. خطبه ى 200. 
[105] . نهج البلاغه، حكمت 73. 
[106 ] . همان، خطبه ى 3. 
[107] . همان، خطبه ى 105. 
[108] . محمد دشتي، امام علي(ع) و مسائل سياسي، ص 96 - 7. 
[109] . همان، خطبه ى 192. 
[110] . نهج البلاغه، خطبه ى 131. 
[111] . شرح ابن ابي الحديد، ج 1، ص 291. 
[112] . خطبه ى 84.. 
[113] . نامه ى 17. 
[114] . خطبه ى 135. 
[115] . خطبه ى 19. 
[116] . خطبه ى 122. 
[117] . نهج البلاغه، حكمت 190. 
[118] . علامه خويي، منهاج البراعه، بنياد فرهنگى امام، ج 16، ص 363؛ و مستدرك الوسائل ج 2، ص 251. 
[119] . مهدى ايران نژاد پاريزى و پرويز ساسان گهر، سازمان مديريت از تئورى تا عمل، مؤسسه ى بانكدارى ايران، چاپ دوم، پاييز 1373، ص20. 
[120]. فردريك و نيسلو تيلور، اصول مديريت علمي، ترجمه ى محمدعلى طوسي، مركز آموزش مديريت دولتي، ص 23. 
[121] . ر.ك: به سازمان و مديريت از تئورى تا عمل، فصل دوم و سوم. 
[12 2] . ر.ك: گرى دسلر، مباني مديريت، ترجمه ى داود مدني، نشر قومس و هرولد كونتز و ديگران، اصول مديريت، ترجمه ى محمدعلى طوسى و ديگران، مركز آموزش مديريت دولتي. 
[123] . نهج البلاغه، خطبه ى 44. 
[124] . همان، نامه ى 42. 
[125] . همان، نامه ى 42. 
[126] . نامه ى 20. 
[127] . نامه ى 61. 
[128] . نامه ى 71. 
[129] . نامه هاى 19،47 ،27 ،53، 26. 
[130] . ر.ك: عبدالمجيد معادى خواه، فرهنگ آفتاب، مدخل رهبري، انتشارات ذره، ج 5، صص 2842 - 2904؛ محمدرضا حكيمي، الحياه، ج 1، ص 356 - 7؛ ميزان الحكمه، ج 6، ص 371؛ نهج البلاغه، ن امه ى 33، حكمت 176، خطبه ى 216، نامه ى 5. 
[131] . نهج البلاغه، حكمت 184، نامه ى 31،53، حكمت 339، نامه ى 41 و غرر الحكم. 
[132] . على رضائيان، اصول مديريت، انتشارات سمت، ص 200. 
[133] . همان، صص 202 - 205. 
[134] . همان، ص 207. 
[135] . ر.ك: غرر الحكم ماده عدل؛ نهج البلاغه، نامه ى 27 و 46 و 53 و خطبه ى 209 و حكمت 153 و 164. 
[136] . ميزان الكمه، ج 6، ص 551. 
[137] . ميزان الحكمه، ج 2، ص 551. 
[138] . نهج البلاغه، نامه ى 53. 
[139] . نهج البلاغه، خطبه ى 5. 
[140] . همان، خطبه ى 6. 
[141] . همان، خطبه ى 34. 
[142] . همان، خطبه ى 39. 
[143] . همان، خطبه ى 10. 
[144] . همان، خطبه ى 11. 
[145] . همان، خطبه ى 256. 
[146] . همان، خطبه ى 121 و 124. 
[147] . همان، نامه ى 21 و 24. 
[148] . همان، نامه ى 21 و 24. 
[149] . محمد دشتي، الگوهاى رفتاري، امام على و مديريت، ج 7، مؤسسه ى فرهنگى تحقيقاتى امير المؤمنين، صص 70 - 90. 
[150] . على اكبر سيف، روان شناسى پرورشي، ص 14. 
[151] . نهج البلاغه، خطبه ى 223،199 ،87 ،7، 1. 
[152] . نهج البلاغه، حكمت 130. 
[153] . همان، نامه ى 27. 
[154] . وسائل الشيعه، ج 3، ص 310. 
[155] . همان ، ج 1، ص 361. 
[156] . همان، ص 320. 
[157] . حليه المتقين، باب ششم، فصل هفتم و هشتم؛ باب هفتم، فصل چهارم و هفتم و نهم. 
[158] . بحار الانوار، ج 73، ص 129، حديث 15 و مستدرك الوسائل، ج 16، ص 452، حديث 10. 
[159] . محمد دشتي، الگوهاى رفتاري، امام على و بهداشت و درمان، مؤسسه فرهنگى تحقيقاتى امير المؤمنين، ج 14، فصل هفتم، ص 163 - 256. 
[160] . المحقق الحلي، شرايع الاسلام فى مسائل الحلال و الحرام، تعليق السيد صادق الشيرازي، تهران: انتشارات استقلال، ج 1، ص 6. 
[161] . محمدباقر الصدر، الفتاوى الواضحه، ج 1، ص 132 - 4. 
[162] . نهج البلاغه، خطبه ى 34 ،170 ،229، 216 و نامه ى 6، 53 ،50. 
[163] . همان، خطبه ى 216، نامه ى 27، حكمت 37. 
[164] . همان، حكمت 399. 
[165] . همان، خطبه ى 224 167 و نامه ى 25. 
[166] . همان، نامه ى 14 و 29. 
