 نمايد، سود برد. و آن كس كه براى مقاصد دنيوي، طرح برادرى و دوستى ريزد محروم گردد.» [18] 
مهم ترين وظيفه ى برادران، مدد رساندن به يك ديگر است. و به تعبير امام صادق(ع) : «خداوند، يار مؤمن است مادام كه او يار مددكار برادر خود باشد.» [19] «كسى كه نياز برادر مؤمنش را برآورد، خداوند در روز قيامت صد هزار حاجت او را برآورده مي سازد؛ راستى چه خبرِ مسرّت بخشى از آثار رحمت بى پايان الهي.» [20] 
پس اى برادر، حال كه از سودمندى مؤانست و خدمت به برادر ايمانى جويا شدى و شوق و انگيزه ى دوست يابى در تو آشكار گشت، پس بى گدار به آب نزن و در بايستى ها و نبايستى هاى انتخاب برادر از راه نمايان دينى درس گير و شتاب زده عمل نكن و پيش از گزينش، آزمايش كن. و چنان چه از بوته ى آزمايش به سلامت بيرون آمد و پاكى وجود و روحش و طهارت رفتارش بر تو آشكار گشت، او را همراهى كن. همان گونه كه راه نمايان معصوم و با بصيرت فرمودند: «همواره در گزينش برادران، آزمون را مقدم داريد؛ زيرا اين آزمون، معيارى است كه نيكان و بدان را از يكديگر جدا مى كند.» [21] 
«در گزينش برادران آزمايش را مقدم دار و سعى بى دريغ در شناخت او بنما وگرنه تنگناها تو را به نزديكى با اشرار مجبور مى سازد.» [22] 
«برادران خويش را به دو چيز امتحان كنيد اگر در آن ها وجود داشت، انتخاب نماييد؛ وگرنه از آن ها دورى گزينيد: برپا داشتن نماز پنج گانه در اوّل وقت و نيكي كردن به برادران در هنگام سختى و آساني.» [23] 
«بهترين برادران تو كسى است كه تو را به هدايت دلالت نمايد و برايت پرهيزكارى را كسب نمايد و تو را از پيروى هوا و هوس باز دارد.» [24] 
«بهترين برادرانت آن است كه تو را با راست گفتارى خود به راستى و با اعمال نيك خود به كردار نيك تشويق كند و برانگيزد.» [25] 
«بهترين برادران تو كسى است كه در راه اطاعت خدا ياريت برساند و از نافرمانى هاى او بازت دارد و تو را به كسب خشنودى او فرمان دهد.» [26] 
اينك روشن گشت كه ملاك و ميزان اصلى در برادري، پيوندهاى عقيدتى است كه دل ها را به يك ديگر گره مى زند. و اهل ايمان را در يك حيات اجتماعى قرار مى دهد؛ زيرا حضرت فرمود: «كان لى فيما مضى اخ فى الله»؛ مرا برادرى بود در راه خدا. پس اي برادران مؤمن از تاريخ اسلام درس بگيريد، كه چگونه با قطع پيوندهاى عقيدتي، اختلاف و نزاع پديد آمد و دنياگرايى و مال دوستى و ساير رذايل به جاى ايثار و فداكارى و محبّت و صفا و صميميّت نشست و سقيفه، جولان گاه غفلت و من سالارى قرار گرفت. برادرانى كه پيوند ايمانى را گسستند و در دوران ابوبكر و عمر به كينه توزى و حاشيه نشاندن على دست زدند و در عصر عثمان به مال اندوزى و مقام پرستى گرفتار شدند. و در خلافت علي(ع) با آن همه سابقه ى مجاهدت در جنگ جمل و صفّين و نهروان به خون ريزي يك ديگر اشتغال يافتند. و در نهايت ولايت را به خلافت و خلافت را به سلطنت بني اميّه و بنى عباس تبديل كردند و تنها نامى از اسلام باقى گذاشتند. 
