بلاغه، نامه ى 45. 
[174] . شيخ مفيد، الاختصاص، ص 150. 
[175] . ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه، ج 1، ص 215. 
[176] . ابن شهر آشوب، مناقب آل ابى طالب، ج 2، ص 109. 
[177] . همان، ص 108. 
[178] . بحارالانوار، ج 2، حديث 25. 
[179] . همان ج 33، حديث 154. 
[180] . ر. ك:  نهج البلاغه، خطبه ى شقشقيه، 3. 
[181] . سيد جعفر مرتضى عا ملي، الصحيح من سيرة النبى الاعظم، ج 1، ص 60 ـ 51 و علامه عبدالحسين اميني، الغدير، ج 6، ص 42. 
[182] .پيشين. 
[183] . سيد عبدالحسين شرف الدين النص والاجتهاد، ص 42، الغدير، ج 6، ص 144 ـ 142. 
[184] . نهج البلاغه، خطبه ى 88. 
[185] . همان، خطبه ى 103. 
[186] . نهج البلاغه، خطبه ى 156. 
[187] . همان، خطبه ى 3. 
[188] . همان، خطبه ى 37 و كلمات قصار 289 و خطبه ى 56. 
[189] . همان، خطبه ى 126 و شرح ابن ابى الحديد، ج 8، ص 126 و ج 2، ص 203. 
[190] . شرح ابن ابى الحديد، ج 7، ص 36. 
[191] . تاريخ المدينة المنوره، ج 3، 1043، به نقل از تاريخ الخلفا. 
[192] . نهج البلاغه، كلمات قصار، 272. 
[193] . الصحيح من سيرة النبى الاعظم، ج 1، ص 3 و182. 
[194] . نهج البلاغه، خطبه ى 149. 
[195] . همان، خطبه ى 190. 
[196] . همان، خطبه ى 109. 
[197] . غررالحكم، ج 2، 195 ـ 188. 
[198] . ن هج البلاغه، خطبه ى 210. 
[199] . الصحيح من سيرة النبى الاعظم، ج 1، ص 188، 185. 
[200] . ر. ك: به ابن هشام، السيره النبويه، الجزء الاول، بيروت، دارالقلم، ص 281؛ و عزالدين ابن اثير، الكامل فى التاريخ، بيروت دار احياء التراث العربي، مجلد الاول، صص 488 ـ 487. 
[201] . تاريخ طبري، ترجمه ى ابوالقاسم پاينده، ج 4، ص 1327. 
[202] . يعقوبي، تاريخ اليعقوبي، ج 2، ص 123. 
[203] . تاريخ الطبري، ج 3، مطبعة الاستقامة بالقاهره،1357، ص 462. 
[204] . على بن الحسين بن على مسعودي، مروج الذهب، ج 2، ص 362. 
[205] . نصربن مزاحم من قري، واقعه ى صفين در تاريخ، كريم زماني، مؤسسه ى خدمات فرهنگى رسا، ص 236. 
[206] . تاريخ طبري، ابوالقاسم پاينده. ج 6، ص 2598. 
[207] . المعجم الوسيط، ص 673؛ منجد الطلاب، ص 408؛ نثر طوبي، ص 243. 
[208] . ر. ك: سوره ى ذاريات 13 و 14؛ سوره ى توبه، آيه ى 49؛ سو ره ى بقره، آيه ى 193؛ سوره ى طه، آيه ى 40. 
[209] . ر. ك: نهج البلاغه، خطبه ى 93، 92، 122، 151. 
[210] . نهج البلاغه، خطبه ى 50. 
[211] . نهج البلاغه، خطبه ى 156. 
[212] . نهج البلاغه، خطبه ى 147. 
[213] . همان، خطبه ى 101 و نيز ر. ك به خطبه ى 138 و مراد ح ضرت علي(ع) از اين شخص، ظاهراً عبدالملك بن مروان است كه به كوفه، لشكركشى كرد و مصعب بن زبير را كشت و مردم كوفه را به خاك و خون كشيد. 
[214] . همان، خطبه ى 93، 152، 154، 147، 122. 
[215] . نهج البلاغه، خطبه ى 38. 
[216] . نهج البلاغه، خطبه ى 28. 
[217] . كلم ات قصار. 
[218] . طبقات الكبري، ج 4، ص 229 و رسول جعفريان، تاريخ سياسى اسلام، ج 2، ص 495. 
[219] . نهج البلاغه، خطبه ى 122. 
[220] . نهج البلاغه، خطبه ى 122، نامه ى 9، 31 و خطبه ى 33، 213،50، 148. 
[221] . نهج البلاغه، خطبه ى 11. 
[222] . همان، خطبه ى 174. 
[223] . همان، نامه ى 48. 
[224] . همان، نامه ى 10. 
[225] . همان، خطبه ى 10. 
