ساند و نه اطاعت فرمان برداران سودي». 
و سرّ اين استدلال اين است كه اصولاً در جهان آفرينش، رقيبى براى خداوند وجود ندارد و همه ى موجودات، حتّى شيطان، كارگزار خداوندند. اسلام، بر خلاف تفكر آيين زرتشت كه اهريمن را رقيب خدا مى پندارد، شيطان را بخشى از ممكنات مى داند كه جملگى در تدبير تكوينى الهى مى گنجند. و اگر شيطان در مقابل پيامبران قرار دارد، در عالم تشريع و هدايت و ضلالت تمايز پيدا مى كند. و در عالم تكوين و تدبير الهي، همه به يك سان در قدرت و سيطره ى الهى قرار دارند. 
سپس امام مى فرمايد: «پس معيشت مردم را بين آن ها تقسيم كرد و هر كس را در دنيا در موضع خود قرار داد». اين تقسيم رزق و معيشت مردم توسط حق تعالى به علم الهى مربوط است؛ يعنى خداوند مى داند چه كسى را بايد به مقام نبوت نايل كرد و چه شخصى را در جامعه ى عرفى خود رهانيد. نكته ى مهم اين است كه تقدير و مشيت الهي، مستلزم جبر نيست؛ يعنى حق تعالى هيچ گاه اوضاع معيشتى مردم را به گونه اى مقدّر نمى كند كه با هدف آفرينش كه كمال اختيارى است، منافات داشته باشد؛ زيرا در تقدير و برنامه ى الهي، اختيار انسان نيز نهفته است. 
بخش دوم: امام على (ع) در اين بخش به بيان اوصاف پارسايان مى پردازد و پس از بيان كلى اهل فضيلت بودن پارسايان، صفات ذيل را به ترتيب بيان مى كند: 
1. منطق و سخن اهل تقوا، صواب است. حضرت در نهج البلاغه مى فرمايد: «ايمان كسى مستقيم نمى شود، مگر اين كه دل او راست شود و دل كسى استقامت نمى پذيرد مگر اين كه زبان او استقامت بپذيرد». [51] سخن راست گفتن نه تنها از نظر روانى منشأ سلامت روحى است، بلكه شخص از حيث اجتماعي نيز از آسيب هاى جامعه شناختى در امان است. 
2. لباس پارسايان، اعتدال و روش آن ها فروتنى است. لباس در اين فقره از كلام امام هم مى تواند معناى اعتبارى داشته باشد؛ يعنى شيوه ى آن ها اعتدال است و هم معناى حقيقى منظور باشد؛ يعنى در لباس پوشيدن، معتدل هستند و از جامه هاى فاخر پرهيز مى كنند. 
تواضع نيز روش عملى آن ها است و در زمين با تكبر راه نمى روند؛ زيرا انسان با اين حالت، نه توان شكافتن زمين را دارد و نه در بلندى به كوه ها خواهد رسيد. [52] 
3. چشم را از حرام هاى الهى مى بندند. پارسايان به اولين مرتبه ى تقوا كه پرهيز از محرمات است، پاى بندند. و سرّ بستن چشم از محرمات اين است كه اصولاً انسآن ها با ديدن طمع كار مى شوند و ذهن را اسير هوس مى سازند. شايان ذكر است كه مراد حضرت از بستن چشم، نه تنها چشم ظاهرى بلكه بستن چشم باطنى از غفلت ها و انحراف ها و محرمات معنوى نيز هست. قرآن نيز به پيامبر خطاب مى كند: «به مؤمنان بگو كه چشمانشان را بپوشند و دامنشان را حفظ كنند. اين براى آنان پاكيزه تر است و خداوند به آن چه مى كند، آگاه است». [53] 
4. اهل تقوا، گوششان را فقط به علم نافع مى سپارند. پارسايان در شناخت علم نافع هم بايد مصداق علم را با خود بسنجند و اگر ديدند، آن ها را به صفات زشتى چون غرور و عجب گرفتار مى كند، از آن علم، گرچه عرفان باشد، پرهيز كنند. و هم آن را نسبت به نيازهاى جامعه در نظر بگيرند و اگر ديدند مورد نياز جامعه نيست يا در حد كفايت تأمين شده است، باز وقت خود را در يادگيرى آن صرف نكنند. در ادعيه ى اسلامي، فراوان توصيه شده است كه از خداوند، علم نافع را طلب كنيد و از علم غير نافع به حق تعالى پناه ببريد. 
5. و در روزگار سختى و گشايش، حالشان يك سان است. و اگر نبود مرگى كه خدا بر آنان مقدّر فرموده، روح آنان حتّى به اندازه ى برهم زدن چشم، در بدن ها قرار نمى گرفت؛ از شوق ديدار بهشت و از ترس عذاب جهنم. 
