مردم گفت:- اى مردم من جندب بن سكن غفارى هستم. من صلاح شما را مى‏خواهم و شما را دوست مى‏دارم. بياييد، مردم به گرد او حلقه زدند، آن گاه به مردم گفت:- اگر يكى از شما قصد سفر كند توشه‏اى شايسته كه از آن گزير نباشد با خود بر مى‏دارد.

راه قيامت سزاوارترين راهى است كه براى آن توشه بر مى‏داريد.

مردى ايستاد و به ابو ذر گفت:- اى ابو ذر، راهنماييمان كن.

ابو ذر گفت:

براى كارهاى بزرگ حج بگذاريد و براى نهيب روز رستخيز روزه بداريد و براى وحشت از گور، دو ركعت نماز در تاريكى شب بگزاريد و سخن حقى كه بر زبان مى‏آوريد و سخن زشتى كه از آن خاموش مى‏شويد صدقه‏اى است كه به مسكينان مى‏دهيد چنين كنيد باشد كه از روزى دشوار رهايى يابيد.»

2- ابن تيهان:

ابو الهيثم مالك بن تيهان بن عتيك بن عمرو بن عبد الاعلم بن عامر بن زعوراء ابن جشم بن الحارث بن الخزرج بن مالك بن الاوس الانصارى الأوسى.(2)

وى يكى از نقيبان شب عقبه بود. در جنگ بدر شركت كرد و به سال (37 هجرى) در صفين كشته شد. پاره‏اى گويند وى در جنگ صفين با على (عليه السلام) بود و اندكى پس از آن درگذشت.

وى داراى نخلستان و گوسپندان بسيار بود. برادرش عتيك بن تيهان از بدريان بود و در جنگ احد به شهادت رسيد.

3- الأشعث:

ابو محمد الأشعث بن قيس بن معدى كرب به معاوية بن ثعلبة بن عدى بن ربيعة ابن الحارث بن معاوية بن ثور الكندى.(3)

وى يكى از شصت سوار كندى بود كه در سال دهم هجرى به نزد پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) آمدند و اسلام آوردند. همين كه اسلام آورد. أمّ فروه خواهر ابو بكر را به زنى خواست و موافقت شد. آن گاه به يمن بازگشت و پس از پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) از اسلام روى برگردانيد. ابو بكر سپاهيان خود را به يمن فرستاد آنان اشعث را اسير كرده به نزد ابو بكر آوردند. اشعث به ابو بكر گفت مرا براى جنگ نگاهدار و خواهرت را به عقد من در آور. ابو بكر خواهرش أمّ محمد بن الاشعث را به او داد و چون عقد زناشويى بسته شد با شمشير آخته به بازار شتر رفت و هر شتر نر يا ماده‏اى كه مى‏ديد پى كرد، مردم بانگ برآوردند كه: «اشعث كافر شده است» همين كه از كار شتران فارغ شد شمشير به سويى افكند و رو به مردم گفت: به خدا كافر نشده‏ام. اين مرد خواهر خود را به عقد من در آورده است. ما اگر در ديار خود مى‏بوديم سورى جز اين بر پا مى‏داشته‏ايم. اى مردم مدينه شتران را «نحر» كنيد و بخوريد و شما اى صاحبان اين شتران، بياييد و بهاى شتران را از من بگيريد. سورى مانند سور عروسى اشعث ديده نشد.

اشعث در جنگ يرموك (شام) شركت كرد و چشمانش كور شد. وى همچنين در جنگهاى قادسيه، مداين، جلولاء، و نهاوند شركت داشته است. اشعث در كوفه مقيم شد و در سال (42 هجرى) در همان جا درگذشت و حسن بن على (عليه السلام) بر او نماز گزارد. ابن منده گويد: اين اشتباه است. زيرا حسن بن على در سال 42 نه در كوفه كه در مدينه بوده است.

4- انس:

ابو حمزه انس بن مالك بن النضر بن ضمضم بن زيد بن حرام بن جندب بن عامر بن غنم بن عدى بن النحار بن ثعلبة بن عمرو بن الخزرج بن حارثة الأنصارى الخزرجى،(4)  وى به سال (91 92 93 90 هجرى) در بصره درگذشت و آخرين صحابى بود كه در بصره بدرود حيات گفت.

وى به پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) خدمت كرد.

نام او را بر خود مى‏نهاد و بدان مى‏باليد. خضاب زرد مى‏بست. بوستانى داشت كه در سال دوبار ميوه مى‏داده است.

