ى كند: «ابوصالح مى گويد: به ما گفتند يكى از صحابه ى رسول خدا(ص) به شهر آمده؛ به ديدنش رفتيم و ديديم سمرة بن جندب است كه در يك طرفش خمر بود! با تعجب پرسيدم: اين چه وضعى است؟ گفت: مبتلا به نقرس است؛ يعنى به بهانه ى مرض، مشروب مى خورد.» [49] 
6. متحجّران: طايفه ى خوارج كه در فصل ديگرى بدان پرداخته ايم، از مخالفان آن حضرت اند كه منشأ مخالفت، تحجّر و جهل آن ها بود. 

روش هاى كاربردى مخالفان امام علي(ع) چه بود؟ 
مخالفان حضرت علي(ع) براى رسيدن به اهداف پليد خود، از شيوه هاى مختلفى جهت منحرف ساختن مردم استفاده مى كردند: [50] 
1. سانسور خبرى يا حقيقت پوشي: مخالفان، هم وقايع گذشته را سانسور مي كردند و نمى گذاشتند نسل جديد از نقش اميرالمؤمنين در ترويج اسلام و ايثار و رشادت هاى او باخبر شوند؛ هم حديث ولايت و جريان غدير را كتمان مى كردند و هم تاريخ را تحريف مى كردند و گاهى شخصيت هاى تاريخى را جابه جا مى كردند. به عنوان مثال معاويه را محرم اسرار پيامبر و يگانه مفسّر قرآن و كاتب وحى معرّفى كردند. [51] 
2. تبليغات عليه امام علي(ع): مهم ترين ابزار جنگ روانى مخالفان امام، تبليغات بود. با اين شيوه، شام عليه امام على و امام حسن و امام حسين(ع) بسيج شدند و بدترين اوصاف زشت به علي(ع) نسبت داده شد. عمروبن ثابت، سوار بر مركب مى شد و در شهرها و روستاها دور مى زد و هر جا مى رسيد مردم را جمع مى كرد و عليه امام تبليغ مى كرد و جملات زشتى درباره ى حضرت مى گفت. [52] 
عمروبن عبدالعزيز مى گويد: در دوران نوجواني، نزد يكى از فرزندان عقبة بن مسعود قرآن مى آموختم. روزى در حالى كه با بچه ها بازى مى كردم، علي(ع) را لعن مي كرديم. استادم از كنارم گذشت و داخل مسجد شد. از بچه ها جدا شده، براى درس وارد مسجد شدم. همين كه استاد مرا ديد، شروع به نماز خواندن كرد و به عنوان اعتراض، نمازش را طولانى كرد. وقتى نماز او تمام شد، به او گفتم، استاد چه شده است؟ گفت: پسرم، درست شنيدم كه تو امروز على را لعن مى كردي؟ گفتم: آري. گفت: از كجا فهميدي بعد از اين كه خداوند از اصحاب بدر راضى شده است، بر آنان غضب كرده است تا لعن آنان جايز باشد؟ گفتم: استاد مگر علي(ع) از اهل بدر بوده است. گفت: مگر نقش آفرين بدر غير از على كسى ديگرى بوده است؟ سپس استادم گزارش جنگ بدر و تلاش امام علي(ع) در شكستن سپاه كفر را توضيح داد و من با استادم عهد كردم كه ديگر علي(ع) را لعن نكنم. وقتى پدرم، حاكم مدينه بود و نماز جمعه مى خواند، با اين كه فصيح ترين مردم بود، ولى وقتى به لعن گفتن علي(ع) مى رسيد، لكنت زبان پيدا مى كرد. به پدرم گفتم چرا چنين مى شود؟ گفت: پسرم، مردمى كه پاى سخن رانى ما مى نشينند اگر فضايل علي(ع) را كه پدرت مى داند بدانند، هرگز از ما پيروى نمى كنند. قضيه ى پدر و استادم، سبب شد تا با خدا عهد ببندم كه اگر روزى قدرت به دست من بيفتد، لعن او را بردارم و اكنون كه به قدرت رسيدم بايد اين كار را بكنم. [53] 
3. ترور شخصيّت: ارايه ى تصوير نادرست از شخصيت علي(ع) نسل جوان را عليه او بسيج كرد. هاشم بن عتبه يكى از سرداران سپاه امام علي(ع) در صفين بود كه جواني در اين جنگ در برابر او قرار گرفت و شروع به رجز خوانى كرد: 
من بازمانده ى پادشاهان غسّانم؛ متديّن به دين عثمانم. 
قاريان ما به ما گفته اند كه على قاتل عثمان است. 
وى با ناسزاگويى عليه سپاه امام(ع) حمله مى كرد. هاشم بن عتبه، با ديدن اين صحنه برخاست و به او گفت: بعد از اين دنيا حساب و كتابى وجود دارد و خداوند درباره ى حضور تو در اين صحنه از تو بازخواست خواهد كرد؛ از خدا بترس. 
