ت هاى آنان شكيبايى ورزيد كه شما خزانه داران مردم و وكيلان امت و سفيران پيشوايانيد.» [97] امام جلوه هاى سعه صدر را گشاده رويي، نرم خويى و با عطوفت و محبت برخورد كردن با مردم معرفى نموده است. [98] 
2. اصل مدارا: « هر كس با ملايمت عمل كند، موفق گردد.» [99] «هر گاه زما م دار شدى بايد رفق و ملايمت ورزي.» [100] 
3. اصل عدالت: «بايد براى تو پسنديده ترين كارها ميانه ترينشان در حق، شامل ترينشان در عدل و فراگير ترينشان در جلب خشنودى مردم باشد.» [101] 
4. اصل ميانه روي: «انحراف به راست و چپ گم راهى است و راه مستقيم و ميانه، جاده ى وسيع حق است. كتاب باقى ابدى و آثار نبوت بر اين راه پرتوافكن است و از همين راه است پيش رفت سنّت؛ و به سوى همين مقصد است گرديدن عاقبت.» [102] 
5. اصل آينده نگري: «بهترين دليل زيادى عقل، حسن تدبير است». [103] «كسى كه بدون دقت در عاقبت كار دست به اقدام زند، خود را در معرض گرفتارى ها قرار مى دهد.» [104] 
6. اصل مشورت: «هيچ خردمندى از مشورت بى نياز نمى شود.» [105] «البته با اشخاص ترسو، حريص، دروغ گو، جاهل، احمق نبايد مشورت كرد.» [106] 
7. اصل پرهيز از شتاب زدگى و سستي: «بپرهيز از كارهايى كه وقت انجام دادنشان نرسيده است و از اهمال گرى در كارهايى كه وقت انجام دادنشان فرا رسيده است و از لجاجت كردن در امورى كه مبهم است و از سستى نمودن در كارها، آن هنگام كه راه عمل روشن شده است. پس هر امرى را در جاى خويش قرارده و هر كارى را به موقع خود به انجام رسان.» [107] 
8. اصل نفى سلطه: «مبادا بگويى من اكنون بر آنان مسلّطم؛ از من فرمان دادن است و از آنان اطاعت كردن، كه اين عين راه يافتن فساد در دل و خرابى دين و نزديك شدن تغيير و تحوّل است.» [108] 
9. اصل پاى بندى به عهد و پيمان: «همانا وفا، هم زاد راستى است و من هيچ سپرى نگه دارنده تر از وفا سراغ ندارم. آن كه مى داند او را چگونه بازگشت گاهى است بى وفايى نكند. ما  در روزگارى به سر مى بريم كه بيش تر مردم آن بى وفايى را زيركى دانند و نادان، آن مردم را چاره انديش خوانند. خدايشان كيفر دهد؛ چرا چنين مى پندارند؟» [109] «وفاداري، پناه و دژ سرورى است.» [110] 
10. اصل مساوات: «به او فرمان داد تا با مردمان به نرمى رفتار كند و همه را به يك چشم بنگرد و خويش و بيگانه را در حق برابر شمارد.» [111] «و همه را به يك چشم نگاه كن تا بزرگان در تبعيض تو طمع ستم بر ناتوانان نبندند و ناتوانان از عدالتت مأيوس نگردند.» [112] 
11. اصل برپا داشتن حق: «هر كه به حق عمل كند، نجات يابد و رستگار شود.»، «همانا برترين مردم در نظر خدا كسى است كه عمل به حق نزد او محبوب تر از باطل باشد؛ گرچه از نفع و قدر او بكاهد و برايش مشكلاتى پيش آرد و باطل براى او منافعي فراهم سازد و برايش رتبت و زيادتى به بار آورد.» [113] 
12. اصل خرد ورزى و درايت: «پيشوا و رهبر به قلبى انديشمند و زبانى گويا و دلى كه بر اقامه ى حق استوار باشد نيازمند است.» [114] 
13. اصل علم و آگاهي: «اى مردم، سزاوارترين مردمان به خلافت، قوى ترين آنان بدان و داناترينشان به دستورات خداوند است.» [115] 
14. اصل توانايى و قوت: «اى مردم، سزاوارترين اشخاص براى حكومت كسى است كه بدان تواناتر باشد». [116] 
15. اصل زهد: «براى تو بسنده است رسول خدا(ص) را مقتدا گردانى و راه نماي شناخت بدى و عيب هاى دنيا و بسيارى خوارى و زشتى هاى فراوانش بدانى كه چگونه دل بستگى هاى آن از او گرفته شده و براى غير او گسترده شده است؛ از نوش آن نخورد و از زيورهايش بهره نبرد». [117] 
