ارى و بلال حبشى نمونه هايى از اين حقيقت اند. در قرآن نيز در باب محبت اهل بيت(ع) آمده است كه «بگو (اى رسول ما) از شما مزدى را درخواست نمى كنم مگر دوستى خويشاوندان نزديكم». [4] «بگو مزدى را كه درخواست كردم چيزى است كه سودش عايد خود شماست. مزد من جز به خدا نيست» [5] علي(ع) محبوب دل ها و معشوق انسآن هاست امّا رمز و سرّ جاذبه ى علي(ع) چيست؟ جسم و قهرمانى و ساير فضيلت هاى علي(ع) ملاك دوستى او نيست. علي(ع) از آن نظر محبوب است كه پيوند الهى دارد. چون دل ما، على را آيت بزرگ حق و مظهر صفات او مي يابد به او عشق مى ورزد. 
علي(ع) در دوران حياتش به ويژه دوره ى چهارسال و نه ماهه ى خلافتش از دو نيروى فوق العاده ى جاذبه و دافعه برخوردار بود. دافعه ى علي(ع) نيز همانند جاذبه اش قوى بود. علي، مردى دشمن ساز بود؛ در راه خدا مى كوشيد و از سرزنش سرزنش گري بيم نداشت. [6] وقتى پيامبر او را به فرماندهى لشگرى به يمن فرستاد، در برگشتن، نزديك مكّه براى ملاقات با پيامبر، يكى را به جاى خويش گذاشت و خود به زيارت رسول الله شتافت. لشگر وارد مكه شد در حالى كه لباس ها و حلّه هاى نو را به تن كرده بودند. علي(ع) به اين عمل اعتراض نمود و آن ها را به خاطر عمل خودسرانه مورد عتاب قرار داد و لباس ها را از تن آن ها خارج ساخت. لشگر از قاطعيت علي(ع) ناراحت شدند و به پيامبر(ص) شكايت كردند. حضرت فرمود: «مردم، از على شكوه نكنيد كه به خدا سوگند او در راه خدا شديدتر از اين است كه كسى درباره ى وى شكايت كند». [7] 
علي(ع) در دوران خلافتش، سه دسته ى ناكثين (اصحاب جمل)، قاسطين (اصحاب صفّين) و مارقين (اصحاب نهروان و خوارج) را از خود طرد كرد و خود فرمود: «پس چون به امر خلافت قيام كردم، طايفه اى نقض بيعت كردند؛ جمعيتى از دين بيرون رفتند؛ جمعيتى از اول سركشى و طغيان كردند.» [8] ناكثين، پول پرست و صاحب مطامع و تبعيض و قاسطين، گرفتار تقلّب و نفاق و سياست زدگي، و مارقين، اسير عصبيّت و خشكه مقدّسى و جهالت بودند. خوارج و مارقين، شورشيان بر علي(ع) بودند كه در جريان حكميت، در آخرين روزهاى جنگ صفّين ظاهر شدند و پس از فريب عمروعاص به عنوان جريان سياسى در نهروان گرد هم آمدند و سپس به عنوان فرقه ى اعتقادى ظهور يافتند و بر كافر شمردن مرتكبان كبائر و مركب داشتن حقيقت ايمان از اعتقاد و عمل و وجوب بلا شرط شورش بر والى ستمگر فتوا دادند. اين گروه پس از يك قرن و نيم در اوايل تأسيس دولت عباسى در اثر تهوّر جنون آميز منقرض شدند. اميرالمؤمنين به خوارج آزادى داد، مخالفان خود را زندان نكرد، شلاق نزد و سهميه ي آن ها را از بيت المال قطع نكرد. حتى در اظهار عقيده، آن ها را آزاد گذاشت. ولي اصحابش را جهت مناظره و ارايه ى استدلال به طرف خوارج گسيل مى داد و خود نيز با آن ها به بحث مى پرداخت. اين رفتار علوى در حالى بود كه خوارج در نماز جماعت به علي اقتدا نمى كردند و او را كافر مى پنداشتند و گاهى نيز ايشان را آزار مى دادند. خوارج كه منتظر توبه ى علي(ع) و اظهار ندامت او نسبت به پذيرش حكميت بودند، كم كم از توبه ى آن حضرت مأيوس شدند و دست به قيام و شورش زدند. امنيت راه ها را سلب كردند و غارت گرى و آشوب را پيشه ى خود ساختند. علي(ع) در مقابل قيام مسلّحانه ي آن ها و اخلال به امنيّت اجتماعى ايستاد و در كنار نهروان به نصيحت آن ها پرداخت و اتمام حجّت كرد. برخى از آن ها پذيرفتند و پاره ى ديگرى در جنگ با علي(ع) كشته شدند. شايان ذكر است كه روحيه ى خوارج تركيبى از زشتى ها و زيبايى ها بود. روحيه ي مبارزه گري، فداكارى در راه عقيده، عبادت پيشگي، پايبندى به احكام اسلام از ويژگي هاى مثبت اين فرقه است؛ هم چنان كه ظاهر گرايى و غفلت از عمق و باطن احكام اسلام، جهل و ناداني، تنگ نظرى وكوته ديد بودن از ويژگى هاى منفى آن ها بود كه سبب شد به راحتى از سياست قرآن بر نيزه كردن و جريان حكميّت و تفسير غلط از «لا حكم الّا لله» در انحراف و اعوجاج قرار گيرند. و در مظلوميّت علي(ع) همين بس، كه مرتب از منافقان زيرك و زاهدان احمق آزار ديد. 