جوان گفت: من به خاطر اين با شما مى جنگم كه شما نماز نمى خوانيد! رهبرتان نماز نمى خواند! رهبرتان، عثمان را كشته است و شما نيز او را در كشتن عثمان ياري كرده ايد! هاشم گفت: تو با عثمان چه كار داري؛ عثمان را اصحاب رسول خدا(ص) و فرزندانشان كشته اند. آنان اهل دين و دانش هستند و كار اين دين هم به زمين نمانده است. امّا اين كه مى گويى رهبر ما نماز نمى خواند، لازم است بدانى بعد از رسول خدا (ص)، رهبر ما اوّلين كسى بود كه نماز خوانده است. او نزديك ترين فرد به رسول خدا(ص) و سزاوارترين فرد به اوست. او دانشمندترين فرد امت اسلامى و آگاه ترين مردم به دين خداست. و اين گروه كه همراه من هستند، اهل شب زنده داري، قرآن و دعا مي باشند. اى جوان، اين گروه بدبخت، تو را گم راه نكنند. جوان گفت: آيا راهى براى توبه ى من وجود دارد؟ هاشم گفت: آري، توبه كن. خداوند توبه پذير است و از كارهاى زشت در مى گذرد. جوان از ميدان جنگ عقب نشينى كرد. سپاهيان شام به او گفتند: اين عراقى تو را فريب داد؟ جوان گفت: خير او مرا نصيحت كرد. [54] 
4. تحريف دين: معاويه به سمرةبن جندب پيشنهاد صد هزار درهم را داد تا شأن نزول آيه ى 207 بقره «و من الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله والله رؤف بالعباد» را تغيير دهد. و اين آيه را كه در ليلة المبيت در شأن امام علي(ع)، آنگاه كه در شب هجرت پيامبر در بستر او خوابيد نازل شد به ابن ملجم مرادى نسبت دهد. سمرة بن جندب نپذيرفت تا با چهارصد هزار درهم اين پيشنهاد را عملى كرد. [55] 
5. تشويق مخالفان: تشويق خراب كاران نيز از روش هاى مخالفان حضرت علي(ع) بود. ابوبرده، پسر ابوموسى اشعرى كه از مخالفان سرسخت امام بود، روزى ابوالعاديه قاتل عمار ياسر را ديد ـ عمار ياسرى كه به فرموده ى پيامبر، معيار تشخيص حق و باطل است و گروه متجاوز او را مى كشند ـ به او گفت: تو قاتل عمار هستي؟ گفت: آري. به او گفت: دستت را بده، دستش را گرفت و بوسيد و گفت: هرگز آتش به آن نرسد. [56] 
6. جلوگيرى از تثبيت مديران: روش عدم ثبات مديريت و تغيير روزمره ى مديران در آسيب پذيرى حكومت بسيار مؤثر است كه دشمنان امام آن را به كار مى بردند. براي نمونه، مخالفان علي(ع) به سهل بن حنيف كه از طرف امام به عنوان والى شام منصوب گرديد اجازه ى ورود ندادند و يا طرف داران بنى اميّه، راه را بر عمارة بن شهاب كه جهت حاكميّت كوفه از ناحيه ى امام منصوب گرديد، بستند. [57] 
7. روش جاسوسي: نقش جاسوسان در سرنگونى حكومت، كم تر ازنيروهاى نظامي نيست. عمار
ة بن عُقبه برادر وليد، از مخالفان سرسخت امام در كوفه بود، ولى اظهار به مخالفت نمى كرد و اخبار كشور و به ويژه طرف داران امام علي(ع) را به شام مخابره مى كرد. [58] 
8 . رشوه دادن: معاويه با اين شيوه، دوستان علي(ع) را يا به شهادت مي رساند و يا آن ها را از علي(ع) جدا مى كرد. با همين شيوه، مالك اشتر رادر منطقه ي قلزم در مسير مصر به شهادت رساند. [59] 
9. غارت بيت المال. 
10. ايجاد ناامنى و در نهايت ترور فيزيكى امام، از روش هايى بود كه دشمنان علي(ع) به كار گرفتند. 
چرا علي(ع) بعد از رحلت پيامبر(ص) سكوت كرد و سكوت او تا ربع قرن طول كشيد؟ آيا اميرالمؤمنين، خلافت را حق مسلّم خويش نمى دانست؟ براى ستاندن حق خود، چه اقدامى نمود؟ سكوت بيست و پنج ساله چه توجيهى دارد؟ پاسخ اجمالى اين است كه امام، خلافت را حق مسلّم خويش مى دانست. در ستاندن آن نيز اقداماتى نمود ولى به د