ه مرا اميرالمؤمنين بخوانند، ولى با مردم در سختى هاى روزگارشان مشاركت نداشته باشم؟ يا در ناخوشى هاى زندگى الگويشان نباشم؟ مرا نيافريده اند كه خوردن غذاهاى لذيذ و دل پذير مشغولم بدارد؛ چونان چهارپايان به آخور بسته اى كه مقصد و مقصودى جز نشخوار علف ندارند و يا همانند چهارپايان رها شده در چراگاه كه به دنبال يافتن چيزى و انباشتن شكم اند& آيا سزاوار است كه چون چرندگان پر بچرند و بيارمند و مانند گلّه ى گوسفندان بعد از چرا و پر خوردن به آ غل رو كند، و على نيز از آن چه توشه ى اوست بخورد و بخسبد؟ پس چشم او روشن كه از پس ساليان دراز همانند چهارپايان رها گشته و گوسفندان گلّه را الگو گرفته است. [39] 
برادر علي(ع) بيش تر روزگارش خاموش بود؛ سخن نمى گفت و اگر هم به حرف در مى آمد بر گويندگان غلبه مى كرد و تشنگى دانش پژوهان را با بيان حكيمانه فرو مي نشاند. امير كلام چه زيبا در نهج البلاغه فرمود كه بايد زبان خود را نگاه داشت و بى جا لب به سخن نگشود؛ زيرا زبان با صاحب خود سركش است، اگر عنانش رها گردد او را در مهلكه اندازد. زبان مؤمن پشت دل اوست و دل منافق پشت زبان او. مؤمن چون بخواهد سخنى بگويد. در آن انديشه و تأمّل مى كند و اگر نيكو و صلاح بود بيان مى كند و اگر بد و ناروا بود مى پوشاند. و منافق آن چه به زبانش برسد مى گويد و نمى داند كدام سخن براى او سود دارد و كدام زيان. رسول خدا(ص) فرمود: ايمان بنده مستقيم و استوار نيست تا اين كه دل او استوار باشد و دل او استوار نيست تا اين كه زبانش استوار باشد. [40] 
پس اى برادر، انديشه كن كه هيچ نگهبانى بالاتر از خاموشى نيست؛ خاموشي، بوستان فكر و منشأ روشنايى انديشه است [41] و شاخه اى از جهاد با نفس است. و جبران سكوت آسان تر از جبران كلام است. [42] 
برادرى كه علي(ع) از آن سخن مى راند، به ظاهر ناتوان بود و ديگران نيز او را ناتوان مى شمردند؛ امّا در هنگام حادثه، شير بيشه و مار بيابان بود. علّت اين ظهور در اين است كه اين انسان به توصيه ى قرآن عمل مى كرد و با كبر و ناز و نخوت و غرور بر زمين گام بر نمى داشت. [43] چگونه غرور و تكبّر نمايد در حالى كه اين برادر در هنگام شب به نماز مى ايستد و سجده مى رود و صحنه ى خوف ناك روز قيامت و حساب رسى حضرت حق و عذاب جهنّم را به ياد مى آورد. پس شجاعت در برابر دشمن و نهراسيدن از خطرها و زير بار ذلّت نرفتن با ذلول و نرم بودن در برابر دوست در برادر علي(ع) جمع مى شود. 
ويژگى ديگر برادر على اين است كه اگر با كسى نزاع و كشمكش داشت، براي اثبات حق خويش حجّت و دليلى نمى آورد؛ مگر آن گاه كه پيشِ داورى حضور يابد. و اين نشانه ى خردورزى اوست كه از كشمكش هاى لفظى در مقابل افراد پرهيز مى كند و آن را لغو و بيهوده مى شمارد و سعه ى صدر و منش والاى خود را در اين راستا به كار مي گيرد. 
اى برادر، قرآن نيز از مجادله پرهيز داده است [44] و پيشوايان دين فرمودند كه: «هيچ قومى گم راه نشد مگر اين كه به بحث و جدل تكيه كرد.» و «بحث و جدال كردن در دين، يقين را تباه مى كند.» [45] البته خداوند متعال، پيامبرش را امر فرمود كه «خلق را به حكمت و برهان و موعظه ى نيكو به راه خدا دعوت كن و به بهترين طريق مناظره كن كه البته خدا عاقبت كسى كه از راه گم راه شده و آن كه هدايت يافته، بهتر مى داند.» [46] سرّ ديگر طرح نكردن دليل در غير مواقع ضروري، فلسفه ى رازدارى و حفظ اسرار است كه تنها در اداى شهادت، ضرورت پيدا مى كند. 
