 تبع به پاره اى از نيازهاى دنيوى مى پردازد. احكام اين نيازها در طول اعصار گوناگون با شيوه ى اجتهادي، قابل اصطياد است. 
 از مطالب گذشته نكات ذيل استفاده مى شود: 
الف. روش درون دينى و برون دينى در كشف حقايق و شناخت دين لازم و ضروري است. 
ب. روش عقلى و تجربى در فهم آيات و روايات مؤثرند ولى عقل و تجربه نيز براى مصونيت از خطا و انحراف به تقوا و دين و دين دارى حاجت مند است. 
ج. بى شك براى بهره گرفتن از روش درون دينى و كتاب و سنت، ناچاريم از دليل عقلى براى حجّيت كتاب و سنت مدد بگيريم. 
د. كتاب و سنت از آن رو كه با زبان عربى و زبان عرفى با مخاطبان سخن گفته و الفاظ آن ها در فرايند وضع بر معانى خاصى دلالت دارد، بدين جهت صامت و ساكت نيستند و كلمات و الفاظ آن ها بازگوى معانى است. متأسفانه پاره اى از عالمان و مفسران و عارفان و فيلسوفان، از معانى ظاهرى عدول نموده و با پيش دانسته هاى خود به تأويل آموزه ها و گزاره هاى دينى اقدام نمودند. 
هـ..متون علوي، ذومراتب و از مدلول مطابقى و مدلول هاى التزامي برخوردارند. 
و. آموزه هاى علوى گرچه نسبت مقدمه و ذى المقدمه دارند ولى به ذاتى و عرضي بودن، (به معناى هگلي) تقسيم پذير نيستند. 
ز. دين اسلام از ابعاد و زواياى مختلف بشرى سخن گفته است. 
ح. در تعيين قلمرو دين از منظر سنت علوى مى توان از راه هاى تعيين فلسفه ي بعثت پيامبران، بيان كاركردهاى دين، تبيين ويژگى هاى قرآن و سنت و نيز گستره ى دين در عرصه هاى مختلف اقتصادي، سياسي، كلامي، فقهى و حقوقي، اخلاقى و تربيتى و... بهره گرفت. 
قلمروشناسي دين از راه فلسفه ى بعثت پيامبران 
 يكى از راه هايى كه در تعيين گستره ى شريعت كارساز است، شناخت فلسفه ى بعثت است. امير كلام در موارد گوناگونى از فلسفه ى بعثت رسول اكرم(ص) سخن گفته است و از اين طريق دامنه ى دين را مشخص ساخته است. در اين بخش به پاره اى از اهداف بعثت در كلام علوى اشاره مى كنيم: 
1. احياى فطرت توحيدي: انسان ها در اثر پاره اى از حجاب ها و موانع فردى و اجتماعي، گرفتار آسيب هاى سرشت و فطرت الهى مى شوند و از حقيقت الهى فاصله مي گيرند. بر اين اساس، حق تعالي، پيامبرانى را بر مى انگيزاند تا سرشت الهى انسان شكوفا شود. حضرت علي(ع) در اين باره مى فرمايد: 
«اين شيطان ها را فرصتى دل خواه بود تا آدميان را از شناخت حق بازدارند و رشته ى پيوند بندگى شان را با خدا بگسلند. چنين بود كه خداوند، فرستادگانش را در ميان آنان برانگيخت و پيامبران خود را پى در پى به سويشان گسيل داشت تا ميثاق فطرت توحيدى را از آنان مطالبه كنند و نعمت هاى از ياد رفته ى خداوندى را فرايادشان آرند و با تبليغ توحيدي، احتجاج كنند و عقل هاى مدفون را رستاخيزى فراهم آرند و آيه هاى دقيق و سنجيده اى را در خداشناسى برايشان نمايش گذارند.» [29] 
2. درمان دردهاى بيماران: پيامبران، در متون دينى اسلام به عنوان پزشكان روح و درمان كننده ى دردهاى قلب ها معرفى شدند. به همين دليل، بخشى از دين به بيان آسيب شناسى روح و درمان شناسى آن اختصاص دارد. 
