ا حلال مى كنند؛ شراب را به بهانه ى اين كه آب انگور است و رشوه را به اين بهانه كه هديه است و ربا را به اين بهانه كه نوعى معامله است، حلال مى شمارند.» [211] امام(ع) به امت خود خبر داد كه: «همانا بعد از من روزگارى بر شما فرا خواهد رسيد كه چيزى پنهان تر از حق و آشكارتر از باطل و فراوان تر از دروغ به خدا و پيامبر نباشد.» [212] «گويا مى بينم شخص سخت گم راهى را كه از شام فرياد زند و بتازد و پرچم هاى خود را در اطراف كوفه پيدا كند و چون دهان گشايد و سركشى كند و جاى پايش بر زمين محكم گردد، فتنه ى فرزند خويش را به دندان گيرد و آتش جنگ شعله ور شود، روزها با چهره ى عبوس و گرفته ظاهر شوند و شب و روز با رنج و اندوه بگذرند....» [213] 
آثار منفي فتنه 
مهم ترين آثار منفى فتنه عبارتند از: [214] 
فراگير شدن فتنه و رسيدن بلاى آن حتى به نيكوكاران و عالمان؛ تسلط حاكمان ستم كار بر اثر فتنه و حاكميت ظالم بر مظلوم و ضعيف؛ گمراهى مردم و پيدايش شك در عقايد و تخريب نشانه هاى دين؛ فقدان ترحم در جامعه؛ كاهش حكمت و دانش؛ پنهان ماندن حقيقت؛ از بين رفتن پيوندهاى خويشاوندي؛ به ناحق ريخته شدن خون ها؛ فريب دادن مردم و گم راه كردن آن ها با تظاهر به ايمان؛  پذيرش بدعت و ترك سنّت ها؛ ناشناخته ماندن معروف و شناختن منكرها؛ تفسير و تأويل دروغين از دين؛ قلت گويندگان حق و كثرت دروغگويان؛ فراوانى جوانان بداخلاق، پيرمردان گنه كار و عالمان دورو. 
شيوه هاي فتنه انگيزي 
شيوه ها و روش هاى فتنه انگيزى از زبان علي(ع) عبارتند از: 
1. طرح شبهات و پرسش هاى جهت دار؛ امام(ع) مى فرمايد: «شبهه را براى اين شبهه ناميدند كه به حق شباهت دارد.» [215] 
2. ترور شخصيت؛ امام علي(ع) در نكوهش كوفيان مى فرمايد: «كاسه هاى غم و اندوه را، جرعه جرعه به من نوشانديد و با نافرمانى و ذلت پذيري، رأى و تدبير مرا تباه كرديد تا آن جا كه قريش در حق من گفت: «بى ترديد پسر ابى طالب، مردى دلير است ولى دانش نظامى ندارد.» خدا پدرشان را مزد دهد؛ آيا يكى از آن ها تجربه هاى سخت و دشوار مرا دارد؟ يا در پيكار توانست از من پيشى بگيرد.» [216] 
3. سكوت شيطاني؛ «آن جا كه بايد سخن درست گفت، در خاموشى خيرى نيست؛ چنان كه در سخن ناآگاهانه نيز خيرى نخواهد بود.» [217] 
4. تبليغات گسترده؛ همسر عثمان و يا ام حبيبه دختر ابوسفيان، پيراهن خونين عثمان را به شام آورد. معاويه با تبليغات گسترده، عثمان را خليفه ى مظلوم و خود را صاحب خون او معرفى كرد و اين تبليغات بر مردم شام مؤثر افتاد. [218] 
5ـ بهره بردارى ابزارى از دين و مقدسات؛ امام در واقعه ى صفين فرمود: «آن گاه كه شاميان در گرماگرم جنگ و در لحظه هاى پيروزى ما، با حيله و نيرنگ و مكر و فريب كارى قرآن ها را بر سر نيزه بلند كردند...» [219] 
عوامل فتنه گري 
فتنه و فتنه گرى از عوامل گوناگونى زاييده مى شود كه مهم ترين آن ها عوامل انسانى و عالمانه است. رياست طلبى و دنياپرستى طلحه و زبير، دشمنى و حسادت قريش، هواپرستى معاويه، معيار قرار دادن افراد براى تشخيص حق و ظاهربيني، از مهم ترين علل پيدايش فتنه است كه امام علي(ع) به آن ها اشاره كرده است. [220] 
روش هاي فتنه زدايي 
حضرت علي(ع) در برابر فتنه هاى مختلف جامعه و فتنه زدايى از روش هاي گوناگونى از جمله افشاگرى و شبهه زدايي، ارشاد و هدايت، تهديد و ارعاب، برخورد عملى و قاطعيت بهره گرفت. به فرزندش محمد حنفيه در جنگ جمل فرمود: «اگر كوه ها از جاى كنده شوند، تو ثابت و استوار باش؛ دندآن ها را بر هم بفشار؛ كاسه ى سرت را به خدا عاريت ده؛ پاى بر زمين ميخ كوب كن؛ به صفوف پايانى لشكر دشمن بنگر؛ از فراواني دشمن چشم بپوش و بدان كه پيروزى از سوى خداى سبحان است.» [221] 
