 هم چنين بهبود خواهان را به سازش كاران با نظام موجود و سستى در عمل متهم مى كنند؛ [8] بنابراين، انقلاب عبارت است از تغيير ناگهانى كه در هر نظم اجتماعي، نهادى و سياسى مستقر، تحت تأثير نيروهاى معمولا متشكل و برتر از نيروهاى حافظ نظم موجود، نه در جهت جا به جايى افراد، بلكه براي ايجاد نظام جديد به وقوع مى پيوندد. [9] ارتجاع يا گذشته گرايي، در لغت، به معناى بازگشت است و از اين رو مى توان آن را گذشته پرستى و گذشته خواهى نيز ناميد. اين اصطلاح، نامى است يا صنعتى براي كسان، گروه ها، حزب ها، حكومت ها يا طبقه هايى كه مخالف هر گونه دگرگونى در روابط و بنياد اقتصادي، اجتماعى و سياسى كنونى هستند و يا خواستار خنثا شدن بعضى دگرگوني ها و بازگشت به گذشته اند. ارتجاع و پيش رفت خواهى در هر جامعه نسبى است و وابسته به مرحله و وضع تاريخ آن جامعه است؛ [10] به عبارت ديگر، ارتجاع و واپس گرايي، دفاع از نظام كهنه و فرسوده و رو به زوال و مخالف با پيش رفت، و ترقى اجتماعى و نوآورى است؛ همراه با آيينى در تفكر كه گرايش به گذشته دارد و خواستار احياى آن است. [11] 
در برابر ارتجاع يا گذشته گرايي، محافظه كاري، بهبود خواهى و انقلاب خواهي قرار مى گيرد. [12] 
محافظه كارى ( Conservatism ) مجموعه اى از انديشه ها و نگرش هاى سياسى است كه نهادهاى كهن و ريشه دار را از آن چه نو و نيازموده است، ارزش مندتر مى شمرد. از اين رو، محافظه كارى بر اهميت قانون و نظم، پيوستگي، سنت، احتياط و نوآورى و اهميت فرا داده هاى اجتماعى تكيه مى كند و منكر امان نابودى مطلق بشر از روى زمين است؛ زيرا ذات بشرى را ناقص مى داند. محافظه كارى در سنت سياسى انگلستان پايگاه قوى و مشخصى دارد. [13] 
مردم باورى ( Populism )، بزرگ داشت مفهوم مردم يا خلق است تا حد مفهومى مقدس و باور به اين كه هدف هاى سياسى را بايد به خواست و نيروي مردم، جدا از حزب ها و نهادهاى موجود پيش برد. مردم باورها خواست مردم را عين حق و اخلاق مى دانند و اين خواست را برتر از همه ى سنجه ها و ساز و كارها (مكانيسم ها)ي اجتماعى مى شناسند و بر آنند كه مى بايد ميان مردم و حكومت رابطه ى مستقيم وجود داشته باشد. [14] 
تا اين جا روشن شد كه نخست: اصلاحات در علوم سياسى تنها به عرصه ي اجتماعيات راه پيدا مى كند و امور فردى و معنوى را شامل نمى شود. دوم، تعريف اصلاحات در علوم سياسى معاصر با تعريف اصطلاحى قرآنى تفاوت دارد. در قرآن، اصلاح در مقابل افساد به كار مى رود؛ يعنى سامان بخشيدن و حركت كردن در مسير هدف صحيح؛ در مقابل نا به سامانى و در مسير انحراف و اعوجاج. اما در اصطلاح علوم سياسي، اصلاحات به معناى تغييرات تدريجى و بدون شتاب با روش هاى ملايم، ولى انقلاب به معناى تغييرات دفعى و زير بنايى با روش قهرآميز يا مسالمت آميز و بدون خون ريزى و توسل به اسلحه است. انقلابى كسى است كه با نظم مستقر مخالف است و قوانين و مقررات حاكم را برحق و مشروع نمى داند و در صدد درهم شكستن نظام قانونى است و در صورت لزوم، مى خواهد نظام و حقانيت جديدى را جانشين نظام موجود كند. اين امر نه از طريق انفرادي، بلكه با بسيج همه ى مردم امكان پذير است. [15] 
گرچه در اصلاحات، تغيير زندگى اجتماعى با روش ملايم و مسالمت آميز قيد شده است، ولى در اين كه آيا اصلاحات در صدد تغييرات مبنايى و بنيادى و زير بنايى است يا اين كه تحولات رو بنايى و سطحى را در نظر دارد، در تعاريف، اختلاف ديده مى شود. برخى از اصلاح طلبان خواهان تغييرات زيربنايى هستند؛ يعنى در اين هدف با انقلابيون، تمايزى ندارند ولى تنها در روش جدا مى شوند و روش تدريجى و مسالمت آميز را بر روش دفعى و قهرآميز ترجيح مى دهند و عده اى نيز طالب تغييرات سطحى و روبنايي هستند. 
