد. هيچ بار در آن تأمل نكردم، مگر آن كه به ياد مردگان از خويشاوندان و نزديكان و دوستانم افتادم و چنين تصور كردم كه آن را كه حضرت به توصيف حالش پرداخته، خود من هستم. در اين زمينه بسيارى از خطبا و فصحا داد سخن داده اند و من آن ها را مكرر خوانده ام، ولى هيچ كدام تأثير كلام اميرالمؤمنين را بر من نداشته است.» [75] 
همّام صحابى عابد اميرالمؤمنين، آن گاه كه از امام خواست كه پارسايان را براى او توصيف كند كه گويى آنان را با چشم مى بيند، امام(ع) فرمود: «اى همّام، پرواى از خدا داشته باش و نيكوكارى كن كه همانا خداوند با كسانى است كه تقوا بورزند و اهل نيكوكارى باشند. همّام به اين مقدار از سخن قانع نشد و امام را سوگند داد كه توصيف بيش ترى بنمايد. و امام اوصاف پارسايان را شرح داد تا وقتى كه سخن امام(ع) بدين جا رسيد كه دورى اهل تقوا از سر كِبر و خودبزرگ بينى و نزديكى اش از روى مكر و خديعت نيست، در آن هنگام، همّام فريادى كشيد كه جانش در آن بود. امام فرمود: «به خدا سوگند كه بر او از همين مى ترسيدم. موعظه هاى بليغ با اهلش چنين مي كند.» [76] 
ابن ابى الحديد در مقايسه خطبه ى ابن نباته ـ كه از ادباى قرن چهارم بود و مردم را به جهاد برانگيخت ـ با خطبه ى 27 نهج البلاغه، كه متضمن دعوت مردم به جهاد است، مى گويد: «اگر بخواهيم از دايره ى انصاف دور نشويم، بايد نسبت آن دو را، نسبت شمشير چوبين با تيغ فولادين بدانيم؛ گرچه خطبه ى ابن نباته از صناعات بديعى بهره مند است، ولى كلام  امير مؤمنان (ع) در اوج آسمان است.» [77] 
كلام علي(ع) علاوه بر بهره مندى از واژگان متناسب و بليغ از آهنگ و موسيقي خاصى برخوردار است كه در روح مخاطبان نفوذ مى كند. 
جرج جرداق در اين زمينه مى نگارد: «على بن ابى طالب، از ذوق سرشار هنر و بيان زيباى سخن، آن چنان بهره اى دارد كه او را در روزگاران از ديگران ممتاز ساخته است. شكل سخن با مفهوم آن به هم آميخته است؛ بمانند گرمى با آتش و نور با خورشيد و هوا با جوّ؛ و تو در برابر اين سخن، چنانى كه گويى در برابر سيل خروشانى كه مي جوشد و دريايى كه مى توفد و تندبادى كه مى وزد و چون از روشنى هستى و زيبايي آفرينش سخن مى گويد، چنان است كه گويى بر صفحه ى جانت با قلم هايى از اختران آسمان مى نگارد. گفتارش چون شراره ى برق و خنده ى آسمان در شب هاى تاريك زمستان است.» [78] 
امام علي(ع) در كلام خود از صناعات ادبي، زيبايى ها و شگفتى هاى طبيعت بهره مى گرفت. [79] با استفاده از تمثيل، موضوعات و مباحث عقلى را تفهيم مى كرد و با تشبيه معقول به محسوس، مردم عوام را نيز به حقيقت نزديك مى ساخت. [80] شعر، ابزار ديگرى است كه امام(ع) در توصيف حقايق از آن استفاده مى كرد. امام در پاسخ به اين پرسش كه سرآمد همه ى شاعران كيست، فرمود: «هر چند شاعران، همه در يك وادى راه نپيموده اند كه بتوان پيش تاز راه را شناخت، ليكن اگر از تعيين شاعرترين شاعران چاره اى نباشد، سرآمد آنان آن پادشاه گم راه (يعني امرالقيس) است.» [81] 
شعر مطلوب علي(ع)، سروده اى است كه از نظر محتوا و نظر و فكر ارزش مند و صحيح و حق باشد و عقيده ى مردم را به انحراف نكشاند. 