[167] . همان، نامه ى 53. 
[168] . همان، خطبه ى 27 و نامه ى 19. 
[169] . همان، نامه ى 53. 
[170] . همان، نامه ى 31 و 14. 
[171] . همان، نامه ى 53. 
[172] . همان، نامه ى 53 و 50. 
[173] . همان، نامه ى 53. 
[174] . همان، نامه ى 53. 
[175] . همان، خطبه ى 23 و نامه ى 31 و 47. 
[176] . همان، نامه ى 6 7. 
[177] . همان، نامه ى 47. 
[178] . همان، نامه ى 47. 
[179] . خطبه ى 96 ،94 ،91،1. 
[180] . خطبه ى 147،109 ،100،72 ،33،1. 
[181] . خطبه ى 112، 109،32. 
[182] . خطبه ى 109 ،100 ، 97.
 گلشن سوّم - رفتار علوى 
جاذبه و دافعه ى علي
قانون جذب و دفع يك قانون عمومى است كه بر سرتاسر نظام آفرينش حكومت مي كند. جذب و دفع در ميان افراد انسان در صحنه ى حيات اجتماعى نيز وجود دارد. دوستي ها و دشمنى ها، رفاقت ها و كينه توزى ها، مظاهرى از جذب و دفع انسانى اند. ريشه ي اصلى جذب و دفع ها، نياز و رفع نياز است؛ زيرا انسان، موجود اجتماعى است و با زندگى اجتماعى مى تواند حاجت هاى خود را رفع كند و زيآن ها را از خود دور سازد، و همين منشأ جذب و دفع مى شود. 
انسان ها در جاذبه و دافعه يك سان نيستند؛ گروهى نه جاذبه دارند و نه دافعه؛ نه دوست دارند و نه دشمن. دسته ى دوم مردمى كه جاذبه دارند اما دافعه ندارند، با همه مى جوشند. 
سومين گروه دافعه دارند اما جاذبه ندارند. دشمن سازند، اما دوست ساز نيستند. و آخرين دسته، هم جاذبه دارند و هم دافعه. اين دسته نيز بر چندگونه اند: يا جاذبه و دافعه ى آن ها قوى است. و يا هر دو وجه ضعيف و يا يك حالت قوى و حالت ديگر ضعيف است. علي(ع) از مردانى است كه هم جاذبه دارد و هم دافعه. و جاذبه و دافعه ى او سخت نيرومند است. دوستانى دارد تاريخي، فداكار، با گذشت و از عشق او هم چون شعله هايى از خرمنِ آتش سوزان، پرفروغ اند و دشمنان سرسختى دارد كه از شنيدن نام او به خود مى پيچند. 
جاذبه ى علي(ع) سه بُعدى است؛ هم سطح وسيعى از جمعيت را مجذوب خويش ساخته و هم به يك قرن و دو قرن محدود نيست و در طول زمان ادامه و گسترش دارد و هم تا اعماق و ژرفاى دل ها و باطن ها پيش رفته است. و سرّ اين شدت جذب اين است كه علي(ع) رنگ خدايى داشت و مرد الهى بود كه اگر چنين نبود، همانند ساير قهرمان هاى علمي، فلسفى و تاريخى فراموش مى شد. امام درباره ى خود مى فرمايد: «فردا، روزهاى مرا مي بينيد و خصايص شناخته نشده ى من برايتان آشكار مى گردد و پس از تهى شدن جاى من و ايستادن ديگرى به جاى من، مرا خواهيد شناخت.» [2] 
از بزرگ ترين امتيازات شيعه اين است كه پايه و زيربناى اصلى آن محبّت است. تشيّع، مذهب عشق و شيفتگى است. و همين بود كه علي(ع) در حالى كه حدود الهى را جاري مى كرد اما از محبّت مجرمان نسبت به او كاسته نمى شد. او خود مى فرمايد: «اگر با اين شمشيرم بينى مؤمن را بزنم كه با من دشمن شود، هرگز دشمنى نخواهد كرد و اگر همه ى دنيا را بر سر منافق بريزم كه مرا دوست بدارد، هرگز مرا دوست نخواهد داشت.» [3] از جمله آثار عشق، نيرو و قدرت عشق است كه از بخيل، بخشنده و از كم طاقت و ناشكيبا، متحمل و شكيبا مى سازد. انسان را از خودى و خود پرستى بيرون مى برد. به همين جهت، عشق و محبت يك عامل بزرگ اخلاقى و تربيتى است، مشروط به اين كه خوب هدايت شود. 
شايان ذكر است كه عشق غير از شهوت جنسى است. عشق، عبارت است از علاقه ى به شخص يا شيئى وقتى كه به اوج شدّت برسد؛ به طورى كه وجود انسان را مسخّر كند و حاكم مطلق وجود او گردد. هم چنان كه عشق غير از عاطفه و مودّت و رحمت است. نيروى محبّت از نظر اجتماعي، نيروى عظيم و مؤثرى است و بهترين اجتماع ها آن است كه با نيروي محبّت اداره شود. محبّت، عامل بزرگى براى اثبات و ادامه ى حيات حكومت است. عشق و محبت به اوليا و نياكان، وسيله اى براى تهذيب نفس و اصلاح اخلاق و كسب فضايل و سجاياى انسانى است. بسيارى در تاريخ اسلام به جهت علاقه ى شديد به شخص رسول اكرم(ع) تربيت و هدايت يافتند. ابوذر غ