ت، امّا نه با پى گيري و تلاش و تجسّس. گوينده است، امّا نه با لفظ. در اشيا است، بدون آميختگي. و خارج از چيزهاست، بدون جدايى و گسستگي. فراتر از هر چيزى است؛ پس نتوان گفت چيزى بر فراز اوست. درون هر چيز است، نه چون چيزى در ظرفى و بيرون هر چيز است، نه مانند چيزى كه خارج از ديگرى باشد«. [61] 
«اوست كه با سلطنت و عظمتش بر موجودات ظهور و غلبه دارد و با علم و دانشش در بطن آن ها نفوذ دارد». [62] 
«اول است و او را آغازى نيست و بقاى او سپرى ناشدنى است.... 
پيداست و نگويند از چه عيان است و نهان است و نگويند در چه پنهان است». [63] 
«گفته ى ما كه إنَّا لِلَّه - ما از خداييم - اقرار ماست به بندگى و گفته ى ما كه إنا إلَيهِ راجِعوُن - به سوى او باز مى گرديم - اقرار است به تباهى و ناپايندگي». [64] 
بنابراين، نزديكى خداوند بدون پيوستگي، دورى او بدون جدايي، وحدتش بدون عدد، علمش بى حدّ، معلوميتش بى اكتناه و شناخت پذيرى او بدون محسوس و موهوم بودن است. [65] معيّت او بدون هم مكاني، غيريتش بدون جدايي، فاعليتش بدون حركت و ابزار، آفرينش جهانش بدون انديشه، اراده اش بدون همت و حركت نفس، رحمتش بدون اتصاف به دل سوزي، وجودش بدون حركت و سكون، عزتش بدون ذلت است. [66] 
 شايان ذكر است كه امام (ع) گرچه از محدوديت دستگاه هاى ادراكى بشر نسبت به خداشناسى خبر مى دهد و مى فرمايد: حواس به او نتواند رسيد و او را با مردمان نتوان سنجيد [67] و وهم آدمي توان دريافت او را ندارد [68] و وهم ها بدو احاطه ندارند بلكه براى آن ها در ديگر آفريده ها جلوه مى كند. [69] ليكن در خطبه ها و كلمات و حكمت هاى ارزش مندى به انواع شيوه هاى معرفت خداوند تمسك مى جويد. از معرفت آفاقي بهره مى گيرد و مى فرمايد: «الدَّالِّ عَلَى وُجُودِهِ بِخَلْقِهِ» [70] يعنى آن كه مخلوقاتش بر وجودش دلالت كنند. «وظَهَرَت فى الْبَدَائِعُ الَّتِى اَحْدَثَها آثَارُ صفته وَ أَعْلَامُ حِكْمَتِهِ فَصَارَ كُلُّ مَا خَلَقَ حُجَّة لَهُ وَ دَلِيلًا عَلَيْهِ» [71] يعنى هر چه آفريده او را برهانى است بر قدرت و حكمت او، نشانى بر تدبير او، پس آن چه آفريده است، حجت و دليل بر اوست. 
امام (ع) براى اثبات نظم و اتقان صنع و حكمت الهى به خلقت آسمآن ها، زمين، مورچه، طاووس، خفاش و ساير مخلوقات تمسك مى جويد. [72] 
شيوه ى ديگر خداشناسى امام (ع)، معرفت نفس است و مى فرمايد: «من عرف نفسه فقد عرف ربه«؛ [73] آن كه خود را شناخت، خدايش را شناخت. 
 شيوه ى سوم امام (ع) در خداشناسي، شيوه ى صديقين است كه معرفت ذات حق با ذات او به گونه ى شهود يا تأمل در وجود و به دنبال آن شناخت ممكنات است. همان گونه كه مى فرمايد: «يامن دل على ذاته بذاته و تنزه عن مجانسة مخلوقاته». [74] 
امام (ع) به شدت با تشبيه گرايي، تجسيم گرايي، توصيف حق تعالى به داشتن مكان و حركت، قابليت رؤيت، تعطيل گرايى مخالفت نموده [75] و شيوه هاى فوق را جاى گزين مى نمايد. 
بحث ديگرى كه در زمان امام (ع) رواج داشت، مسئله ى قضا و قدر بود. روزي پيرمردى در بازگشت از جنگ صفين، به حضرت على (ع) خطاب كرد: يا اميرالمؤمنين! ما را خبر ده كه آيا رفتن ما به شام، به قضا و قدر الهى بود؟ اميرالمؤمنين (ع) فرمود: سوگند به آن كه دانه را شكافت و روح را بيافريد، هيچ گامى ننهاديم، مگر به قضا و قدر الهي. پيرمرد گفت: مگر اين رنج ها را خداى در حساب داشته باشد كه هيچ مزدى در اين رنج ها نيافتم. امام فرمود: اى مرد! چنين سخنى مگوي؛ بلكه شما را پاداشى بزرگ است، هم در رفتن به شام و هم در بازگشت و هنگام برگشتن. و در هيچ حال، مضطر نبوديد و به اكراهتان نبردند. 