ريحانى در باغ داشت كه بوى مشك از آن مى‏آمد. پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) براى فزونى مال و فرزند او دعا كرده بود. از پشت خود هشتاد پسر و دو دختر داشت و پس از مرگ، شماره فرزندان و نواده‏هاى او به صد و بيست رسيد. وى از تيراندازان نامى بوده است.

5- برج:

برج بن مسهر بن جلاس بن الارت الطايى. (5) وى از خوارج بود كه در ديار «طى» مى‏زيسته است. ابو تمام در «حماسه» خود ابياتى از شعر او را نيز آورده است. او را داستانى است با سواد ابن قارب دوسى كه پيش از اسلام از كاهنان بوده است.

6- بسر:

ابو عبد الرحمن بسر بن ارطاة بن عمويمر بن عمران بن الحلبس بن سيار بن نزار بن معيص بن عامر بن لؤى بن غالب بن فهر بن مالك بن النضر بن كنانة، (6) وى در سال (86 هجرى) درگذشت. بسر از سرداران سفاك و جبار و از ياران معاويه بود. در فتح مصر شركت داشت.

معاويه به سال (39 هجرى) او را به سوى مدينه گسيل داشت و او مدينه را زير فرمان آورد، به مكه و سپس به يمن فرستاد و او هر دو جا را گرفت. معاويه به وى دستور داده بود تا از ياران على هر كه را بيابد امان ندهد. او گروه بسيارى از ياران امام را كشت. آن گاه به شام باز گشت و در سال (41 هجرى) معاويه او را والى بصره كرد. اندكى در آنجا بماند و سپس به شام باز گشت. معاويه اين بار او را والى منطقه «بحر» كرد.

با روميان جنگيد و در سال 50 هجرى به قسطنطنيه رسيد. پس از آن در عقلش خلل پديد آمد. با اين حال، معاويه همچنان او را با خود نزديك مى‏داشت تا آنكه در سن نود سالگى در شام درگذشت.

7- جابر:

جابر بن عبد الله بن عمرو بن حرام بن ثعلبة بن حرام بن كعب بن غنم بن كعب بن سلمة بن سعد بن على بن اسد بن ساردة بن تزيد بن جشم بن الخزرج، (7) متوفى به سال (74 77 هجرى) وى در هنگام مرگ نود و چهار سال داشت. در جنگ عقبه دوم و بدر واحد شركت داشت. از او نقل كنند كه گفت: در هفده غزوه به روايتى در هجده غزوه با پيامبر بوده‏ام. در صفين نيز از ياران على (عليه السلام) بود. او در اواخر عمر نابينا شد. شارب خود را بسيار كوتاه مى‏كرد و خضاب زرد مى‏بست. وى آخرين كسى بود از حاضران عقبه كه در مدينه چشم از جهان فرو بست. حديث بسيار مى‏كرد و از حافظان سنت بود.

8- جرير:

ابو عبد الله بن جابر بن مالك بن نصر بن ثعلبة بن جشم بن عوف بن خزيمة بن حرب بن مالك بن سعد بن نذير بن قسر بن عبقر بن انمار بن اراش البجلى، (8) متوفى به سال (51 54 هجرى). چهل روز قبل از رحلت پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) اسلام آورد. صورت زيبا داشت. عمر بن خطاب در باره او گويد: «جرير يوسف اين امت و سرور قوم خويش است». او در جنگهاى عراق از «قادسيه» و جز آن، تأثيرى عظيم داشت. همه قبيله بجيله پراكنده بودند و عمر ايشان را متحد ساخت و جرير را بر آنان گماشت. وى در كوفه به نزد امام على (عليه السلام) آمد و با او بيعت كرد و از فرمانبرداران او شد. جرير از شاعرانى بود كه كم مى‏سرود. تذكره نويسان پاره‏اى از اشعار او را نقل كرده‏اند.

9- جعفر ذو الجناحين:

جعفر بن ابى طالب بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصى القرشى الهاشمى مقتول به سال (هشتم هجرى). (9) جعفر پسر عموى پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) و برادر على بن ابى طالب (عليه السلام) بود.

وى جعفر طيار لقب داشت. و در صورت و سيرت شبيه‏ترين مردم به پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) بود. اندكى پس از برادرش اسلام آورد. او را دو هجرت بود: هجرت به حبشه و هجرت به مدينه. پيامبر او را «ابو المساكين»: «پدر مسكينان» مى‏ناميد. جعفر ده سال از على (عليه السلام) و عقيل ده سال از جعفر و طالب ده سال از عقيل ب