فته ايم كه اكثريت مردم آن، نيرنگ را زيركى مى پندارند و ناآگاهان، اين اشخاص را به نيك چاره انديشي نسبت مى دهند. اينان را چه سود؟ خدا اين سياست بازان را بكشد كه نمى دانند افرادي كه سرد و گرم روزگار را چشيده اند، چاره ى هر چيز را مى شناسند، ولى امر و نهي خداوند او را از فريب كارى باز مى دارد و با آن كه راه كلك بازى را آشنا و توان انجام آن را نيز دارد، آن را رها مى كند؛ امّا آن كه درد دين ندارد، از هر فرصت سود جسته و در هر كار، راه حيله را در پيش مى گيرد.» [13] علي(ع) در باره ى زيركى يا نيرنگ بازى معاويه مى فرمايد: «سوگند به خدا، معاويه از من زيرك تر نيست؛ و ليكن او نيرنگ و خيانت ، پيشه كرده و از فرمان خدا سرپيچى مى كند. اگر مكر و نيرنگ نكوهيده نبود، من زيرك ترين مردم بودم؛ ولى هر نيرنگي، گناه است و هر نافرمانى اى از هر كس كه باشد، كفر و حق پوشى است و در روز رستاخيز، براى هر نيرنگ بازى پرچمى است كه با آن شناخته خواهد شد. و سوگند به خدا، من غافل گير نمى شوم تا درباره ى من نيرنگ به كار برند؛ و در دشوارى گرفتار و ناتوان نمى گردم.» [14] 
اهداف حكومت از ديدگاه امام علي(ع) چيست؟ اهداف و آرمان هاى حكومت، يكى از عناصر و اجزاى مهم در مباحث حكومت شناسي است كه هر نظام سياسى در صدد تحقّق بخشيدن به آن هاست. امام علي(ع) نيز در نهج البلاغه و ساير منابع اسلامى به بيان اهداف و مقاصد حكومت پرداخته است. اين اهداف و مقاصد كه مشتمل بر اهداف ابتدايى و متوسط و عالى است، به شرح ذيل اند: 
الف. احياى دين و شعاير و احكام و قوانين الهى و فراهم ساختن بسترهاى دين داري؛ [15] 
ب. نابود ساختن آثار فتنه و فساد و استقرار صلاح و صلح و پاكي؛ [16] 
ج. اقامه ى آن دسته از حدود الهى كه در اثر ستم حاكمان، به تعطيلى كشيده شدند؛ [17] 
د. حمايت از بندگان مظلوم و ستم ديده كه حقوق آن ها توسط ستم گران پاى مال شده است و احيا و اقامه ى حق و دفع باطل؛ [18] 
هـ . تحقق بخشيدن به امنيت جاده ها و جلوگيرى از هرج و مرج و تأمين امنيت كشور؛ [19] 
و. مبارزه كردن با دشمنان؛ [20] 
ز. جمع آورى بيت المال و فراهم آوردن هزينه هاى دفاعي، عمرانى و انتظامى و تأمين رفاه عمومي؛ [21] 
ح. بهره مندى همه ى مردم حتّى كافران از مواهب مادّى و تأمين سعادت مادّي و معنوى و توجّه به رشد و بالندگى مردم؛ [22] 
ط. رسيدن انسان ها به مقام قرب الهي؛ [23] 
ي. بهره مندى از شايستگان در امور حكومتي؛ [24] 
ك. حفظ كرامت انسانى و نفى هرگونه رفتارهاى غير اخلاقى به ويژه خودكامگى و برقرارى تعامل صحيح بين حكومت و مردم و كسب رضايت آن ها؛ [25] 
روش حكومت دارى امام علي(ع) را به اختصار توضيح دهيد. امام(ع) در حكومت دارى خود، از شيوه هاى خاصّى استفاده مى كرد و بدين گونه نبود كه تنها از اعمال قدرت در رسيدن به اهداف صحيح حكومتى بهره بگيرد؛ بلكه به روش هاى ذيل نيز تمسك مى جست: 
1. عقلانيت و استدلال گرايي: محور اصلى حكومت علوي، حق و عدل است و معيار برقرارى اين محور نيز، عقل و استدلال مى باشد. امام به شخصى كه در جنگ جمل گرفتار حيرت شده بود و نسبت به حقّانيت طرفين نزاع كه از اصحاب پيامبر(ص) بودند دچار شك و ترديد گرديد، فرمود: «تو دچار اشتباه شده اي. به درستى كه حق و باطل توسط شخصيّت مردان شناخته نمى شوند. ابتدا حق را بشناس، آن گاه اهلش را هم مى شناسي، و باطل را بشناس، آنگاه اهلش را هم مى شناسي.» [26] منطق امام در برخورد با خوارج نيز، منطق استدلال و دفع شبهات و تحكيم عقلاني بنيادهاى صحيح دينى آن ها بود. 
