ز روش هاي برون دينى بهره جسته اند و با مراجعه به روش تعقلى يا تجربى و يا كاركردگرايي، به پرسش هاى اين حوزه پاسخ داده اند و گروه ديگري، تنها به روش درون دينى و كتاب و سنت بسنده نموده اند. متفكران و دين پژوهان نسبت به عقل نيز از سه روى كرد گوناگون برخوردارند. گروهى خردباوران افراطى اند كه به زعم خود، دين را اسطوره و خيال انديشى معرفى كرده اند و هرگونه انتظار از دين را منتفى ساخته اند و بر اين باورند كه عقل، در رفع تمام حاجت هاى انسانى توانا است. نهضت روشن گرى در قرن هيجدهم و نوزدهم ميلادى بر اين ادعا بانگ زده و بر حاشيه نشاندن دين فتوا دادند. [8] 
پاره اى از مورخان، چنين انديشه اى را به زكرياى رازى (251 - 313 ق) نيز نسبت داده اند. [9] در غرب نيز كساني چون جان لاك، ديويد هيوم، كانت، ولتر و روسو اين طريقت را طى نمودند. روى كرد ديگر عقل گرايان افراطى در پيروان مكتب اعتزال ظاهر است كه على رغم جولان دادن به عقل در حوزه ى اعتقادات، از آموزه هاى دينى در حوزه ى فروعات غفلت نكردند؛ ولى در تأويل آموزه هاى اعتقادى نيز گرفتار افراط شدند. 
گروه ديگر، خردستيزان افراطى اند كه با نفى هرگونه رابطه ميان دين ورزى و خردورزي، شرط پذيرش دين را كنار نهادن عقل دانسته اند. اين دسته شعارشان اين است كه «در پى آن مباش كه بفهمى تا ايمان آوري». [10] 
ايمان گرايان در ميان مسيحيان مانند پاسكال، ويتگنشتاين و كى يركگارد و نيز نص گرايان و اهل حديث در ميان مسلمانان مانند احمد بن حنبل، ابن تيميه و تا حدودى اخباريون از اين طايفه اند. [11] 
سومين گروه، خردباوران معتدل اند كه به حريم عقل به عنوان نيروى ادراكي احترام مى گذارند و آن را منبع استنباط احكام و معارف مى دانند و با حجيت عقل به حجيت شرع و محدوديت عقل پى مى برند و به نقش دين در هدايت عقل اعتراف مى كنند و على رغم پذيرش لغزش هاى عقل و ناتوانى آن در كشف فروعات و جزئيات، عقل را مفتاح و مصباح دين مى دانند. 
اين طايفه، ناسازگارى واقعى ميان دليل شرعى قطعى و دليل عقلى قطعى را نمي پذيرند و در صورت تعارض، قطع را بر ظن مقدم مى دارند. در سنت علوى نيز عقل گرايي اعتدالى مشهود است. و در كنار اين مدل عقل گرايى نسبت به روش تجربى و شهودى و وحيانى تأكيد مى ورزد. و اينك از مدرسه ى اميرمؤمنان علي(ع) در تبيين روش شناسي قلمرو دين بهره مى گيريم. 
حضرت علي(ع) درباره ى قلمرو تجربه، از محدوديت تجربه ى حسى سخن مى گويد و على رغم حضور حق تعالى در عمق رازهاى پنهان، ديدگان را از ديده ورى او ناتوان مي داند. و تأكيد مى كند كه بر ويژگى هاى الهى پرده ى پندارى فرو نيفتد و جستار هيچ قلبى در فهم چگونگى اش به پايان نرسد. بر ساحتش تجزيه و تبعيض را راهى نباشد و چشم و دل ها را توان احاطه يافتن بر او نيست. اميرمؤمنان در ساحت هاى ديگرى از كلامش به تجربه ى حقايقِ برتر توسط حواس باطنى اشاره مى كند و درك روشنايى وحى را نيز از اين طريق جويا مى شود. قدرت عقلانى را از درك حسى قوى تر مى داند، و مى فرمايد: هرگز انديشه ى خردمندانه را نمى توان با ديدن چشم و شناخت جسمى برابر دانست؛ چه بسا كه چشم ها به صاحب خود دروغ بگويند. اما آن كه از عقل راه بجويد، عقل به او خيانت نخواهد كرد. 