 
سيماى برادرى از منظر امام علي(ع) 
«در گذشته برادرى دينى داشتم كه در چشم من بزرگ مقدار بود؛ چون دنيا در چشم او بى ارزش مى نمود و از شكم بارگى دور بود؛ پس آن چه را نمى يافت آرزو نمي كرد و آن چه را مى يافت زياده روى نداشت. در بيش تر عمرش ساكت بود؛ امّا گاهى كه لب به سخن مى گشود بر ديگر سخن وران برترى داشت و تشنگى پرسش كنندگان را فرو مي نشاند. به ظاهر ناتوان و مستضعف مى نمود، امّا در برخورد جدّي، چونان شير بيشه مي خروشيد، يا چون مار بيابانى به حركت در مى آمد. تا پيش قاضى نمى رفت، دليلى مطرح نمى كرد. و كسى را كه عذرى داشت، سرزنش نمى كرد. تا آن كه عذر او را مى شنيد. از درد شكوه نمى كرد، مگر پس از تندرستى و بهبودي. آن چه عمل مى كرد مى گفت و بدان چه عمل نمى كرد چيزى نمى گفت اگر در سخن گفتن بر او پيشى مى گرفتند، در سكوت مغلوب نمى گرديد و بر شنيدن بيش تر از سخن گفتن حريص بود. اگر بر سر دو راهيِ دو كار قرار مى گرفت، مى انديشيد كه كدام يك با خواسته ى نفس نزديك تر است با آن مخالفت مى كرد. پس بر شما باد روى آوردن به اين گونه از ارزش هاى اخلاقى و با يك ديگر در كسب آن ها رقابت كنيد. و اگر نتوانستيد، بدانيد كه به دست آوردن برخى از آن ارزش هاى اخلاقى بهتر از رها كردن همه است.» [9] امير كلام(ع) با توصيف سيماى برادر ايمانى خويش، تابلويى زيبا از يك انسان تربيت يافته را ترسيم مى كند تا راه يافتگان طريقت را آگاه سازد؛ زيرا رسيدن به قلّه ي علي(ع) كه همچون سايه به دنبال رسول خدا(ص) حركت مى كرد و از درياى معارف او بهره مى برد و نور وحى را مشاهده و شميم نبوّت را استشمام مى كرد [10] صعب و دشوار است. علي(ع) كه هم چون ماه در ميان تاريكى ها، تشنگان حقيقت را از نور حق بهره مند مى سازد. [11] چشمه هاى علم و فضيلت از دامن كوهسار وجودش جارى است و كس را ياراى وصول به عمق افكار بلند او نيست. [12] چگونه مى توان به فضاى او دست يافت در حالى كه او با عمق و يقين از بصيرت برخوردار بود و لحظه اى در حق ترديد نداشت و حقيقت براى او مشتبه نگشت. [13] پيش رو و پيش گام در ميدان عمل بود و پيش از امر و نهى ديگران، خود عمل مى كرد. [14] 
حال كه نمى توان به قلّه ى رفيع علي(ع) دست يافت، مى توان هم چون برادرش، ابوذر يا مقداد يا هر شخص ديگري [15] ـ به اوصاف زيباى مذكور در اين كلام نزديك شد. 
واژه ى برادري، مفهوم عاطفى را با خود مى كشد و شور و هيجان در دل ايجاد مى كند. و علي(ع) چه زيبا، از برادر و اوصاف او سخن مى راند. هم چنان كه به دوست دارانش توصيه مى كند كه «بر تو باد به برادرى با افراد راست گو و درست كار و ازدياد آن ها؛ چرا كه آنان در هنگام آسودگى يار پرتوآن و در پيش آمدهاى ناگوار سپرى محكم هستند.» [16] 
«كسى كه ميلى در زياد كردن برادران نداشته باشد، به زيآن هايى مبتلا خواهد شد.» [17] امام در دوست يابى نيز قصد الهى را بر قصد دنيوى مقدّم مى دارد و مى فرمايد: «آن كس كه براى خدا با كسي برادرى