 و حق مردم بر رهبر است. 
حضرت علي(ع) به همين دليل، اصلاح مردم و زمام داران را به يك ديگر وابسته مى داند [103]. ويژگى ديگر سياست علوي، پرهيز از حيله و نيرنگ است. در اين باب فرمود: «سوگند به خدا، معاويه از من سياست مدارتر نيست، اما معاويه حيله گر و جنايتكار است، اگر نيرنگ ناپسند نبود، من زيرك ترين افراد بودم؛ ولى هر نيرنگى گناه و هر گناهى نوعى كفر و انكار است. روز رستاخير در دست هر حيله گرى پرچمى است كه با آن شناخته مى شود. به خدا سوگند من با فريب كارى غافل گير نمى شوم و با سخت گيرى ناتوان نخواهم شد». [104] 
3. ويژگى هاى حاكم اسلامي: حضرت علي(ع) در سراسر نهج البلاغه و ساير مجامع روايى از مختصات حاكم اسلامى سخن گفته است كه به برخى از آن ها اشاره مى شود: 
الف. ضرورت خودسازي: حضرت در نامه ى 53، مالك اشتر را به رام كردن نفس و كنترل آرزوها و خودسازى توصيه مى كند. امام به همه ى كارگزاران كشور، سفارش به خودسازى و كنترل هواى نفس مى كند تا با خودسازى بتوانند به سياست توحيدى و اسلامي دست يازند. امام در حكمت هاى خويش مى فرمايد: «كسى كه خود را رهبر مردم ساخته، بايد پيش از آن كه به تعليم ديگران پردازد، خود را بسازد و پيش از آن كه به گفتار تربيت كند، با كردار تعليم دهد، زيرا آن كس كه خود را تعليم دهد؛ و ادب كند، سزاوارتر به تعظيم است از آن كه ديگرى را تعليم دهد و ادب آموزد.» [105] 
ب. ضرورت علم و آگاهى حاكم اسلامي [106] 
ج. اجراى احكام الهى و زنده نگه داشتن سنت پيامبر و جارى ساختن حدود الهي بر مجرمان و رساندن سهم هاى بيت المال به طبقات مردم. [107] 
د. عدالت ورزى و هدايت سازى و مقابله با بدعت هاى اجتماعي. [108] 
هـ . پرهيز از خودبزرگ بينى و تعصب و تفاخر جاهلى و انكار نعمت هاى الهى و استناد كارهاى نادرست به خداوند. [109] 
و. بخيل و نادان و ستم كار نبودن حاكم: «همانا شما دانستيد كه سزاوار نيست بخيل بر ناموس و جان و غنيمت ها و احكام مسلمين، ولايت و رهبرى يابد و امامت مسلمين را عهده دار شود، تا در اموال آن ها حريص گردد. و نادان نيز لياقت رهبرى ندارد تا با نادانى خود، مسلمانان را به گم راهى كشاند، و ستم كار نيز نمى تواند رهبر مردم باشد كه با ستم، حق مردم را غصب و عطاهاى آنان را قطع كند». [110] 
حضرت در خطبه ى 136 و 131، حفظ نواميس مردم، پاسدارى از خون و بيت المال، اجراى احكام الهي، پرهيز از بخل و جهل و تعدى به حقوق و حيف و ميل و تبعيض و رشوه خواري، عمل به سنت، خداگرايي، اصلاح مردم، دفاع و حمايت از مظلوم، مبارزه با ستم گران، اجراى عدالت بر ستم گران، حق گرايى و قاطعيت را از ويژگى هاى سلبى و ايجابي حاكم اسلامى مى داند. و نيز در نامه ى 10 علل طرد معاويه از حكومت اسلامى را فرو رفتن در زينت ها، فريب خوردن از لذت ها، اسير و مطيع دنيا شدن، رفاه و شيطان زدگي، عدم لياقت رهبري، منافق و كوردل بودن، پذيرش مكروهانه ى دين و دروغ گو بودن معرفي مى كند. در خطبه ى 3 به عدم لياقت ابوبكر براى تصدى خلافت و نفى ويژگى هاى حاكم اسلامى در عمر و عدم كاراى او و نيز بى لياقتى عثمان اشاره مى كند و آفات رهبرى را بيان مى فرمايد. 
4. آزادى سياسى مردم: يكى از عناصر مهم در فلسفه و انديشه ى سياسي، مقوله ى آزادى سياسى و اجتماعى مردم است كه از سنت علوى مشهود است. براى نمونه حضرت در ماجراى بيعت، مردم را آزاد گذاشت و حتى از كسانى چون عبداللَّه بن عمر، محمد بن عمر بن مسلمه، اسامه بن زيد، حسان بن ثابت و سعد بن مالك نيز به زور بيعت نگرفت و يا مردم رقه را جهت پل سازى در جنگ صفين مجبور نكرد؛ [111] ولى از افشاى ماهيت عالم نماها نيز كوتاه نمي آمد. ماهيت عمروعاص [112] و معاويه [113] و مغيره [114] و اشعث بن قيس [115] را براى مردم افشا كرد. 
