يى مانند تعيين فلسفه ى بعثت پيامبران، بيان كاركردهاى دين، تبيين ويژگى هاى قرآن و سنت، گستره ى دين در عرصه هاى مختلف اقتصادي، سياسي، كلامي، فقهى و حقوقي، اخلاقى و تربيتى و غيره بهره گرفت. 
پيش فرض هاي قلمرو دين 
 مسئله ى قلمرو دين، همانند هر مسئله ى كلامى و غيركلامى ديگر، مبتني بر پيش دانسته هايى است كه خوانندگان بايد بدان توجّه داشته و اثبات آن ها را در موضع ديگرى جويا باشند. و اينك به مهم ترين پيش دانسته ها اشاره مى كنيم: 
1. متون دينى علوى بر اساس فرايند وضع و اقتران لفظ و معنا، بر معانى عصر نزول دلالت دارند و اين دلالت ها در عصر حاضر دست يافتنى اند؛ بنابراين، سنت علوي، ناطق است نه صامت و بر مقصود الهى نيز دلالت دارد. 
2. فهم متون علوي، مبتنى بر پيش دانسته هاى استخراجى و استفهامى است. پيش دانسته هاى استخراجى همانند طناب و چرخ چاه كه در استخراج آب چاه به انسان تشنه مدد مى رسانند، فهمنده را يارى مى كنند. قواعدى مانند ادبيات عرب و قوانين زبان شناختى به مفسِّر كمك مى كنند تا معنا و محتوا را از متون ناطق استخراج نمايند. پيش دانسته هاى استفهامى و پرسشى عبارتند از پرسش هاى جديدى كه فرا روى مفسِّر ظاهر مى شوند و مفسّر تلاش مى كند تا پاسخ اين پرسش ها را از متون دينى استخراج نمايد؛ يعنى پرسش ها را از بيرون متن به دست مى آورد ولى پاسخ ها را از درون متن جويا مى شود. [27] مفسران كلام علوي اگر به جاى پيش فرض هاى استخراجى و استفهامى از پيش فرض هاى تحميلى استفاده كنند، در قلمرو دين، اسير تأويل و تفسير به رأى مى شوند. 
3. مفسّر متون علوى بايد تلاش كند تا از پيش دانسته هاى تحميلى و تطبيقي، پرهيز نمايد تا معناى متن را اصطياد كند، و اين امر نيز امكان پذير است. 
4. فهم متون علوى ذومراتب است؛ يعنى از مدلول مطابقى و مدلول هاى التزامي در طول مدلول مطابقى برخورداراست. 
5. اصل عقلايى و اولى در فهم الفاظ و كلمات و جملات متون علوي، شناختاري بودن آن ها است؛ يعنى اوّلاً متون دينى علوى معنا دارند؛ ثانياً بر معناى شناختاري دلالت مى كنند، يعنى از واقع و نفس الامر حكايت مى كنند؛ ثالثاً اگر معناى سمبليك و نمادين يا اسطوره اى و در يك كلام، غيرشناختارى داشته باشند، بايد با قرينه ي قطعى ثابت گردد. حكمت الهى كه در صدد هدايت انسان ها است نيز اقتضا مى كند كه طبق زبان، روش و اصول محاوره ى اين عقلا، با مخاطبان سخن بگويد. 
6. الفاظ دينى و علوى با مدلول سمانتيكى و معناى لفظى ارتباط دارند. مدلول سمانتيكى يك لفظ، همان چيزى است كه با عنوان «مسما» معرفى مى گردد. بنابراين، معنا، چيزى جز مدلول و محكى لفظ نيست و آن مدلول غير از مصداق و كاركرد معنا است؛ بلكه يك تصور ذهنى است كه براى عالمان به وضع لفظ و معنا آشنا است. اين تصور و ماهيت ذهني، مقيد به قيد ذهنى يا خارجى نيست پس مدلول الفاظ امام علي(ع)، مصداق يا تصور ذهنى مقيد به قيد ذهنى يا خارجى نيست؛ بلكه معناى ذهنى بدون قيد ذهنى و خارجي است. اگر مصداق يا معناى ذهنى به قيد خارجي، مدلول الفاظ باشد، قلمرو دينى از كلام علي(ع) به دست مى آيد كه براى دنياى امروز ما مفيد نخواهد بود. 
7. منطق صحيح فهم سنت علوى اقتضا مى كند كه به مبانى تفسير، قواعد تفسير، شرايط مفسّر، علوم مورد نياز تفسير، شيوه و مراحل تفسير توجّه شود؛ زيرا بدون داشتن معيارهايى روشن در باب شيوه تفسير متون علوي، نمى توان قلمرو دين را تعيين كرد. 