پيرمرد پرسيد: چگونه مضطر نبوديم كه قضا و قدر ما را به جبر مى برد؟ 
امام (ع) فرمود: اين چه سخنى است؟ پنداشتى قضاى لازم و قدر حتم (بدون اختيار و سبب است) كه اگر چنين مى بود، ثواب و عقاب و وعده و وعيد باطل مى شد و امر و نهى نمى كردند و خداوند متعال هيچ گناه كارى را ملامت نمى فرمود و هيچ نيكوكارى را ستايش نمى كرد و نيكوكار به مدح كردن اولى نبود از بد كار، و بد كار به نكوهش اولى نبود از نيكوكار. اين سخن بت پرستان است و لشكريان شيطان و گواهان دروغ گوى و كوردلانى كه راه صواب نشناسند. آنان قدريه ى اين امّت اند و مجوس آن ها. خدا به كار نيك امر كرد و مختار فرمود و از كار زشت نهى كرد و بيم داد. تكليف آسان كرد و هر كس فرمان برد، مجبور نبود. پيغمبران را بى فايده نفرستاد و آسمان و زمين و آن چه را ميان آن دو است بيهوده نيافريد. اين گمان كسانى است كه كافر شدند؛ واى به حال كافران از آتش! 
 پيرمرد پرسيد: پس آن قضا و قدر كه ما بى آن دو سير نكرديم چيست؟ فرمود: آن خداست و حكم وى و اين آيه را خواند «وَ قَضى رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ» [76] 
 عقيده ى ديگرى كه امام (ع) به اصلاح آن پرداخت و مردم را از حقيقت آن آشكار ساخت، مسئله ى مرگ باورى است. 
 اميرالمؤمنين، سيماى مرگ را به زيبايى توصيف كرد و سير صعودى و تكاملى خواند. و اين توانايى على (ع) زاييده ى معرفت شهودى او به حقيقت معاد بود؛ همان گونه كه فرمود: «لو كشف الغطاء ما ازددت يقيناً»؛ اگر پرده كنار رود، بر يقين من نمى افزايد. 
 حضرت مرگ را آغاز سفر اخروى بيان مى كند و مردم را به اين حركت آغازين هشدار مى دهد و همواره آن ها را متذكر مى شود كه توشه ى آخرت كم است و راه طولانى و سفر دور. پس ايمان و عمل صالح و تقواى الهى پيشه كنيد كه زاد و توشه ي آخرت شماست. حضرت تعجب مى كند كه چگونه مردم، مرگ را فراموش مى كنند در حالى كه مردگان را مى بينند. [77] 
 نبوت و پيامبر شناسى نيز از مباحث مهم اعتقادى است كه اميرِ كلام بدان پرداخته است و نگارنده در بحث قلمرو دين در سنت علوى آن را تبيين نموده است. 
4. عدالت خواهى و حق طلبى و امر به معروف و نهى از منكر، تأكيد بر اخلاقي زيستن مردم و اصرار بر اصول اخلاقى مانند برابرى همگان در برابر حكومت و قوانين، پرهيز از ستم گري، صداقت، پاى بندى به عهد و پيمان، هدف خواهي، هم آهنگى وسيله وهدف از شيوه ها و رفتارهاى اصلاح طلبى امام على (ع) است كه در سرتاسر كتاب جامعه ى علوى بدان پرداخته ايم و از تكرار آن صرف نظر مى كنيم. 
مديريت زما م داران از منظر علي(ْع) 
يكى از پرحكمت ترين نامه هاى امام علي(ع) كه در بردارنده ى جامع ترين دستور و آيين نامه براى جهان داري، سياست، مديريت و اصول اساسى حاكم و حاكميت اسلامى است، نامه ى حضرت به مالك بن حارث اشتر نخعى است [78]، آن گاه كه تصدّى و حاكميّت مصر را بدو سپرد. نگارنده، در صدد است تا سيمايى خلاصه گونه از اين اساس نامه ى مهم را براي خوانندگان عزيز نمايان سازد. نكته ى زيباى اخلاقى در اين نامه اين است كه حضرت خود را عبدالله و اميرالمؤمنين لقب مى دهد. يعنى كسى كه حاكم و والى مؤمنان است بنده ى خداست. و بر اهل سلوك پنهان نيست كه توجه به بندگي، انسان را از طغيان و ستم گرى مى رهاند. قبل از ورود به محتواى نامه، توجه خوانندگان، به نكات ذيل لازم است: 
سياست و مديريت از مهم ترين دغدغه هاى انسآن هاى پيشين 