انسآن ها به طور عمده چنان اند كه پاره اى از امور نسبت به آن ها دشوار است و پاره اى ديگر، آسان؛ هم چنان كه خداوند سبحان مى فرمايد: 
«انسان حريص و آزمند آفريده شده است؛ آن گاه كه شرى به او مى رسد، نالان است و آن گاه كه خيرى به او روى مى كند، آن را از ديگران دريغ مى كند؛ مگر نماز گزاران». [54] 
امّا پارسايان به قدرى در اطاعت خداوند و پرهيز از معصيت تلاش مى كنند و به اوج قرب الهى دست مى يابند كه دشوارى ها و آسايش ها براى آن ها يك سان است. 
6. اگر اجل و مرگ، مقدّر الهى نبود، ارواح متقيان در بدن هايشان، لحظه اي استقرار پيدا نمى كرد و از شوق ثواب و خوف عقاب، بدن را رها مى ساخت. 
يعنى همان گونه كه بدن ها در برابر امراض و بيمارى ها مقاومت مى كنند و روح را نگه مى دارند، بدن هاى افراد متقى چنين است كه ارواح خود را آن گاه كه به بهشت شوق پيدا مى كنند، حفظ مى كند و تقدير الهى نيز چنين است كه بدن و روح، يك ديگر را حفظ نمايند تا اين كه به طور طبيعى يا غير طبيعى مانند حوادث غير مترقبه از يك ديگر جدا گردند. 
7. خالق، آن چنان در دل آن ها بزرگ است كه غير او در ديدگانشان كوچك مي نمايد. 
حقارت و صغارت دنيا و بزرگى و جلالت حق تعالى در نزد اهل تقوا، مقوله اي است كه ريشه ى اصلى پارسايى را تشكيل مى دهد و اصولاً هر كس كه دنيا در ديدگانش بزرگ باشد و در دلش به عظمت نشسته باشد، آن را بر خدا ترجيح خواهد داد و به سوى آن خواهد شتافت و بنده ى آن خواهد گشت. [55] 
شايان ذكر است كه تحقير دنيا از ديدگاه اخلاق اسلامى به معنايى نيست كه صوفيان نادان آن را تعقيب مى كنند و عزلت و گوشه نشينى را بر حضور اجتماعى ترجيح مى دهند. دورى از دنيا به معناى طرد فيزيكى و مادى نيست؛ بلكه به معناى جبران غفلت هاست. 
نى قُماش و نقره و ميزان و زن 
چيست دنيا از خدا غافل بُدن 
نعم مال صالح خواندش رسول [56] 
مال را كز بهر دين باشى حمول 
به تعبير قرآن: بدانيد كه زندگانى دنيا، بازى و هوس رانى و آرايش و فخرفروشى بر يك ديگر و كثرت طلبى در ثروت و فرزند است. [57] 
8. اهل تقوا با بهشت چنان اند كه گويى آن را مشاهده مى كنند و در آن متنتعم اند و با آتش چنان اند كه گويى آن را مى بينند و در آن معذّب اند. 
كيف اصحبت اى صحابى باصفا؟ 
گفت پيغمبر صباحى زيد را 
كو نشان از باغ ايمان گر شگفت 
گفت عبداً مؤمناً باز اوش گفت 
شب نخفتستم ز عشق و سوزها 
گفت تشنه بوده ام من روزهاا 
كه ز اسپر بگذرد نوك سنان [58] 
تا ز روز و شب گذركردم چنان 
9. قلب و دل هاي متقيان، محزون است و ديگران از شر آنان در امان اند و بدن هاى آن ها لاغر و نيازهايشان اندك و نفس شان عفيف است. مؤمن چهره اى شاد و فرح ناك دارد امّا دل او اندوه ناك است؛ ولى نه هم چون اندوه دنياپرستان؛ بلكه اندوهى هم راه با شادى و نشاط؛ حزن بهشتى نه حزن جهنمي. اينان، دلبستگى به امور دنيا ندارند به همين دليل، لاغر و كم توقع اند؛ پارسايان نسبت به ماندنى ها، دل خوش و نسبت به ناماندنى ها، زاهدند زيرا مسافرخانه بودن و زوال پذيرى دنيا را مى بينند. 
10. متقيان، روزگار كوتاه را صبر نموده و آرامش و راحتى طولانى را دنبال مى كنند. و اين، تجارت سودآورى است كه پروردگارشان نصيب آن ها نمود. دنيا به آنان روى آورد، ولى آنان به دنيا روى نياوردند. دنيا، طالب اسارت آن ها بود، ولى آن ها از او رها گشتند. 
11. پارسايان، شب ها را نشسته و قرآن را 