8. وقتى گفته مى شود روش فهم سنت علوي، روش محاوره ى عقلايى است. اين بدان معنا نيست كه ظرافت ها و دقايق از آموزه هاى سنت علوى به دست نيايد. زيرا اين ظرافت ها، از مدلول هاى التزامى آموزه هاى علوى اصطياد مى شوند و مدلول هاي التزامى نيز در طول مدلول مطابقى كلام قرار دارند و مدلول مطابقى نيز با روش عرفي قابل اصطياد است. 
9. هم چنان كه فهم ها و مدلول هاى سنت علوى به مطابقى و التزامى تقسيم پذيرند، تفسيرهاى سنت علوى به ظنى و يقينى نيز انشعاب مى يابند؛ بنابراين، در تعيين قلمرو دين در سنت علوى بايد به اين طبقه بندى نيز توجّه داشت. 
10. دين، مجموعه اى از گزاره هايى است كه به ابعاد و زواياى گوناگون زندگي بشر نظر دارند. از اين رو، برخى از گزاره هاى ديني، جنبه ى اخبارى و پاره اي، جنبه ى انشايى دارند و گزاره هاى اخبارى كه معناى شناختارى دارند، به گزاره هاى اعتقادي و تاريخى و معرفتى و گزاره هاى انشايى به اخلاقى و فقهى و حقوقى انشعاب مى يابند. برخى از اين گزاره ها به اعمال فردى و يا اجتماعى و دسته ى ديگر به اعمال جوارحى و ظاهرى يا جوانحى و باطنى مربوط مى شوند. 
11. برخى براى تعيين قلمرو دين، از عنصر گوهر و صدف دين بهره مى گيرند و دين را به دو ساحت ذاتى و عرضى يا گوهر و صدف منشعب مى سازند و امور عرضى دين را به امور موقتي، محلى و تغييرپذيرى تعريف نموده و بسيارى از تصورات و تصديقات و آموزه هاى شارع، حوادث تاريخى در كتاب و سنت، پرسش هاى مؤمنان و مخالفان و پاسخ هاى وارده بر آن ها، احكام فقهى و شرايع را عرضى دين و منحصر به زمان پيامبر و امام دانستند و گوهر دين را در بندگى خدا و سعادت اخروى و حفظ مقاصد شريعت منحصر ساختند. [28] 
نگارنده در تعيين قلمرو دين در سنت علوي، با اين پيش فرض سخن نمى گويد و اصولاً گوهر و صدف، بدين معنا را نمى پذيرد؛ گرچه پاره اى از آموزه هاى ديني، مقدمه ى آموزه هاى ديگرند و ليكن آن ها، مقدمه در حدوث و بقايند و بنابراين  تغييرات آن ها همانند جا به جايى احكام ثانوى و حكومتى و اولى است و هيچ گاه تغيير دايمى در شريعت اسلام جارى نيست؛ مگر آن كه دليل دينى بر نسخ آموزه ى دينى دلالت نمايد. حال، اگر پيش فرض برخى از روشن فكران معاصر پذيرفته شود و بخش اعظمى از دين، به عنوان عرضيات دين شمرده شود، به ناچار در قلمرو دين، به دين حداقلى سوق مي يابيم، ولى اگر اين پيش فرض را نپذيريم، مى توانيم فرضيه ى نگارنده را كه در آغاز بحث بيان گرديد، اثبات كنيم. 
12. مسئله ى انتظار بشر از دين، مقدم بر قلمرو شريعت است؛ زيرا انتظار بشر از دين، تنها به بيان نيازهاى انسان به دين مى پردازد؛ ولى قلمرو دين، تعيين حدود و دامنه ى نيازها را تبيين مى كند؛ بنابراين، پيش فرض كلامى اين نوشتار در حوزه ي خواهش هاى بشر از دين، عبارت است از اين كه دين به معناى آموزه هاى الهي، برگرفته از كتاب و سنت، تنها به پاره اى از نيازهاى آدميان در دنيا و آخرت پاسخ مى دهد و جهت رفع تمام نيازهاى بشرى به عقل و تجربه نيز حاجت مند است. بنابراين، اگر در رفع پاره اى از مشكلات اقتصادي، سياسي، مديريتي، بهداشت و غيره به عقل و تجربه نياز داريم، نبايد نتيجه گرفت كه آموزه هاى كتاب و سنت به اين گونه مسائل نمى پردازد. يا تنها در دايره خدا و آخرت سخن مى گويد. هم چنان كه نبايد از دين، چنين انتظار داشت كه بدون مراجعه به عقل و تجربه، تمام نيازهاى بشرى را مرتفع سازد. خلاصه ي سخن آن كه دين، ذاتاً جهت تأمين سعادت اخروى انسان ها ارايه ى طريق مى كند و به