لطنت دنيا را پست و ناچيز مى شمارد و احياى دين و صلح و مسالمت شهرها و عملى كردن قوانين و مقررات الهى و امنيت انسآن هاى ستم ديده را وظيفه ى مهم حكومت بيان مى كند. [39] 
ـ هرگز سنت پسنديده اى را كه پيشوايان اين امت به آن عمل كرده اند و ملت اسلام به آن انس و الفت گرفته و امور رعيت به وسيله ى آن اصلاح مى گردد نقص مسكن و نيز سنت و روشى كه به سنت هاى گذشته زيان وارد مى سازد احداث منما. [40] 
ـ از بدترين حالات زما م داران در پيش گاه صالحان اين است كه گمان برده شود آن ها فريفته ى تفاخر گشته و كارشان شكل برترى جويى به خود گرفته است. من از اين ناراحتم كه حتّى در ذهن شما جولان كند كه مدح و ستايش را دوست دارم و از شنيدن آن لذت مى برم. من بِحَمْدِ الْلَّه چيزى نيستم و اگر (فرضاً) دوست هم مى داشتم، به خاطر خضوع در برابر ذات و عظمت و كبرياى خدا، كه از همه كس به ثنا و ستايش سزاوارتر است، آن را ترك گفتم. [41] 
ـ حضرت علي، يكى از فسادهاى سياسى را تفرقه ى مسلمانان در امر حق و اتحاد دشمن در باطل و اطاعت دشمن از پيشواى خود و نافرمانى مسلمانان از رهبر خود معرفي مى كند. [42] 
 ـ توصيه ى حضرت به آزمايش كردن كارمندان و به كار وا داشتن آن ها از روى ميل نه استبداد؛ زيرا به جور و خيانت مى انجامد. [43] 
  راه ها و روش هاى اصلاحات اجتماعى 
 امام (ع) راه ها و روش هايى را براى اجراى اصلاحات در جامعه معرفي مى نمايند. اين راه ها عبارتند از: 
 نصيحت و ارشاد [44]؛  تغافل و مدارا [45]؛  قهر و غلظت [46]؛  اعتدال و انصاف [47]؛  
اصلاحات عملى و نظرى امام على (ع) 
 براى كشف اصلاحات علوى بايد به سيره و كلام اميرالمؤمنين بنگريم تا ساحت هاى مختلف اصلاحات عملى و نظرى آن حضرت را كشف نماييم. 
1. يكى از اصلاحات امام على (ع)، خدمات اجتماعى آن بزرگوار است كه براي نمونه مى توان به موارد ذيل توجه كرد: 
 يك. نيكوكاري، نسبت به فقيران و مستمندان و يتيمان و عطاى دست رنج خود به ستم ديدگان، از شاخص ترين خدمات اجتماعى آن حضرت است. 
دو. درخت كارى و كـشاورزى و احياى زمين ها: مردى گويد: در خدمت اميرالمؤمنين يك وَسَق (حدود 180 كيلوگرم) هسته ى خرما ديدم. از او حكمت گردآوري اين هسته هاى خرما را پرسيدم. آن حضرت فرمود: اين ها يكصد هزار درخت خرما است؛ اگر خدا بخواهد. آن مرد گويد: حضرت همه ى آن ها را كاشت و تمام هسته ها بدون استثنا روييد و همه ى آن ها را وقف كرد. [48] 
 سه. حفر قنات و تأمين آب آشاميدنى و كشاورزى و وقف آن براى مستمندان و افراد محتاج. [49] 
2. عبادت و بندگى امام (ع) ريشه ى اصلى اصلاحات علوى است كه در زندگي ايشان مشهود است. عبادت علوى همانند بندگى غلامان و تاجران نبود؛ بلكه هم چون عبادت آزاد مردان بود. فرمود: «الهى ما عبدتك خوفاً من عقابك و لا طمعاً فى ثوابك و لكن وجدتك اهلاً للعباده فعبدتك» [50] 
در شيفتگى على (ع) به خدايش همين بس كه فرمود: اگر مرا با دشمنانت عِقاب نمايى و بين من و دوستان و اوليايت جدايى افكني، بر عذاب تو صبر مى ورزم؛ امّا چگونه فراق و جدايى تو را تحمل نمايم؟! [51] 
 امام سجاد(ع) مى فرمايد: چه كسى مى تواند همانند على (ع) عبادت كند. [52] 
 ابو الدرداء گويد: شبي، حضرت را ديدم كه ناله و اندوه سر مى دهد و با صداى بلند مى گريد و خدا را مى خواند تا آن گاه كه صداى او خاموش شد. حدس زدم كه خواب بر او غلبه كرده است. هنگام نماز صبح، تصميم گرفتم او را بيدار كنم؛ ديدم چون چوب خشكى بى حركت است؛ با خود گفتم به خدا قسم، على از دنيا رفته است. به طرف خانه ى على رفتم و در را كوبيدم، فاطمه صدا زد: ابو الدرداء! بر على (ع) چه گذشت؟ داستان را براى او نقل كردم. فرمود: ابو الدرداء! به خدا قسم، اين حالت غشوه ى علي است كه از خوف خدا پيدا شده است. آبى آوردم و بر صورتش پاشيدم تا به هوش آمد. گريستن مرا نگريست. پرسيد: ابو الدرداء چرا گريه مى كني؟ گفتم: از حالتى كه بر سر خود آورده اى مى گريم. 