هربرت ماركوزه، نماينده ى فكرى سوسياليسم انقلابى و كارل پوپر، نماينده ي اصلاح اجتماعى هستند و سال ها است كه اين دو نظريه ى اجتماعى در تضاد جدى به سر مي برند و ظاهرا تضاد آن ها در روش تغييرات نمايان تر است تا در هدف از تغييرات. 
عصر حاضر در امر اصلاحات با پرسش هاى متعددى روبه روست. در درس آموزى از مكتب اميرالمؤمنين به ناچار بايد به اين پرسش ها دقت عميقى بكنيم؛ براى نمونه، مي توان پرسش هاى ذيل را مطرح ساخت: 
 آيا از منظر امام على (ع)، اصلاح گرايى در مقابل انقلاب گرايى قرار مى گيرد؟ 
 آيا حضرت اميرالمؤمنين (ع) اصولاً به تغييرات اجتماعى معتقد بوده است يا ترقى اجتماعى و نوآورى را برنمى تابيد؟ 
 در تغييرات اجتماعى چه هدفى را دنبال مى نمود؟ 
 روش مسالمت آميز را به كار مى گرفت يا از روش قهرآميز نيز بهره مي برد؟ 
 چه شرايطى را براى اصلاحات در عرصه ى اجتماع لازم مى دانست؟ 
 آيا اصلاحات را تنها در عرصه ى اجتماعيات مى پذيرد يا امور فردى و اخلاقى و معنوى را نيز نيازمند اصلاحات مى داند؟ 
 دايره ى اصلاحات اجتماعى از ديدگاه امام على (ع) كدام است؟ 
 آيا اصلاحات فرهنگى را مقدم مى داند يا اصلاحات اقتصادى و سياسى را؟ 
 متولى اصلاحات چه كسى است؛ دولت يا ملت؟ 
 آيا حضرت على (ع) اصلاحات قانون را نيز مى پذيرد يا تنها اصلاحات را در عرصه ى اجراييات و مجريان مطرح مى كند؟ 
 اصلاح گران واقعى هماره على (ع) را در جاى جاى عرصه هاى سياسي، الگوى خويش قرار مى دهند؛ چرا كه حكومت پنج ساله ى اميرمؤمنان، با تمام فرازها و نشيب هاى خود، بهترين الگو براى زما م داران نظام اسلامى است؛ نظامى كه هدف غايي خويش را حاكميت دين در تمام شئون سياسى و اجتماعى مى داند. 
  وظايف اصلاح گران از ديدگاه امام على (ع) 
 در شرايطى كه جامعه گرفتار اختلال و ناموزونى و بى نظمى اجتماعي قرار گيرد، مصالحان اجتماعى جهت فساد زدايى و اصلاح طلبى بر مى خيزند؛ امّا وظيفه ى داعيان اصلاح گرى چيست و چه بايد بكنند؟ درس ها و آموزه هاى اميرمؤمنان به شرح ذيل ارايه مى گردد: 
  1. جدا كردن فساد از اصلاح  اصلاح گرايان بايد توجه داشته باشند، فساد و اصلاح جمع ناپذيرند. و آنان كه در صدد اصلاح جامعه هستند، نبايد در زوايايى از برنامه ها و مراحل اجرايى فساد انديشى كنند كه «لا صلاح مع افساد» [16]. 
  2. مشورت با مشاوران امين  در اصلاحات فردى و اجتماعى بايد با مشاوران امين مشورت كرد. «صلاح الرأى بنصح المستشير» [17] البته از ميان مشاوران امين، مشورت با دانشمندان در امر اصلاحات اولويت دارد. حضرت على (ع) در اين زمينه مى فرمايد: با دانشمندان زياد به گفت و گو بنشين و با حكما و انديشمندان نيز بسيار به بحث بپرداز. اين گفت و گو و بحث ها بايد درباره ي امورى باشد كه به وسيله ى آن وضع كشورت را اصلاح مى كند [18]. 
  3. اصلاح فردى  مصلحان اجتماعى قبل از هر چيز بايد به فكر اصلاح فردى خويش باشند؛ زيرا كسى كه از اصلاح نفس خويش ناتوان باشد، از اصلاح امور اجتماعى ناتوان تر است؛ «اَعْجَزُ النَّاسِ مَنْ عَجَزَ عَنِ اصْلاح نَفسه» و «كَيفَ يَصلح غَيره مَن لا يَصلح نَفسه». حضرت على (ع) در كنار توصيه به اصلاح فردي، راه كارها و موانع اين ارزش انسانى را بيان مى كن