هم چنين امام، به رغم پذيرش آزادى سياسى مردم، از هدايت منحرفان دست نمي شست و با سخن رانى و موعظه به انحرافات آن ها آگاهى مى بخشيد. براى نمونه خوارج را به فريب و خدعه ى معاويه آگاه كرد و كجى ها و شبهات و تأويلات آن ها را پاسخ داد. [116] 
هم چنين در هدايت خليفه ى اول و زبير تلاش فراوان نمود. [117] امام به اهانت كنندگان و شكست خوردگان جنگ از خود عفو و گذشت نشان مى داد و اهانت هاى خوارج را تحمّل مى كرد و با مخالفان خود، برخورد مسالمت آميز نشان مى داد [118]. 
قلمرو دين در عرصه ى مديريت 
 در اين كه امام علي(ع) در عرصه ى مديريت سخن فرموده است و مديران خود را از روش ها، اصول و توصيه هاى مديريتى آگاه ساخته است، ترديدى نيست پرسش اصلى در اين مقال اين است كه گستره ى حضور سنت علوى در عرصه مديريت چه قدر است؟ آيا حضرت به تمام زواياى مديريت يعنى رهبري، برنامه ريزي، نظارت، كنترل و... پرداخته است؟ قبل از پاسخ به اين پرسش، در باب چيستى مديريت نگارش چند جمله اى ضرورت دارد. 
 تئورى پردازان مديريت، تعريف هاى گوناگونى براى دانش مديريت ارايه نموده اند. تعاريفى كه از روى كردها و ره يافت هاى متفاوت حكايت دارند؛ از جمله: 
ـ مديريت، عبارت است از انجام عمليات براى حصول به هدف يا هدف هاى از پيش تعيين شده از طريق هدايت و تلفيق مساعى افراد. [119] 
- مديريت علمي، مجموعه ايى از قانون ها، دستورها و اصول مشخص شناخته شده است كه پى آ مدهاى شگفتى را به ارمغان مى آورد. هدف اصلى مديريت، به دست آوردن بيش ترين نيك فرجامى براى كارفرما، هم راه با بيش ترين نيك فرجامى براى هر يك از كارگران مى باشد. [120] امروزه شاهد تئورى پردازى هاى فراوان در دانش مديريت هستيم. مكاتب مختلف كلاسيك و نظريه هاى جديد مديريت، زاييده ى اين تئورى هاست. مكتب مايوليسم، مكتب روابط انساني، نظريه ى مارى پاركرفالت، نظريه ى چستر بارنارد، نظريه ى هربت سايمون و نظريه ي سيستم ها [121] كه در اهداف اصلى سازمان از قبيل رشد توليد، سود بيش تر، بهره برى حداكثر از ماشين و انسان، ارزش نهادن به انسان و نيازها و روابط انسانى و هم سنگ ندانستن انسان با ماشين با يك ديگر اختلاف دارند، نظام هاى مديريت علمى را متفاوت ساخته است. با صرف نظر از اين اختلاف ها كه البته در فرمايشات امام على و سنت علوى مى توان ديدگاه هاى آن حضرت را به دست آورد، آن چه مسلم است اين نكته ى مهّم است كه مديريت جديد از اركان برنامه ريزي، تصميم گيري، سازمان دهي، هم آهنگي، ارتباطات، انگيزش، رهبري، كنترل و نظارت، اهداف سازمانى و اخلاق كارگزاران و مديران شكل گرفته است. [122] 
نگارنده با تتبع در فرمايشات حضرت علي(ع) در بحث قلمرو دين در عرصه ي مديريت نكات ذيل را به دست آورده است: 
1. بر اهل فن پوشيده نيست كه انسان شناسى و جهان شناسى بر مديريت تأثير مي گذارد و دانش مديريت از تئورى هاى آن  علوم، مصرف مى كند. با توجه به اين كه در سنت علوي، مباحث انسان شناسى و جهان شناسى بيان گرديده، در نتيجه مى توان از مديريت علوى سخن به ميان آورد. 
2. سنت علوى مشتمل بر اهداف نهايي، متوسط و ابتدايى است كه در تعيين اهداف مديرت نقش به سزايى دارد. 
3. اخلاق كارگزاران و ويژگى هاى رهبرى نيز كه از مهم ترين اركان مديريت است