رگتر بود. در هجرت به حبشه در نزد نجاشى بماند تا هنگامى كه خيبر گشوده شده به نزد پيامبر باز گشت.

پيامبر به ديدار او رفت، او را در آغوش گرفت و بر وسط دو چشمش بوسه زد. پيامبر در آن حال گفته بود: نمى‏دانم به كدامين شادترم: به رسيدن جعفر يا گشودن خيبر. پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) او را در كنار مسجد جاى داد. جعفر در جنگ «موته» به شهادت رسيد و دو دست او قطع شد. پس از شهادت هفتاد و چند زخم از شمشير و نيزه بر تن داشت.

آورده‏اند كه چون پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) از كشته شدن او آگاه شد به نزد همسرش اسماء بنت عميس رفت و به او تسليت گفت. فاطمه نيز از در در آمد و گريه كنان «وا عمّاه» مى‏گفت: پيامبر فرمود بر كسى چون جعفر بايد كه زنان گريه كنند. پيامبر از كشته شدن جعفر سخت اندوهگين شد. تا آنكه جبرئيل به نزد پيامبر آمد و خبر داد كه خداوند دو بال خونين به جعفر داد تا با فرشتگان در پرواز باشد. جعفر به هنگام مرگ چهل و يك سال داشت.

10- حارث همدانى:

فرهنگ نويسان در ضبط نام او اختلاف دارند. در «تنقيح المقال» (1 242) او «الحارث بن قيس الاعور الهمدانى» (10) و از ياران امير المؤمنين (عليه السلام) است. ديگران معتقدند كه «الحرث» يا «الحارث الهمدانى» مردى جداگانه است كه نام پدرش معلوم نيست. پاره‏اى گفته‏اند كه او «الحارث بن الحوتى الهمدانى» است كه در خلاف ابن زبير در گذشته است. «اعور» (يك چشم) صفت او است نه پدرش. پاره‏اى گويند كه او در صفين كشته شده است. در تاريخ جنگ صفين از «الحارث الاعور» و «الحارث بن مالك الهمدانى» ياد شده است.

در سفينة البحار (1 238) از كسى به نام «الحارث الاعور الهمدانى» ياد شده و در باره‏اش گفته شده است كه از خواص امير مؤمنان و از فقيهان بوده و به سال (65 هجرى) در گذشته است.11- حرب الشبامى:

وى «حرب بن شرحبيل الشبامى» است. (11) شرح حال او را در فرهنگهاى اعلام نديده‏ام جز اين كه وى از دوست داران امير المؤمنين (عليه السلام) بوده و در جنگ صفين شركت داشته است.

نصر در كتاب «وقعه صفين» در باره‏اش گويد: آن گاه على بر شباميان گذشت. صداى شيون و زارى بلند بود. حرب بن شرحبيل شبامى به سوى امام پيش آمد. على (عليه السلام) فرمود: زنان بر شما چيره‏اند كه نمى‏توانيد از چنين زارى و شيونى بازشان داريد شرحبيل گفت: اى امير مؤمنان اگر يك يا دو يا سه خانه مى‏بود شايد مى‏توانستيم بازشان داريم ولى از اين كوى يك صد و هشتاد تن كشته شده‏اند. خانه‏اى نيست كه در آن صداى گريه بلند نباشد. ولى ما مردان گريه نمى‏كنيم بلكه از شهادت اينان خوشحاليم. على (عليه السلام) گفت: خداوند كشتگان و مردگان شما را رحمت كند. على (عليه السلام) سواره بود و او همراه امام گام بر مى‏داشت. على فرمود: باز گرد آن گاه ايستاد و سپس گفت: باز گرد. زيرا پياده بودن چون تو كسى «والى» را مى‏فريبد و خوارى مؤمنان است. «شبامى» منسوب به «شبام» (به كسر) نام يكى از شاخه‏هاى قبيله «همدان» است كه براى يارى على (عليه السلام) به صفين آمدند. 

12- الحسن السبط (عليه السلام):

(12) الامام ابو محمد الحسن بن امير المؤمنين على بن ابى طالب بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصى القرشى الهاشمى، به سال (47 هجرى) مسموم گرديد. او نوه پيامبر خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم) و پاره تن او از دخترش سرور زنان جهان است. گوشتش از گوشت او و خونش از خون اوست. وى يكى از اصحاب كساء است كه خداوند پليدى را از ايشان دور ساخته و پاك و پاكيزه‏شان داشته است و يكى از كسانى است كه خداوند در «سوره» «هل اتى...» آنان را ستوده و نيز از كسانى است كه خداوند با ايشان به «مباهله» نصاراى نجران رفت و يكى از دو «نقل» است كه پيامبر بزرگ بر جاى نهاده تا امتش بدان تمسك جويند و فرمود: چيزى كه اگر بدان چنگ زنيد هرگز گمراه نخواهيد شد.

