ه نيكويى تلاوت مى كنند. دل خويشتن را با خواندن قرآن محزون مى سازند و درمان درد خود را از آن بيرون مى كشند. وقتى كه به آيه اى مى رسند كه در آن تشويقى است، به آن دل مى بندند و جانشان از شوق به سوى آن پر مى كشد و چنان يقين دارند كه گويى آن پاداش ها در برابر چشم هاي آن ها قرار دارد.
و آن گاه كه به آيه اى مى رسند كه خوف و هشدار سر مى دهد، چنان گوش دل به آن مى سپارند كه گويى فريادهاى جهنم در گوش آن هاست. 
تمام شب را در ركوع به سر مى برند. پا و كف و دست و صورت خود را بر روي زمين مى گسترند. و از خداوند رهايى خويش را از آتش مى خواهند. 
12. اهل تقوا، در روز بردبارانى دانا و نيكوكارانى با پروايند. ترس از حق تعالى آن ها را چون پيكانى تراشيده است. بيننده اى كه به آن ها نظر مى كند، گمان مى كند كه بيمارند در حالى كه بيمار نيستند و مى گويد: ديوآن هاند و امر بزرگى آن ها را از خود بيگانه ساخته و عقل آن ها را ربوده است. 
13. از اعمال اندك خويش راضى نيستند و كارهاى فراوان را زياد نمى پندارند. هميشه خويشتن را متهم مى سازند و از كارهاى خود هراس ناك اند. وقتى يكى از آن ها را تمجيد مى كنند، از سخنى كه به او مى گويند، مى ترسد. و مى گويد من به خود، از ديگران آگاه ترم و پروردگارم به من از من آگاه تر. خداوندا مرا به آن چه مى گويند مؤاخذه مكن و از آن چه تصور مى كنند، فراتر بنشان و آن چه را نمى دانند بر من ببخش. 
14. علامت ديگر پارسايان اين است كه در دين قوى و قدرت مندند و حزمى هم راه با نرمى و ايمانى توأم با يقين دارند. بر علم آموزى حريص اند. علم را با حلم و ميانه روى را با غنا مى آميزند. در عبادت خاشع و به دنبال حلال در جست و جوى هدايت و گريزان از طمع اند. 
15. شخص پارسا، اعمال صالح انجام مى دهد؛ در حالى كه لرزان و هراسان است. هنگام شب، تمامى همتش، شكرگزارى است و هنگام صبح، تمامى تلاشش ذكر حق تعالى است. 
16. شخص متقي، شب را هراسان به سر مى برد و شاداب صبح مى نمايد. از غفلتي كه ورزيده، هراس ناك و از فضل و رحمتى كه نصيب او شده، شادمان است. 
اگر نفس او، ناخوشى نمايد و سركشى كند، خواهش نفس را اجابت ننمايد. روشني چشمش در چيزى است كه زوال نمى پذيرد و زهد و بى ميلى اش در چيزى است كه فناپذير است. 
17. حلم را با علم و قول را با عمل، آميخته است. تو اهل تقوا را چنان بيني كه لغزشش اندك، قلبش خاشع و نفسش قانع و خوراكش كم و امرش آسان و دينش محفوظ و شهوتش مرده و غيظش فرونشانده است. به نيكى او، اميد مى رود و از شرش، ايمنى حاصل آيد. 
18. اگر پارسا، در ميان غافلان باشد، در زمره ى ذاكران نوشته مى شود و اگر در ميان ذاكران باشد، از غافلان محسوب نمى گردد. از كسانى كه به او ظلم نموده اند، مى گذرد و به كسى كه او را محروم ساخته است، عطا مى كند و با كسى كه از او بريده است مى پيوندد. سخن زشت و ركيك از دهان او دور است و كلامش با مردم، نرم است. زشتي او غايب و نيكى او حاضر است. خيرش به مردم رو مى كند و شرش، پشت مى نمايد. 
19. تقواپيشه، در زلزله ها و طوفآن ها، پا برجاست و در سختى ها، صبور و در رفاه شكور است. بر آن كه دوست نمى دارد، ستم نمى كند و به جهت دوستى كسي، مرتكب گناه نمى شود. قبل از حضور شهود، به حق اعتراف مى كند و سپرده ها را تباه نمى سازد و يادآورى ها را فراموش نمى كند. افراد را با لقب هاى زشت نمى خواند و همسايه را نمى آزارد. 
ديگران را به جهت مصايبشان سركوفت نمى زند و به باطل در نمى آيد و از حق گريزان نيست. 