اى عزيز كه با اين سطور، ما را همراهى مى كني، بدان كه برادرى كه علي(ع) از آن دم مى زند، در هر ديارى يافت نمى شود. اين برادر اهل ظاهر نيست بلكه باطني است كه با زحمت و تلاش يافتنى است. مطيع خدا و رسول و نسبت به قيامت هراس ناك است. چون ياد خدا مى كند، دل او دچار ترس و لرز مى گردد و با تلاوت قرآن بر ايمانش مي افزايد به خداى توانا و دانا توكّل مى جويد و با حضور قلب، نماز به پا مى دارد و با روزى خدا انفاق مى كند. [27] 
علي(ع) بزرگى برادرش را در اين مى ديد كه دنيا در نظرش كوچك بود؛ زيرا اين برادر، گذر زمان را مى نگريست و شتاب عمر را احساس مى كرد و مرگ را نظاره گر بود. پشت كردن دنيا و جلو آمدن آخرت را مشاهده مى كرد. [28] 
«آگاه باشيد شما در ايّام اميد و آرزو هستيد و از پى آن مرگ است. پس كسي كه در روزهاى آرزوى خويش پيش از رسيدن مرگش كار كند مرگ به او زيانى نمى رساند.» [29] خوشا به حال برادرى كه بداند اين زندگانى دنيا اسباب سرگرمى و بازيچه اى بيش نيست و دار آخرت، حيات جاويد و نعمتش بى رنج و زوال است. [30] پس اي برادر، دلت را از دنيا بيرون بر و به ياد قيامت باش پيش از آن كه بدن تو را بيرون برند؛ زيرا تو در دنيا آزمايش مى شوى و براى آخرت آفريده شده اي. [31] 
نكته ى قابل توجّه اين كه دنيا از واژه هاى مشترك لفظى است كه گرفتار بيش از يك معناست؛ گاهى به معناى حقايق و موجودات دنيوى است كه مذمّت پيشوايان اسلام نسبت به دنيا، به اين معنا نيست. زمين و آسمان و بشر و غيره مذموم نيستند. حضرت علي(ع) مى فرمايد: «دنيا (حقايق دنيوي) براى راستان، سراى راستى است و براى كسى كه حقيقت آن را دريابد، سراى عافيت است. و براى كسى كه از آن براى آخرتش توشه برگيرد، سراى توان گرى است و براى پند پذيران، سراى پند و اندرز است. دنيا سجده گاه دوستان خدا و مصلاّى فرشتگان خداست. محلّ نزول وحى خدا و بازار سوداسراى اولياى خداست كه در آن كسب رحمت كنند و بهشت را سود برند.» [32] معناى ديگر دنيا كه مورد مذمّت امامان شيعه است و خداوند و پيامبرش، مردم را از آن پرهيز داده است، همانا دل بستن به غير خداست كه منشأ غفلت از خدا گردد. پس آنان كه دنيا را جاى استقرار، نه گذرگاه مى دانند [33] گرفتار دنيازدگى اند. دنيا گرايان، به تعبير امام علي(ع) زياد مى خورند، زياد مى خندند، زياد مى خوابند، زياد خشمگين مى شوند، كم تر راضى مى شوند، اهل عذرخواهى نيستند، عذر ديگران را نمى پذيرند، در معصيت شجاع و جسورند، محاسبه ى نفس ندارند، كم تر فكر مى كنند، زياد سخن مى گويند، كم تر مى ترسند، اهل شكر نيستند، در بلاها صبر ندارند، مردم را به ديده ى حقارت مي بينند، دائم از بدى هاى مردم سخن مى گويند، خوبى ها را مخفى مى كنند، هر چه دلشان بخواهد مى گويند، آن چه ندارند ادعا مى كنند. [34] 
برادرى كه علي(ع) آن را توصيف مى كند، همواره از فرمان شكم بيرون است، چيزى كه نمى يابد درخواست نمى كند و اگر بيابد در آن زياده روى نمى كند. 
در حديث معراج آمده است كه پيامبر اكرم(ص) ثمره ى گرسنگى را از حق تعالي پرسيد. و حضرت حق جل و علا فرمود: حكمت و نگه داشتن دل و نزديك شدن به من و خوف از خدا و كم زحمت دادن به مردم و باك نداشتن در گفتن حق از ثمرات گرسنگى است. 
پس اى برادر، كم خورى از منافع جسمى و روحى و نيز منافع فردى و اجتماعي برخوردار است منشأ اصلاح انسان، سلامتى معده، صفاى دل و رفع بيمارى مى باشد. [35] به همين دليل، مؤمنان، طعام خود را به يتيم، مسكين و اسير مى بخشند [36] و از لقمه ى حرام پرهيز مى كنند. [37] 
روش عملى حضرت در خوراك نيز بر اين شيوه بوده است كه با تقوا رياضت مى كرد تا در لغزش گاه ها و پرت گاه هاى لغزنده استوار بماند. اگر مى خواست به عسل مصفّا و مغز گندم و جامه هاى ابريشم دست يابد، براى او آسان بود؛ ولى هيچ گاه هوا و هوس بر او چيره نمى شد؛ به حساب آن كه شايد در يمامه يا حجاز بينوايي، به دست يابى قرص نانى اميد نداشته باشد. و هرگز مزّه ى سيرى را نچشيده باشد. [38] و فرمود: آيا به همين مى توانم بسنده كنم 