[1]. الطبقات الكبري، ج 6، ص 168 و بهج الصباغه، ج 1، ص 23. 
[2]. معجم رجال الحديث، ج 4، ص 132. 
[3]. رجال النجاشي، ص 15. 
[4]. همان، ص 434. 
[5]. همان، ص 415. 
[6]. جمعى از نويسندگان، آشنايى با نهج البلاغه، مؤسسه ى مطالعات و پژوهش هاى فرهنگى آيه ى حيات، ص 28 ـ 16. 
[7]. ر.ك: حسين نوري، مستدرك الوسائل (الخاتمه) ج 3، ص 513؛ اعيان الشيعه، ج 1 ، ص 245؛ الذريعه الي تصانيف الشيعه، ج 14، ص 161. 
[8]. الذريعه، ج 14، ص 171. 
[9]. نهج البلاغه، خطبه ي 1و 165 و 185. 
[10]. همان، خطبه ى 186. 
[11]. همان، خطبه ى 152، 45. 
[12]. همان، خطبه ى 144 و 1. 
[13]. همان، خطبه ى 1. 
[14]. همان، خطبه ى 198 و 152 و 9 7. 
[15]. همان، خطبه ى 132، حكمت 456 و 44 و خطبه ى 222. 
[16]. همان، خطبه ى 167. 
[17]. همان، خطبه ى 160. 
[18]. همان، نامه ى 53. 
[19]. همان، حكمت 123 و خطبه ى 183. 
[20]. همان، نامه ى 53 و 40 و 67 و حكمت 229 و 68 و 390 و 366 و 140 و 141 و 328 و 230 و 93، خطبه ى 15 و 127 و 205 و 224. 
[21]. نهج البلاغه، نامه ي 53 و 45 و 5 و 18 و 19 و 20 و 27 و 40 و 43 و 71 و 8 و 14 و 12 و 11 و 16 و 50 و 60 و 25 و 26 و 51 و 77. 
[22]. همان، خطبه ى 192 و 110 و 230 و 53 و 47 و نامه ى 31 و 47 و 53؛ حكمت 147و 439. 
[23]. همان، خطبه ى 222 و 193 و 220 و 230 و 199 و 192، حكمت 290 و 237، نامه ى 45. 
[24]. غررالحكم و دررالكلم. 
[25]. شرح غرر الحكم، ج 6، ص 62. 
[26]. نهج البلاغه، خطبه ي 216. 
[27]. فؤاد جرداق لبناني، صوت العدالة الانسانية، ج 5، ص 1210، به نقل از الحياة، ج 5، ص 252. 
[ 28]. غررالحكم، ترجمه ي محدث ارموي، ج 4، ص 294. 
[29]. سوره ى مائده، آيه ي 8. 
[30]. سوره ى نساء، آيه ي 135. 
[31]. سوره ى انعام، آيه ي 152. 
[32]. نهج البلاغه، خطبه ي 126 و 27 و 215. 
[33]. نهج البلاغه، خطبه ي 224. 
[34]. در اين قسمت، از كتاب سيرى در نهج ا لبلاغه استاد مطهري، مجموعه ى آثار، ج 16، ص 345 . 586 اقتباس شده است. 
[35]. سوره ى كهف، آيه ي 109. 
[36]. سوره ى محمد، آيه ي 24. 
[37]. نهج البلاغه، خطبه ي 1. 
[38]. نهج البلاغه، خطبه ي 228. 
[39]. همان، خطبه ى 152. 
[40]. همان، خطبه ى 228. 
[41]. همان، خط به ى 152. 
[42]. همان، خطبه ى 228. 
[43]. نهج البلاغه، حكمت 229. 
[44]. بحارالانوار، 