 به اسلام گرويد و نسبت به پيمان خدا از همه وفادارتر بود... كسى كه گفته امتيازات او بر همه مى‏چربيد و فرمان خدا را بيش از همه پاس مى‏داشت و به اسلام، از همه آگاه‏تر بود، و اين راهنما و مشعل ايمان، و دروازه حكمت و دانش، امام على بن ابى طالب هاشمى پاك، زاده كعبه و پاك كننده آن از هر خداى دروغين، شهيد در خانه خدا، در مسجد كوفه، و محراب عبادت و نماز خويش به سال (40 هجرى...) كتاب پاك نهج البلاغه به عصر معينى مخصوص و پيرامون مسئله ويژه‏اى نيست. كتابى است در برگيرنده حوادث و مفاهيم گونه‏گون و اصول دانش از تاريخ و اقتصاد و جامعه شناسى، اخلاق، جنگ، سوار كارى، آداب و سنن، تهذيب نفس، و همزمان، متضمن مهمترين فنون فصاحت و وجوه بلاغت كه به همه هدفهاى سخن رسيده، و انديشه را به همه راهها برده است و اين چيزى است كه از توان بشر بيرون است و چنانكه ابو العيناء عبيد الله ابن يحيى بن خاقان وزير متوكل و معتمد گويد: «در وصف برتريهاى تو خويشتن را چونان كسى ديدم كه از روشنايى روز سخن مى‏گويد از ماه تابان سخن مى‏گويد كه بر هيچ بيننده‏اى پنهان نباشد.

از اين رو تو را نمى‏ستايم و سخن گفتن از تو را به آگاهى كه مردم در باره تو دارند وا مى‏گذارم.» يا چنانكه عز الدين مداينى معتزلى معروف به ابن ابى الحديد متوفى به سال (655 هجرى) گويد: «در اين كتاب مقدس تصويرهايى مى‏بينم گويا از جنگهايى در گرفته و حمله‏هايى بى امان و صحنه‏هايى زنده از حق راست درخشان غالب به دست پرچمدار پيروزش امام امير المؤمنين على بن ابى طالب و صحنه‏هايى از فرجام باطل شكست خورده خاموش مغلوب مطرود، و نيز انجمنهايى پر ازدحام از ارواح عالى و نفوس پاك و قلوب صادق كه در جستجوى رستگارى و مقصود گم شده خويش‏اند و در آن، خويشتن را از لغزشگاهها و اوهام به پايگاه فضيلت و درجات انسانيت و كمال يعنى آنجا كه مدينه فاضله و فردوس برين و تجلى‏گاه روشن‏ترين نور است بر مى‏كشند و خويشتن را از شرّ ناپاكى‏ها و از چنگال اوهام مى‏رهانند. و نيز در اين كتاب، طليعه شكوهمندى از دلاورى سخنور حكمت و بنيانگذار فصاحت را مى‏بينيم كه در آن به توحيد كلمه و كلمه توحيد مى‏خواند و راه درست را به جامعه و نسلهاى آينده نشان مى‏دهد و دقايق امور سياست كشور را به ايشان گوشزد مى‏كند و آنان را به طرق آگاهى و مدارج سرورى و سر بلندى تدبير نيك رهنمون مى‏گردد.