امير سخن در اين باره مى فرمايند: 
«او پزشكى است كه با ابزار و وسايل درمان در پى بيماران مى گردد. مرهم هايش را با ضوابطى خدشه ناپذير آماده ساخته، داغ و درفش هايش را به كمال گداخته است، تا آن ها را بر حسب نياز براى درمان قلب هاى كور، گوش هاى كر و زبان هاى لال به كار گيرد. با داروهاى كارآمدش، جايگاه هاى از خودبيگانى و پايگاه هاى سردرگمي را جست وجوگر است كه مردمش از پرتو هر حكمت محروم اند و از درخشش چخماق هر دانش بي نصيب. پس چهارپايان چراگاهان و سنگ هاى سخت كوهساران را ماننده اند.» [30] 
3. نجات دهنده ى تاريكى ها و اطاعت پذيرى شيطان: دشمن آدميان در عرصه ي دنيا، شيطان است كه منشأ ورود انسان ها به تاريكى ها و انحراف ها مى شود. بخش مهمي از دين بستگى به وظيفه و هدف اساسى يعنى نجات انسان ها از انحراف ها دارد. حضرت علي(ع) در اين باره مى فرمايد: 
«پس خداوند، محمد را ـ كه درود خداوند بر او و خاندانش باد ـ به حق برانگيخت تا بندگانش را از ظلمات بندگى بت ها به روشنايى بندگى خويش و از اطاعت شيطان به اطاعت خود درآورد؛ با قرآنى كه روشن گر و استوارش قرار داد تا بندگانش، از پس دورانى جهالت، پروردگار خويش را باز شناسد و در پى موضع گيرى هاى جهل آلود، به وجودش معترف شوند.» [31] 
4. آشكار ساختن عيب هاى دنيا: دنيا در قاموس اسلام از معانى گوناگوني برخوردار است: گاهى دنيا به معناى غفلت از خدا به كار مى رود مولوى سروده است: 
نى قماش و نقره و ميزان و زن 
چيست دنيا از خدا غافل بُدن
امير كلام نيز در حكمت هاى گهربار خود، مكرر از مذمت هاى چنين دنيايى سخن گفته است و مردم را به لهو و لعب و غرور و فريب و ضرررسانى و رها كردن او هشدار داده است. 
معناى ديگر دنيا، نعمت ها و نقمت هاى دنيوى و پديده هاى عالم دنيا است كه چنين حقيقتى براى راستان، سراى راستي، براى دنياشناسان، سراى عافيت، براى توشه گيران، سراى بى نيازى و براى پندپذيران، سراى پند و اندرز است. سجده گاه دوستان خدا، جايگاه ورود فرشتگان حق و فرود وحى الهى و سوداسراى اولياى خدا است. آنان در دنيا رحمت به دست آوردند و در آن بهشت را سود بردند. اينك چه كسى مى تواند دنيا را نكوهش كند؟! [32] 
اين معناى از دنيا با دين دارى تعارضى ندارد و به تعبير حضرت علي(ع)، اين نشدنى است كه مردم به سبب سامان بخشيدن به دنياشان، چيزى از امور دينى را وانهند و خدا درى زيان بارتر از آن چه در مقام رفع آن بوده اند، بر آنان بگشايد. هر آن كه براى دينش بكوشد، خداوند امر دنيايش را بسنده باشد. [33] 
آخرين معناى دنيا عبارت است از نيازها و پرسش هاى دنيوي. دين به پاره اي از نيازهاى دنيوى پرداخته و تنها به آخرت و مسائل اعتقادى اختصاص ندارد. 
آن چه در اين جا به عنوان فلسفه ى بعثت پيامبران بيان مى گردد، عبارت است از غفلت ها و عيب ها و كاستى هايى كه در دنيا وجود دارد و پيامبران، چهره از آن بر مى افكنند و آن ضعف ها را بر انسان ها آشكار مى سازند؛ ضعف هايى كه از طريق عقل بشرى تحصيل پذير نيستند و اگر كشف پذير باشند، جبران پذير نيستند. حضرت علي(ع) در اين باره مى فرمايد: 
همو است كه خلق خويش را در دنيا جاى داد و رسولان خويش را به سوى آدميان و پريان برانگيخت تا پرده از چهره ى دنيا برافكنند و از آسيب هايش هشدارشان دهند؛ بر ايشان مثل ها آرند، چشم هاشان را بر عيب هاى دنيا بگشايند و سرانجام با هر چه مايه ى عبرت تواند بود، از دگرگونى تندرستى و بيماري، حلال و حرام، بهشت و دوزخ و كرامت و پستي، كه خداوند براى فرمان بران و عاصيان آماده كرده است، بر آنان هجوم آورند.» [34] 
5. ارايه ى بيم و اميد از كيفر امت هاى گذشته: حضرت علي(ع) در اين باره مي فرمايد:  «خداوند او حضرت محمد(ص) را با آيينى پرآوازه، درفشى شناخته، كتابي نگاشته، فروغى درخشان، شعاعى تابان و فرمانى قاطع و بران، رسالت داد تا با حقايقي روشن گر، برهان آورد و با آياتى اعجازآميز هشدار دهد و شب