سيماى ديگر برادر علي(ع) در گوش فرا دادن به عذر ديگران و سرزنش نكردن آن هاست. و اين روش مردانى است كه از شرح صدر و حوصله ى كافى برخوردارند و هدايت و ارشاد و تكامل ديگران را مهم تر از توبيخ و سرزنش مى دانند. تربيت يافتگان مكتب علوى بايد اين گونه مكارم اخلاق و سجاياى نيك را در دل و رفتار بپرورانند و نسبت به ضعفا، اغماض بيش ترى نشان دهند. امير كلام در جاى ديگرى مى فرمايد: «اگر برادرت از تو پيوند بريد، خود را به او پيوند ده و اگر از تو دورى كرد، با او مهربان باش و به او نزديك شو. اگر گناهى كرد عذرش را بپذير؛ چندان كه گويى تو غلام اويى و او ولى نعمت توست». [47] پس از ميان ملامت جاهلانه، عناد آميز، عجولانه و سازنده بايد قسم اخير را گزينش كرد و از قضاوت هاى عجولانه پرهيز نمود. برادر علي(ع) از دردهايش شكوه نمى كرد مگر آن گاه كه بهبودى يافته بود. بلا و درد براى مؤمن، شيرين و با ارزش است؛ زيرا مراتب قرب الهى را فراهم مى كند، علاوه بر اين كه شكوه از ناملايمات، اطرافيان را مكدّر مي سازد. چنان بود كه آن چه مى گفت انجام مى داد چيزى را كه نمى خواست انجام دهد، به زبان نمى آورد. اگر در گفتن بر او چيره مى شدند، هرگز در سكوت بر او چيره نمي گرديدند. در شنيدن حريص تر بود تا سخن گفتن. اگر ناگهانى دو كار براى او پيش مي آمد، مى نگريست كه كدام يك از آن به خواهش نفس نزديك تر است، با آن مخالفت مى نمود تا گرفتار هواى نفس و شيطان نگردد؛ زيرا كه نفس امارّه، انسان را به اعمال زشت و ناروا سفارش مى كند. و البتّه تبعيّت از هوا و هوس و نفس امّاره چيزى جز گم راهى را به ارمغان نمى آورد. خداوند براى رهايى از شيطان، تمسّك به قرآن و وحى را مطرح كرده است. [48] 
پس اى برادران و خواهران عزيز، بر شما باد كه اين صفات و خُلق و خوى هاي مثبت و خوب را فراگيريد و بدان ها رغبت داشته باشيد و اگر به كسب همه ى آن ها توانايى نداريد، بدانيد فراگرفتن اندك، بهتر از ترك بسيار است. 
على (ع) و اوصاف پارسايان 
خطبه ى متقين كه به نام خطبه ى همّام شناخته شده است، در منابع روايى و تاريخى از جمله امالى شيخ صدوق و تحف العقول ابن شعبه ى حرانى و نهج البلاغه ى سيد رضى ثبت گرديده است. مخاطب اين خطبه، همّام بن شريح از اصحاب عابد، شيعه و دوست دار اميرالمؤمنين است. 
داستان و شأن صدور اين خطبه آن است كه روزى حضرت هنگام خروج از منزل با گروهى برخورد كرد و از آن ها پرس و جو كرد. آن ها در جواب گفتند از شيعيان شما هستيم. امام فرمود: من در چهره ى شما نشانى از شيعه گرى نمى بينم. آنان شرم سارانه از امام پرسيدند: نشان شيعيان شما چيست؟ و همّام كه در جمع آنان بود از امام درخواست كرد كه پارسايان را به گونه اى برايم توصيف كن كه گويى آنان را نظاره مي كنم. امام در جواب فرمود: «اِتَقِ الله واَحْسِن إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِينَ اتَّقَوْا وَ الَّذِينَ هُمْ مُحْسِنُونَ» [49] تقواى الهى پيشه كنيد و نيكوكارى نماييد. كه همانا خداوند با اهل تقوا و افراد نيكوكار است. همّام از پاسخ امام قانع نشد و او را سوگند داد كه نشانه هاى پارسايان را بازگويد. و امام پس از حمد و ثناى الهى و درود بر پيامبرصلي الله عليه وآله وسلم خطبه ى مذكور را قرائت كرد. [50] 
خطبه ى امام على (ع) درباره ى پارسايان به بخش هاى ذيل قابل تقسيم است: 
بخش اول: امام (ع) در بخش آغازين اين خطبه، از بى نيازى خداوند نسبت به اطاعت مردم و ايمن بودن او از معصيت آن ها سخن مى گويد و در استدلال آن مى فرمايد: «نه معصيت گناه كاران زيانى به او مى ر