حقيقت اين است كه نهج البلاغه از آغاز تأليف يا از هنگامى كه از انديشه تابناك امام تراويد، مطلوب مردمان و گمشده استاد و دانشجو و سخنور و زاهد و سياستمدار و دانشمند بوده و هيچ كس از آن بى نياز نبوده است. از اين رو مى‏بينيم كه شيخ «محمد عبده» نسلها و نيز جوانان را به تأمل در آيات اين كتاب فرا مى‏خواند و از دورى مردم از نهج البلاغه و روى آوردنشان به كتابهاى بيهوده اشك مى‏ريزد. مى‏گويد: «اميدوارم توضيحات كوتاهى كه نوشته‏ام جوانان اين زمان را سودمند افتد. زيرا مى‏بينم كه در راه آموختن زبان عربى بدنبال سليقه‏ها و ملكات لغوى افتاده‏اند و هر كدام در جستجوى زبانى سخنور و خامه‏اى نويسنده است. ولى به دنبال مطالعه «مقامات» و «مراسلات» مى‏افتند. كتابهايى كه نويسندگان بى اصالت نوشته‏اند يا متأخران از ايشان تقليد كرده‏اند و در تحرير آن جز لطافت كلمات و جناس و سجع و ساير زيورهاى لفظى يا به اصطلاح فنون بديعى، به چيز ديگرى توجه نداشته‏اند، و عباراتشان از معانى ارجمند يا شيوه‏هاى عالى خالى بوده است. با اين كه اين گونه سخن گوشه‏اى از ادب عربى نه همه آنست، و اگر سخن همگى از همين دست باشد پست‏ترين نوع سخن است و زيورهايى كه به اواخر واژگان آن آويخته حتى نمى‏تواند آن را به درجه متوسط ارتقاء دهد. اينان اگر به مطالعه آثار اهل زبان به ويژه بلند پايگانشان بگروند دلخواه خود را كه به سوى آن گردن مى‏كشند خواهند يافت... تا زيان همگى بر اين عقيده‏اند كه سخن «امام على بن ابى طالب (عليه السلام)» برترين و رساترين سخن پس از كلام خدا و پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) اوست و در محتوى و روش و نيز در ارائه معانى شكوهمند از همه برتر است.» «عبده» سپس، سخن خود را چنين به پايان مى‏برد كه: «براى طالبان زبان ارزشمند و كسانى كه به مقامات عالى سخنورى مى‏انديشند سزاوار آن است كه اين كتاب را به عنوان مهمترين متن و برترين سخن مأثور از بر كنند و معانى و هدفهايى را كه گفتارهاى آن براى آن گفته آمده نيك دريابند و در الفاظ آن با توجه به معانى كه براى دلالت بر آنها برگزيده شده است تأمل كنند تا از اين راه، به هدف عالى و دلخواه خويش دست يابند.» به هر حال، اگر اين دليل چيزى باشد دلالت بر آن دارد كه بزرگداشت نهج البلاغه و برگزارى جشنى بنام اين كتاب، بزرگداشت همه ارزشهاى انسانى و نمونه‏هاى برتر و خصلت‏هاى ارجمند است بالاخره اين علم است كه در طول تاريخ و براى نخستين بار، در شكوفايى جمهورى اسلامى جوان و ظفرمند ايران بر پا داشته مى‏شود، و بنيانگذاران آن گروهى از دانشمندان و استادان ادب و سخنورى و پيشآهنگان فضيلت‏اند كه به يارى تنى چند از نيكان و نكو كاران بدان دست يازيده‏اند.

بنا به دعوت كنگره هزاره نهج البلاغه، نسبت به سهم خود، معرفى كوتاه اعلام دارد در نهج البلاغه را كه ضمن سخنان امام (عليه السلام) از آنها ياد شده است به عنوان موضوع بحث خود برگزيده‏ام. اميدوارم اين بحث به عنوان راهنماى پژوهندگانى گردد كه مايلند در باره رهبران اسلام و پيشروان فكرى كه نامشان در نهج البلاغه آمده است پژوهش كنند. اعلام را به ترتيب الفبايى مى‏آورم و در معرفى ايشان، به منابع مهم تاريخى تكيه مى‏كنم. ضمنا نام پيامبرانى را كه در نهج البلاغه از ايشان ياد شده است مانند: آدم، ابراهيم، داود، عيسى، موسى، هارون و محمد (عليهم السلام) در اين بحث وارد نكرده‏ام. توفيق همه كوشندگان راه خدمت به اين امت را كه بهترين امتها است از خداوند خواستارم و اميدوارم خداوند گامهاى همه خدمت‏گزاران را در راه عزت و سر بلندى و استقلال و رستگارى اين امت استوار دارد. «انه سميع مجيب» تهران- محمد هادى امينى1- ابوذر غفارى:

جندب بن جنادة بن سفيان بن عبيد بن حرام بن غفار،(1)  كه به سال (31 32 هجرى) در زمان عثمان، در «ربذه» درگذشت و ابن مسعود بر جنازه او نماز گزارد. ابو ذر از صحابه پيامبر و يكى از اركان چهارگانه بوده است. پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) در باره‏اش فرمود: «هيچ درختى در سايه خود و هيچ زمينى بر روى خويش سخنگويى صادقتر از ابو ذر نديده است». ابو ذر را كتابى است به نام «خطبه» وى مردى دانشمند بود و از زهد و پرهيزكارى و فاش كردن حق بر جسته بوده است از على (عليه السلام) در باره شخصيت او پرسيدند فرمود: «وى علمى در سينه داشت كه ديگران از فرا گرفتن آن ناتوان بوده‏اند. آن گاه بر علم خويش تكيه كرد و از مرزهاى آن هرگز پاى فراتر ننهاد».

ابو ذر روزى در برابر در كعبه ايستاد و رو به 