   16. اصل مردمى بودن: رسول خدا مى فرمايد: «مردم، خانواده و عيال خدايند، پس محبوب ترين مردمان نزد خدا كسانى اند كه به عيال خدا خدمت كنند و سود برسانند.» [118] اميرالمؤمنين در نامه اى به عثمان بن حنيف، والى بصره، فرمود: «آيا بدين بسنده كنم كه مرا اميرمؤمنان گويند و در ناخوشايندى هاى روزگار شريك آنان نباشم؟ يا در سختي زندگى نمونه اى برايشان نشوم؟» [119] 
   17. اصل بهره بردارى از فرصت ها: «فرصت ها هم چون عبور ابرها مى گذرد؛ پس فرصت هاى نيك را غنيمت بشماريد.» [120] 
18. اصل ارزش يابى و تشويق و تنبيه: «مبادا كه نيكوكار و بدكار در نزدت يك سان باشند، كه آن رغبت نيكوكار را در نيكى كم كند و بدكردار را به بدى وادار نمايد؛ و درباره ى هر يك از آنان، آن را عهده دار باش كه او بر عهده ى خود گرفت.» [121] 
19. اصل دقت در گزينش: «سپس در كارگيرى كارگزارانت دقّت كن و پس از آزمودن به كارشان گمار و به ميل خود و بى مشورت ديگران و از سرخودكامگى مسئوليتى به آنان مسپار كه به ميل خود عمل كردن و به رأى ديگران ننگريستن، ستم گرى و خيانت است.» [122] 
20. اصل رعايت اهليت ها: « اندوه من آن است كه نابخردان و نابكاران، فرمان كار اين امت به دست گيرند و مال خداى را دولت باد آورده ى خويش شمارند و آن را دست به دست گردانند و بندگان او را بردگان خود گيرند و به خدمت خويش گمارند با صالحان در پيكار باشند و فاسقان را يار.» [123] 
    21. اصل حساب رسي: « شخصى را به جاى خود به عنوان جانشين قرارده و خود به همراه گروهى از يارانت تمام سرزمين سواد (عراق) را منطقه به منطقه بگرديد و از چگونگى رفتار و اعمال كارگزاران جويا شويد و سيره ى آنان را مورد بررسى و پى گيرى قرار دهيد.» [124] 
مواضع سياسى امام علي(ع) جامعه ى مدينه النبى در شرايط سال يازدهم هجري، آخرين سال حيات رسول اكرم(ص)، مركّب از سه گروه بود: مهاجرانى كه از مكّه هجرت كرده بودند؛ بوميان مدينه يعنى قبايل اوس و خزرج؛ يهوديان كه مشتمل بر سه طايفه ي بنى قينقاع، بنى نضير و بنى قريظه بودند. 
پيامبر اسلام جهت پيش رفت اسلام با يهوديان پيمانى بسته و بين مهاجر و انصار نيز عقد اخوّت برقرار نمود. [125] پيامبر(ص)  در آخرين گام جهت برقرارى وحدت اسلامى به دستور حق تعالى در حجه ى الوداع پاسخ مثبت داد و در روز هجدهم ماه ذيالحجه ى به ابلاغ پيام الهي اقدام نمود. «اى رسول آن چه از طرف پروردگارت بر تو نازل گرديد ابلاغ نما.» [126] 
و پيامبر، دست على را بالا گرفت و در خطبه اى فرمود: «آيا من نسبت به مؤمنان از خودشان برتر نيستم؟ همگى پاسخ مثبت دادند. حضرت فرمود: پس آن كسى كه من مولاى او هستم، على مولاى اوست. خداوندا يارى كن يارى كننده ى او را و دشمن بدار دشمنش را. اى مردم، من بر شما پيشى مى گيرم و شما در روز قيامت بر من وارد مى شويد و چون وارد شديد، از شما از ثقلين سؤال مى كنم؛ پس بنگريد چگونه پس از من در مورد اين دو، عمل مى كنيد. مردم گفتند: اين دو ثقل اكبر كدامند اى رسول خدا؟ حضرت فرمود: ثقل بزرگ تر، كتاب خداست كه گوشه ى آن به دست خداست و گوشه ى ديگر آن به دست شما. پس به آن چنگ زنيد و گم راه نشويد و آن را تغيير ندهيد. و ثقل ديگر، عترت و اهل بيتم است. [127] ولى پس از رحلت رسول اكرم(ص) عدّه اى از مردم در آغاز توطئه ها در سقيفه اجتماع كردند و در مسئله ى خلافت و رهبرى به نزاع برخاستند و تعصّب هاى قومى و قبيله اى كه در روح عرب ريشه ى عميقى داشت، به ظهور پيوست. نزاع مهاجرين و انصار از يك طرف و نزاع اوس و خزرج از طرف ديگر