امام(ع) در مقام افشاى سران جمل فرمود: «به خدا سوگند، طلحه بن عبيدالله براى خون خواهى عثمان شورش نكرد، جز اين كه مى ترسيد خون عثمان از او مطالبه شود؛ زيرا او خود متهم به قتل عثمان است كه در ميان مردم از او حريص تر بر قتل عثمان يافت نمى شد؛ براى اين كه مردم را دچار شك و ترديد كند، دست به اين گونه ادعاهاي دروغين زد.» [222] 
حضرت علي(ع) با ارسال نامه اى به معاويه به ارشاد او پرداخت. «همانا ستم گرى و دروغ پردازي، انسان را در دين و دنيا رسوا مى كند و عيب او را نزد عيب جويان آشكار مى سازد و تو مى دانى آن چه كه از دست رفت باز نمى گردد. گروهى باطل طلبيدند و خواستند با تفسير دروغين، حكم خدا را دگرگون سازند و خدا آنان را دروغ گو خواند. معاويه، از روزى بترس كه صاحبان كارهاى پسنديده خوش حالند و تأسف مى خورند كه چرا اعمالشان اندك است. آن روز كسانى كه مهار خويش در دست شيطان دادند، سخت پشيمانند. تو ما را به داورى قرآن خواندي، در حالى كه خود اهل قرآن نيستى و ما هم پاسخ مثبت به تو نداديم بلكه داورى قرآن را گردن نهاديم.» [223] 
امام(ع) با تهديد نيز معاويه را سرزنش نموده است. «معاويه، مرا در جنگ خوانده اي،  اگر راست مى گويى مردم را بگذار و به جنگ من بيا، و دو لشكر را از كشتار بازدار تا بدانى پرده ى تاريك بر دل كدام يك از ما كشيده و ديده ى چه كسانى پوشيده است. من ابوالحسن، كشنده ى جد و دايى و برادر تو در روز نبرد بدر هستم كه سپر آنان را شكافتم. امروز همان شمشير با من است و با همان قلب با دشمنانم ملاقات مى كنم.» [224] 
امام(ع) در برابر فتنه ها از برخورد عملى و اجراى حدود الهى كوتاهى نكرد. درباره ى ماجراى جمل فرمود: «سوگند به خدا، گردابى براى آنان به وجود آورم كه جز من كسى نتواند آن را چاره سازد. آن ها كه در آن غرق شوند، هرگز نتوانند بيرون آيند و آنان كه بگريزند هرگز نتوانند خيال بازگشت كنند.» [225] و نيز درباره ى فتنه ى خوارج فرمود: «اى مردم، من بودم كه چشم فتنه را كندم و جز من هيچ كس جرأت چنين كارى نداشت؛ آن گاه كه امواج سياهى ها بالا گرفت و به آخرين درجه ى شدت خود رسيد.» [226] 

[1] . سوره ى بقره، آيه ي 220. 
[ 2] . سوره ى اعراف، آيه ي 85. 
[3] . سوره ى اعراف، آيه ي 56. 
[4] . سوره ى اعراف، آيه ي 170. 
[5] . سوره ى بقره، آيات 11 و 12. 
[6] . داريوش آشوري، دانش نامه ى سياسي، تهران: سهروردى و مرواريد، 1366، ص 72؛ و فرهنگ علوم سياسي، مركز اطلاعات و مدارك علمى ايران، بهار 1374، ص 286. 
[7] . فرهنگ علوم سياسي، ص 286. 
[8] . دانش نامه ى سياسي، ص 50. 
[9] . فرهنگ علوم سياسي، ص 294. 
[10] . همان، ص 14. 
[11] . دانش نامه ى سياسي، ص 15. 
[12] . فرهنگ علوم سياسي، ص 15. 
[13] . همان، ص 298 و فرهنگ علوم سياسي، ص 65. 
[14] . هم ان، ص 299. 
[15] . فرهنگ علوم سياسي، ص 294. 
[16] . غرر الحكم، ج 6، ص 362. 
[17] . همان، ج 4، ص 194. 
[18] . نهج البلاغه، نامه ى 53. 
[19] . نهج البلاغه، خطبه ى ى 178. 
[20] . نهج البلاغه، حكمت 103. 
[21] . همان، نامه ى 43. 
[22] . همان، خطبه ى ي 198. 
[23 ] . همان، كلمات قصار 89. 
[24] . همان، نامه ى 31. 
[25] . غررالحكم و درر الكلم، ج 2، ص 275. 
[26] . همان، ج 4، ص 295. 
[27] . همان، ج 4، ص 255. 
[28] . نهج البلاغه، كلمات قصار 252. 
[29] . من كمال السعاده السعى فى صلاح الجمهور )، همان، ج 6، ص 30). 
[30] . ان الناس الى صالح الادب احوج منهم الى افضه و الذهب )همان، ج 2، ص 569). 
[31] 