علي(ع) با وجود اين، تجربه را ارزش مند دانسته و آن را شرط رهبرى و مديريت و از عوامل رشد فرهنگى و راز موفقيت مى داند. تجارب تاريخى را پشتوانه ى سنت هاي صحيح و ثروتى ناشناخته معرفى مى كند و نسبت به بهره گيرى از تجارب ديگران توصيه مي نمايد. و غفلت و وابستگى هاى مادى را از موانع بهره گيرى از تجربه مى داند. [12] 
امام علي(ع) در نامه به مالك اشتر چنين سفارش مى كند: 
«كارگزاران دولتى را از ميان مردمى با تجربه و با حيا و از خاندان هاي پاكيزه و باتقوى كه در مسلمانى سابقه ى درخشانى دارند، انتخاب كن». [13] و نيز در اهميت تجربه مى فرمايد: 
«آن كس كه از آزمايش ها و تجربه هاى خدادادى سودى نبرد، از هيچ پند و اندرزى سود نخواهد برد و كوته فكرى دامن گير او خواهد شد.» [14] «حفظ و به كارگيرى تجربه، رمز پيروزى است.» [15] «همانا بدبخت كسى است كه از عقل و تجربه اى كه نصيب او شده، محروم ماند.» [16] 
تا اين جا روشن شد كه تجربه با معانى مختلفش يعنى ادراك حسي، تجربه ى عرفي و اجتماعى و تجربه ى مهارتى على رغم محدوديتش نسبت به درك همه ى حقايق، به ويژه ذات اقدس اله، از اعتبار خوبى برخوردار است و امام علي(ع) ناسازگارى ميان دين و تجربه را نمى پذيرد. همين ارزش و اعتبار نيز به خِرد آدمى داده شده است. عقل، ابزار دوران گذار از جاهليت به بعثت است و فلسفه ى بعثت،  راز شكوفايى خِرد. [17] 
شارع مقدس، براى حفظ خِرد، ترك مى گسارى را رقم زد [18]. خِرد، ثروتى مقايسه ناپذير است و ميان عقل و ايمان، رابطه اى تنگاتنگ وجود دارد. امير كلام از ارزشمندى عقل در ساحت هاي گوناگون فلسفي، عرفاني، اخلاقي، سياسي، اقتصادى و مديريتى سخن گفته و مايه نگرفتن از آن را باعث شكست انسان در عرصه هاى مذكور مى داند. با وجود اين، لغزش عقل را نيز گوشزد مى كند و از خواب آلودگى خِرَد، به خدا پناه مى برد و محدوديت دامنه ى شناخت عقلانى را مكرر هشدار مى دهد و مى فرمايد: «پس در مسائلى كه نگاه به ژرفايش راه نيابد و انديشه ها در آن نفوذ نكند، رأى خويش را به كار مگير». 
و نيز مى فرمايد: «تو نيز، به همان كه حوزه ى فهم تو است، بسنده كن و با ميزان هاى عقلى خود، خداى را مسنج؛ وگرنه از تباه شدگاني». حضرت علي(ع) آرزو، هوس زدگي، وابستگى هاى مادي، وابستگى هاى گروهي، خودمحوري، بحران و تشنج، رفاه زدگي، آز، فقر، معاشرت با نابخردان را از آفات عقل مى شمارد و مردم را از اين امور پرهيز مى دارد. [19] اميرمؤمنان در باب اهميت عقل مى فرمايد: سرمايه اى از عقل سودمندتر نيست و عقلى چون دورانديشى نـيست [20] و بزرگ ترين فقر، بى خردى است [21]. عـقل تو را كـفايت كند كـه راه گـم راهى را از رستـگـارى نشانت دهد. [22] 
مطلب حايز اهميت اين است كه عقل جهت نجات از آفت ها و آسيب ها، به قلب حاجت مند است حضرت علي(ع) در اين باره مى فرمايد: «عاقل با چشم دل سرانجام كار را مى نگرد.» [23] «خوشا به حال كسي كه قلبى سالم دارد و خداى هدايت گر را اطاعت مى كند.» [24] 
وليكن شرط سلامتى دل نيز تقوا و ترس از خداست. و »همانا تقوى و ترس از خدا داروى بيمارى دل ها، روشنايى قلب هاى شما است.» [25] «كسى كه پرهيزكارى او اندك است، دلش مرده و آن كه دلش مرده باشد، در آتش جهنم سقوط خواهد كرد.» [26] 
تا اين جا، روش شناسى دين پژوهى و قلمروشناسى دين و اعتبار حس و تجربه و عقل در كنار دين و وحى از منظر امير كلام روشن گرديد؛ ولى نكته ى مهم ديگر كه بايد مورد توجّه قرار گيرد، اين است كه حضرت غير از بهره گرفتن از اين روش ها در تعيين قلمرو دين، از چه راه هايى بهره گرفته است. به عبارت ديگر، محققان در شناخت قلمرو دين در سنت علوى از چه راه هايى بايد استفاده نمايند؟ به نظر نگارنده، در تشخيص گستره ى شريعت از منظر سنت علوى مى توان از راه ه