2. مشورت با مردم و مشاركت دادن آن ها در تصميم گيرى ها: امام u در موارد گوناگونى با اصحاب [27] خود مشورت مى كرد. براى نمونه در جريان جنگ جمل، جنگ صفين و عزيمت آن ها به طرف شام، با سپاه خود مشورت كرد. و در محروم كردن معاويه از حاكميّت شام نيز با افراد صالح مشورت نمود. و اين شيوه براى تحقق بخشيدن به مشروعيّت جامعه شناختى و مقبوليت مردمي، بسيار مؤثر است. [28] 
3. اجراى مساوى و عادلانه و استثناناپذير قوانين: علي(ع) در تقسيم بيت المال، اجراى حدود الهى و ساير حقوق و قوانين عدالت علوى را اجرا مى كند و هيچ كسي حتّى برادرش عقيل را از اين قاعده مستثنا نمى سازد. [29] 
4. اهميّت دادن به افكار توده ى مردم و انتقادها: وظيفه ى حكومت نسبت به مردم اين است كه از حقوق آنان دفاع كند و اهداف حكومت را تحقق بخشد و مردم را از موقعيت و واقعيت هاى موجود مطّلع سازد تا ذهنيت هاى منفى به حدّاقل برسند؛ ولى با وجود اين، به انتقادها و نظرات مخالفان نيز گوش فرا دهد و علي(ع) نيز به اين روش حكومت داري، عمل مى كرد. 
5. بهره گيرى از گذشته و تاريخ عبرت آموز و استفاده از سنّت هاى خوب گذشته: علي(ع) به مالك فرمود: آيين پسنديده اى را به هم مريز كه بزرگان اين امت، بدان رفتار نموده اند و مردم بدان وسيله به هم پيوسته اند و رعيت با يك ديگر سازش كرده اند و آيينى را قرار مده كه چيزى از سنّت هاى نيك گذشته را زيان رساند تا پاداش از آن نهنده ى آن سنّت باشد و گناه شكستن آن بر تو ماند.» [30] امام در بهره گرفتن از تاريخ عبرت آموز، به وقايع تاريخى استناد مى كرد و مى فرمود: «چنان در كارهايشان نگريسته و در سرگذشت هايشان انديشيده كه گويى يكى از ايشان گرديده، بلكه با آگاهى اى كه از كارهايشان به دست آورده است، گويى چنان است كه با نخستين تا پسينشان به سر برده است.» [31] 
6. حق پرسش دادن به ديگران: سيره ى امام در حكومت دارى اين بوده كه حق پرسش گرى را براى مردم دانسته و آن ها را به سؤال كردن ترغيب مى نمود. [32] 
7. ارزش نهادن به عهد و پيمان ها: علي
(ع) هميشه نسبت به وعده هاى خود پاى بند بود؛ حتّى به مالك سفارش مى كند كه اگر با دشمنت پيمانى نهادى و در ذمّه ى خود او را امان دادى به عهد خويش وفا كن و آن چه را بر ذمّه داري، ادا نما و خود را چون سپرى در برابر پيمانت برپادار؛ زيرا مردم بر هيچ چيز از واجب هاى خداوند چون بزرگ شمردن وفاى به عهد سخت هم داستان نباشند با همه هواهاى گوناگون كه دارند و رأى هاى مخالف يك ديگر كه در ميان آرند و مشركان نيز جداى از مسلمانان وفاى به عهد را ميان خود لازم مى شمردند؛ اگر چه زيان پايان ناگوار پيمان شكنى را بردند. پس در آن چه به عهده گرفته اي، خيانت مكن و پيمانى را كه بسته اي، مشكن. [33] 
8. رعايت اخلاق حسنه: امام به اخلاق نيكو، متخلق بود و كارگزارانش را نيز بدان توصيه مى كرد. [34] ضراربن حمزه به اصرار معاويه، علي(ع) را چنين توصيف مى كند: «به خدا سوگند، كه دورانديش و نيرومند بود؛ سخن به فضل مى گفت و به عدل، حكم مى نمود، علم از اطرافش فرو مى ريخت و حكمت بر زبانش جارى بود؛ از دنيا و زيورش وحشت داشت و با شب و تاريكى اش مأنوس بود. به خدا سوگند، داراى اشك فراوان و تفكّر زياد بود و به علّت بخشش فراوان دستش را خالى مى كرد و از نفس خويش وحشت داشت؛ لباس هاى خشن و غذاهاى سخت او را خوش مي آمد و در ميان ما همانند يكى از ما بود. اگر از او مى پرسيديم، پاسخ?? مى داد و اگر نزدش مى رفتيم، ابتدا سلام مى نمود و اگر دعوتش 