20. اگر خموش بماند، خموشى اش او را محزون نمى سازد و اگر بخندد، صدايش بلند نمى شود و اگر بر او ستم رود، شكيبايى را پيشه مى سازد، تا خدا برايش انتقام كشد. خود از دست خويشتن در رنج است ولى مردم از او آسوده اند. خود را براى آخرت به سختى مى اندازد ولى مردم را از دست خود آسوده نهاده است. اگر از كسى دورى مى كند، از سر زهد است و اگر نزديك مى شود، از روى رفق و رحمت است. دورى اش از سر كبر و خود بزرگ بينى نيست و نزديكى اش از روى مكر و خديعت نيست. 
راوى اين خطبه مى گويد: كلام امام (ع) كه بدين جا رسيد، همّام فريادى كشيد و جان سپرد. 
امام فرمود: به خدا سوگند كه بر او از همين مى ترسيدم و سپس گفت: موعظه هاى بليغ با اهلش چنين مى كند. 
شخصى به امام گفت: يا اميرالمؤمنين، خودت چگونه هستي؟ 
امام (ع) فرمود: واى بر تو، هر اجلى زمانى دارد كه از آن فراتر نمى رود و سببى دارد كه از آن در نمى گذرد. پس بر اين مطلب خود، توقف كن و مثل آن چه گفتي، مگوي؛ زيرا اين سخن را شيطان بر زبانت نهاد. 
 
تربيت در مكتب علوى 
تربيت، يكى از حياتى ترين عناصر انسانى است كه تمام خوبى ها و زشتى ها، سعادت ها و شقاوت ها به مصاديق آن برمى گردد. مهم اين است كه آدمي، راه صحيح را باز شناسد و طريقت آن را اراده نمايد. اميرمؤمنان علي(ع) به اين نكته ى مهم، چنين رهنمود داده است: «اى مردم، كسى كه راه آشكار را بپيمايد به آب درآيد و آن كه بيراهه را پيش گيرد، در بيابان بى نشان افتد.» [59] علي(ع) نسبت به گم شدگان و متحيّران خطاب مى كند: «پس كجا مى رويد؟ و كى باز مى گرديد؟ كه علامت ها برپاست و دليل ها هويداست، و نشانه ها برجاست. گمراهى تا كجا؟ سرگشتگى تا كى و چرا؟ خاندان پيامبرتان ميان شماست كه زما م داران حق و يقين اند و پيشوايان دينند. با ذكر جميل و گفتار راست قرينند. پس همچون قرآن، نيك حرمت آنان را در دل بداريد و چون شتران تشنه كه به آبشخور روند، به آنان روي آريد.» [60] 
امام علي(ع) در سخنان گهربار خود از مباني، عوامل و موانع، اصول، روش ها و تربيت سخن گفته است. كه به اختصار بدآن ها خواهيم پرداخت. 
الف: عوامل و موانع تربيت
امام(ع) درباب موانع تربيت، دنياپرستى و وابستگى به دنيا را مهم ترين مانع تربيت آدمى قلمداد مى كند؛ زيرا دنيا و آخرت دشمن و دو راه مخالفند [61]. و به همين دليل رسول خدا(ص)، دنيا را خوار و كوچك شمرد. [62] علي(ع) نيز به دنيا خطاب مى كرد كه «اى دنيا، از من دور شو كه مهارت بر دوشت نهاده است گسسته، و من از چنگالت به دورى جسته ام و از ريسمآن هايت رسته و از لغزشگاههايت دورى گزيده ام» [63] «اي دنيا، اى دنيا، از من دور شو، با خودنمايى فرا راه من آمده اي؟ يا شيفته ام شده اي؟ هرگز آن زمان كه تو در دل من جاى گيرى فرا نرسد. هرگز، دور شو، ديگرى را فريب ده، مرا به تو نيازى نيست، تو را سه طلاقه كرده ام كه بازگشتى در آن نيست.» [64] اما آن چه در اين بحث مهم است، تبيين چيستى دنياست: 
چيست دنيا؟ از خدا غافل بُدن نى قماش و نقره و ميزان و زن 
مال را كز بهر حق باشى حَمول نِعمَ مالٌ صالحٌ خواندش رسول 
آب در كشتى هلاكِ كشتى است آب اندر زيرِ كشتى پُشتى است [65] 
پس اگر تصوير صحيحى از دنيا داشته باشيم و زشتى ها و زيبايى هاى آن و مقدمه و مزرعه بودنش نسبت به آخرت را بشناسيم، در مسير تربيت صحيح گام نهاده ايم. امام علي(ع) درباره ى دوستان خود مى فرمايد: 
«دوستان خدا آنانند كه به باطن دنيا نگريستند. هنگامى كه مردم ظاهر آن را ديدند، و به فرداى آن پرداختند، آن گاه مردم خود را سرگرم امر