[226] . همان، خطبه ى 93
 گلشن چهارم - سياست علوى 
اصلاحات از ديدگاه امام علي(ع)
پيش زمينه اصلاحات
درطول تاريخ اسلام، جريآن هاى اصلاح طلب فكرى و اجتماعى فراوانى بوده اند كه برخى كام ياب و بعضى ناكام شده اند؛ براى نمونه، مى توان به نهضت اصلاح فكري غزالي، نهضت هاى اجتماعى علويان، سربداران (شيخ خليفه و شيخ حسن)، نهضت فكرى و اجتماعى اخوان الصفا، اخبارگرى استرآبادى و نهضت هاى فكرى معتزلى و اشعرى كه به جريآن هاى اجتماعى بدل شد، نهضت بيدارگرى سيد جمال الدين و شيخ محمد عبده و رشيد رضا، جنبش مشروطيت، نهضت تنباكو، نهضت شيخ محمد حسين كاشف الغطا، سيدعبدالحسين شرف الدين، سيد محمدامين و از همه مهم تر، نهضت امام خميني(ره) اشاره كرد. 
تاريخ شاهد نهضت هاى اصلاح نما و مفسدانه نيز بوده است؛ براى نمونه، مي توان به جنبش بابك خرم دين و نهضت وهابيت محمدبن عبدالوهاب كه با قتل و غارت مردم بى گناه همراه بود؛ اصلاحات ارضى و انقلاب سفيد پهلوى دوم، اصلاح طلبى بوريس يلتسين با حمله هاى ناجوان مردانه به مردم مظلوم چچن؛ اصلاحات مـيـرزا مـلـكم خان در ايـران و سـر سـيد احمدخان هندى در هندوستان با غرب زدگى مطلق، اشاره كرد. 
در ايران، در چند سال اخير، مقوله ى اصلاحات و اصلاح طلبى از زبان روشن فكران و فرهيختگان جامعه مطرح شده است كه در واقع، برخى از آن ها اصلاح طلبي ارتجاع گرا را دنبال مى كنند و خواهان تغييرات اساسى جامعه و حركت به دوران غرب زدگى شاهنشاهى اند و عده اى اصلاح طلبان منفعت گرا و غايت انديش كه در صدد به دست آوردن اعتبارات مردمى اند؛ ولى چندان از اصلاحات راهبردى و كاربردى اطلاعى ندارند و دسته ى سوم اصلاح طلبان واقع گرايند كه دل سوزانه در صدد حل مشكلات و مفاسد اجتماعى اند و اشتباهات در طول زمان را بر اثر غفلت ها، سوء مديريت ها و سوء تدبيرها گوشزد مى كنند و خواهان اصلاحات اقتصادي، قضايي، ادارى و امنيتى اند. 
چيستى اصلاح طلبي 
اصلاح در لغت به معناى سامان بخشيدن و نقطه ى مقابل افساد به معناى نا به سامانى ايجاد كردن است. اصلاح و افساد از واژه هاى زوج متضادى است كه در قرآن به كار رفته است. 
متعلق اصلاح در قرآن، رابطه ى ميان دو فرد (اصلاح ذات البين)، محيط خانوادگى و محيط اجتماعى است: 
اصلاحات درباره ى يتيمان «از تو درباره ى يتيمان سؤال مى كنند، بگو: اصلاح كار آنان بهتر است و اگر زندگى خود را با زندگى آنان بياميزيد (مانعى ندارد). آن ها برادر شما هستند، خداوند مفسدان را از مصلحان باز مى شناسد» [1]. 
اصلاحات در زمين: «...و در زمين بعد از آن كه اصلاح شده است، فساد نكنيد. اين براى شما بهتر است اگر با ايمان هستيد». [2] «و در زمين پس از اصلاح آن فساد نكنيد، و او را با بيم و اميد بخوانيد؛ زيرا رحمت خدا به نيكوكاران نزديك است». [3] 
اصلاحات با تمسك به كتاب و عبادت: «و آن ها كه به كتاب(خدا) تمسك جويند، و نماز را برپا دارند، (پاداش بزرگى خواهند گرفت)؛ زيرا ما پاداش مصلحان را ضايع نخواهيم كرد». [4] 
منافقان و اصلاحات مفسدانه: «و هنگامى كه به آنان گفته شود: در زمين فساد نكنيد، مى گويند ما فقط اصلاح كننده ايم، آگاه باشيد اينان همان مفسدانند ولى نمي فهمند». [5] 
بهبود خواهى يا اصلاح طلبى ( reformism )، در اصلاحات علوم سياسى جديد، هوادارى از سياست تغيير زندگى اجتماعي، اقتصادى يا سياسى با روش هاى ملايم و بدون شتاب است؛ بدين معنا كه انديشه ى قهر انقلابى را كنار گذاشته و خواستار دگرگونى آرام آرام نهادهاى اجتماعى از راه هاى دموكراتيك شده است. حزب كارگر انگلستان يا حزب سوسياليست آلمان همين شيوه را پذيرفته اند. 
بهبود خواهي، از نظر كلي، در برابر ارتجاع و محافظه كارى از سويي، و انقلاب خواهى از سوى ديگر قرار مى گيرد. [6] اصلاح ديني، جنبش مذهبى در اروپاى غربى در قرن شانزدهم به عنوان نهضتى براي اصلاح مذهب كاتوليك شروع شد و به نهضت پروتستان انجاميد. [7] 
انقلاب خواهى ( revolutionism ) هر گونه كردار، روش، نظريه يا نگره اى است كه خواهان و پشتيبان تغيير اساسى و كامل در وضع اجتماعي، سياسي، اقتصادى يا فرهنگى باشد. انقلاب خواهان ضد ارتجاع اند