 حضرت فرمود: چگونه چنين نكنم، در حالى كه روز قيامت مرا در مقابل محكمه ى الهى صدا مى زنند. ملايكه ى غضب الهى در آن روز مرا در بر مى گيرند و مأموران جهنم مرا با خشم مى رانند و دوستانم از من دورى مى جويند؟! ابو الدرداء گويد: به خدا قسم! حالت عبادت و خشيت را در احدى از اصحاب رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم جز اميرالمؤمنين (ع) نديدم. [53] 
 3. اصلاحات اعتقادى و معرفتي، سومين نوع از اصلاحات علوى است كه توسط حضرت على (ع) انجام گرفت. روزى مرد اعرابى در جنگ جمل از معناى وحدت الهي پرسش كرد. امام فرمود: اى اعرابي! اعتقاد به اين كه خداوند واحد است، چهار معنا مي تواند داشته باشد؛ دو معناى آن بر خداوند، قابل صدق نيست و دو معناى ديگر آن، بر حق تعالى صادق است. امّا آن دو معنايى كه بر خداوند صدق نمى كند، عبارت است از: 
ـ واحد عددي: زيرا خداوند آن واحدى نيست كه دومى داشته باشد (يا بتوان دومى براى او فرض كرد) و در مقوله ى اعداد قرار گيرد. آيا توجه نمى كنى كه هر كسي بگويد خداوند سومى سه تاست كافر شده است؟ 
ـ وحدت نوعي: معناى ديگر از واحد، واحد نوعى از جنس و سنخ انسآن ها است كه به كارگيرى آن، بر خداوند جايز نيست؛ زيرا نوعى تشبيه است و خداوند منزه از آن است كه با مخلوقات خويش شباهت داشته باشد. 
 امّا دو معنايى كه قابل صدق بر خداوند است، يكى آن است كه گفته شود مراد از واحد اين است كه خداوند در امور مشابه، شبيه و نظيرى ندارد و معناى ديگر يگانگى خداوند اين است كه حق تعالى در وجود، عقل و وهم تقسيم پذير نيست. [54] 
 امام (ع) در نهج البلاغه مى فرمايند: 
«الْأَحَدِ ِلَا بتَأْوِيلِ عَدَدٍ» [55]؛ احد بودن خداوند داخل اعداد نيست؛ وحدت او وحدت عددى نيست. 
 «لَا يَتَوَهَّمُونَ رَبَّهُمْ بِالتَّصْوِيرِ» [56] «الْحَمْدُ لِلَّهِ الْعَلِيِّ عَنْ شَبَهِ الْمَخْلُوقِينَ» [57] «بِاشْتِبَاهِهِمْ عَلَى أَنْ لَا شَبَهَ لَهُ» [58] يعنى هيچ گونه همانندي، مماثلت، مشابهت و مجانست با ساير موجودات و مخلوقات ندارد. 
 «يا من دلّ على ذاته بذاته و تنزّه عن مجانسة مخلوقاته وجلّ عن ملائمة كيفياته»؛ [59] اى كسى كه به ذاتش، تنها ذاتش دلالت دارد و از مجانست و مشابهت با مخلوقاتش منزه است و از هم راهى كيفيات دور است. 
 امام (ع) در وصف خداوند فرمود: «قَرُبَ فَنَأَى وَ عَلَا فَدَنَا وَ ظَهَرَ فَبَطَنَ وَ بَطَنَ فَعَلَنَ وَ دَانَ وَ لَمْ يُدَنْ» [60]؛ نزديك است و در عين حال دور، بلند مرتبه است و در عين حال نزديك، آشكار است و پنهان، و پنهان است و آشكار. 
 و نيز مى فرمايد: 
 «پروردگارم به امتداد و مكان، يا جنبش و سكون، يا قيام به نحو برخاستن، يا به آمد و رفت توصيف نشود. او خود به لطافت، لطف بخشيده است؛ بنابراين به لطف موصوف نشود؛ چنان كه عظمت عظيم به اوست؛ پس به عظمت توصيف نمى شود و بزرگي هر بزرگى به اوست؛ پس خود به بزرگى منسوب نشود. جلالت هر جليل از اوست؛ پس به غلظت و درشتى توصيف نشود. رأفت موجود در هر دل سوزي، از اوست؛ پس خود به رقّت و تأثر موصوف نشود. او مؤمن است امّا نه به واسطه ى عبادت. آگاه اس