13- الحسين الشهيد (عليه السلام):

(13) الامام ابو عبد اللّه الحسين بن الامام امير المؤمنين على (عليهم السلام)، كه به سال (61 هجرى) در كربلا به شهادت رسيد. فداكار بزرگ و مجاهد ظفرمندى كه در راه دين از خود گذشت تا خشونت امويان و سياست درنده خويانه و ضد بشرى و ضد دينى‏شان را و نيز رفتار خشن جاهلى و عادات كفر آميزشان را به امت اسلام اعلام كند و به نسل‏ها بگويد كه اينان چگونه حرمت كلان را پاس نداشتند و به كودكان رحم نكردند و درندگى‏شان حتى در برابر شيرخواران نرمى نگرفت و از خشونت به زنان ابا نكردند. شاخه‏هاى درخت رسالت و گلهاى نبوت و شكوفه‏هاى خلافت را به ميدان نبرد فرستاد و هيچ گوهرى از اين گوهرها را استثناء نكرد و همگى جانشان را در راه اين آرمان پر ارج نهادند.

14- حمزه سيد الشهداء:

ابو عامر حمزه بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف، (14) كه در سال (سوم هجرت) در جنگ احد شهيد گرديد. وى عم رسول خدا و برادر شيرى او بود و هر دو از پستان «ثويبه» كنيز ابى لهب شير نوشيدند. وى از پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) دو سال و به قولى چهار سال بزرگتر بود.

حمزه به «سيد الشهداء»: «سرور شهيدان» لقب يافت وى در سال دوم بعثت پيامبر، اسلام آورد. در جنگ بدر با دو شمشير نبرد كرد و در جنگ احد سى و يك تن را كشت. پاى او در حال نبرد لغزيد و از پشت به زمين افتاد و زره از روى شكمش به يك سو رفت، هم در آن لحظه يك حبشى نيزه خود را در شكم او فرو برد و او را كشت. مشركين حمزه و ساير كشتگان اسلام را در آن جنگ مثله (قطعه قطعه) كردند و شكمشان را دريدند. پيامبر همين كه تن او را در آن حال ديد سخت دگرگون شد و فرمود: اگر پيروز شوم هفتاد تن از ايشان را قطعه قطعه خواهم كرد. در اينجا بود كه بدو وحى رسيد كه: «و ان عاقبتم، فعاقبوا بمثل ما عوقبتم به، و لئن صبرتم، لهو خير للصّابرين، و اصبر و ما صبرك الّا باللّه» (15) يعنى: اگر كيفر مى‏دهيد چنان كنيد كه با شما كرده‏اند. ولى اگر شكيبا باشيد، شكيبائى براى شكيبايان بهتر است صبر كن و جز به يارى خداوند صبر نتوانى كرد.

پيامبر پس از آنكه به مدينه بازگشت ديد كه زنان بر كشتگان انصار نوحه مى‏كنند. فرمود ولى بر حمزه زنى نمى‏گريد انصار چون اين سخن پيامبر را شنيدند به زنان خود گفتند: نخست بر حمزه و آن گاه بر كشتگان خويش توجه كنند. حمزه به هنگام شهادت پنجاه و هفت سال داشت فرزندان او عماره، يعلى، عامر نام داشتند.

15- خباب بن الارّت:

ابو محمد خباب بن الارّت بن جندلة بن سعد بن خزيمة بن كعب بن زيد بن مناة بن تميم‏ الخزاعى، (16) متوفى به سال (37 هجرى). او نخستين صحابى بود كه در پيرامون كوفه مدفون گرديد.

على (عليه السلام) در ترحيم او فرمود: «خداوند خباب را بيامرزد كه با رغبت اسلام آورد و فرمانبردارانه هجرت كرد و مجاهد زيست». وى در جنگ صفين و نهروان حضور داشت و به هنگام مرگ هفتاد و سه ساله بود. قريش آتش بر افروخته و او را بر روى آتش كشيدند و چنانكه آتش با كفل او خاموش گرديد و اثر آتش بر تنش آشكار بود. ابن اثير گويد: زره آهنين بر او پوشانيدند و او را در آفتاب داغ نهادند ولى او به خواستشان تن در نداد.

16- خ