ه هنگام حمله بسر بن ارطاه به يمن، مردم يمن بر سعيد شوريدند و او را از يمن راندند و چون به نزد على (عليه السلام) آمد، امام او را به علت ترك جنگ‏ سرزنش كرد و او ادعا كرد كه جنگيده است ولى عبيد الله بن عباس كه عامل او در صنعاء بود از او يارى نكرد و گفت: ما را توان نبرد با اين قوم نيست. سعيد به گرگان كوچيد و در آنجا خانه‏ها ساخت و زمينهايى فراهم آورد. در كتاب «الاصابه» (2 113) گويد: مصعب مى‏خواست منصب قضاء را به او بسپرد ولى برادرش او را از اين تصميم باز داشت چرا كه وى از ياران على بوده است.

22- سلمان فارسى:

ابو عبد الله سلمان فارسى كه به «سلمان الخير»: «سلمان نيكى» نيز معروف است. (23) وى به سال (35 هجرى) در گذشت و سيصد و پنجاه سال عمر كرد وى از كهنسالان است. گفته‏اند كه او زمان عيسى بن مريم را درك كرده و دو كتاب آسمانى را خوانده است. وى سه دختر داشت: يكى در اصفهان و دو دختر در مصر. تذكره نويسان سبب اسلام آوردن او را به تفصيل نوشته‏اند. از ياران كارى پيامبر بود. داراى جسمى نيرومند و رايى صائب بود: در باره اديان و مسائل ديگر دانشمند بود. و هم اوست كه در غزوه احزاب حفر خندق را به مسلمانان آموخت. چنانكه ميان مهاجرين و انصار بر سر او اختلاف افتاد. هر كدام مى‏گفتند كه: سلمان از ماست. تا آنجا كه پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) فرمود: «سلمان از ما اهل بيت است». سلمان به امارت مداين منصوب گرديد و در آنجا بماند تا سرانجام در همان جا درگذشت. حقوق خود را پس از دريافت تصدق مى‏كرد. ليف خرما مى‏بافت و جوى را كه از بركت دستهاى خود در مزرعه داشت مى‏خورد. در باره او بررسيهاى ويژه‏اى انجام گرفته است در كتب حديث از او شصت حديث آورده‏اند.

23- سهل الانصارى:

ابو سعيد سهل بن حنيف بن وهب بن العكيم بن ثعلبة بن مجدعة بن الحارث بن‏ عمرو بن خنش بن عوف بن عمرو بن عوف بن مالك بن الاوس. (24) متوفى به سال (38 هجرى). از انصار است. در همه صحنه‏هاى نبرد با پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) بود. در جنگ احد آن گاه كه مردم، پيامبر را وا گذاشتند، سهل در كنار پيامبر ايستادگى كرد. او در آن روز، با پيامبر بيعت مرگ كرده بود.

پس از رحلت پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) از ياران على بود. هنگامى كه على (عليه السلام) از مدينه عازم بصره شد، او را جانشين خويش كرد. سهل در صفين شركت داشت. از سوى على والى بلاد فارس شد ولى مردم فارس او را از خود راندند، آن گاه امام، زياد بن ابيه را بر آنان گماشت. با او ساختند و خراج پرداختند.

24- شريح بن الحارث:

شريح بن الحارث بن قيس بن الجهم بن معاوية بن عامر بن الرائش بن الحارث بن معاوية بن ثور بن مربع بن معاوية بن كنده ابو أمية. (25) متوفى به سال (87 هجرى) وى صد سال عمر كرد. بعضى از صحابيان صد و بيست سال نيز گفته‏اند. شعر خوش مى‏گفت كوسه بود و موى بر صورت نداشت. عمر او را به قضاى كوفه گماشت. شصت سال در آنجا قضاوت كرد. همين كه مختار بن ابى عبيده ثقفى والى كوفه شد شريح را به قريه‏اى كه اهلش يهود بودند از كوفه تبعيد كرد.

و چون مختار كشته شد و حجاج والى كوفه گرديد شريح را كه پيرى فرتوت بود به كوفه باز گردانيد و او را مأمور قضا كرد. ولى او از شرم كارى كه مختار با وى كرده بود، قضا را نپذيرفت و حجاج نيز پافشارى نكرد و شريح از آن پس قضاوت نكرد تا سرانجام بمرد. شريح از كسانى است كه به كفر حجر بن عدى كندى و عصيان او گواهى داد و زياد گواهى شريح و ساير شهود را براى معاويه فرستاد.

25- شريح بن هانى:

ابو المقدام شريح بن هانى بن يزيد بن نهيك بن دريد بن سفيان بن الضباب بن الحارث بن ربيعة بن الحارث بن كعب الحارثى، (26) متوفى به سال (78 هجرى). يك صد و بيست سال عمر كرد.

از اصحاب وفادار و با صفاى على (عليه السلام) بود. در جنگ صفين حضور داشت. فرمانده بخشى از سپاهيانى بود كه تحت فرماندهى زياد بن منذر حارثى بودند و همين كه مالك اشتر بدانها پيوست، امام به اشتر فرمود تا در صورت روبرو شدن با مقدمه لشكر معاويه زياد را بر ميمنه و شريح را بر ميسره بگمارد. چون زياد والى كوفه شد شهادت گروهى را بر كفر و سرپيچى حجر بن عدى براى معاويه نوشت و به دروغ نام ابن شريح را نيز از گواهان آورد. شريح از اين بهتان آگاه شد و از كوفه به «غريّين» رفت و در سر راه پيكها ايستاد و نامه‏اى به آنها داد تا براى معاويه به شام برند. شريح در نامه خود به معاويه نوشت كه: زياد گواهى مرا بر ضد حجر بن عدى براى تو فرستاد ولى من گواهى مى‏دهم كه حجر نمازى بر پاى مى‏دارد و زكات مى‏پردازد و امر به معروف و نهى از منكر مى‏كند. خون و مال او حرام است. اگر بخواهى از او بگذر معاويه گفت: شريح شهادت خود را پس گرفته است. آن گاه شريح براى نبرد به بجستان (سيستان) رفت و در آنجا كشته شد.

26- صخر:

ابو سفيان صخر بن حرب بن امية بن عبد شمس بن عبد مناف، متوفى به سال (31 هجرى) صحابى بود و از سران قريش در جاهليت. (27) او پدر معاويه بنيانگذار دولت اموى است. به هنگام ظهور اسلام در جنگ مشركين با اسلام صخر از سران مشركين بود. فرماندهى قريش و كنانه را در جنگ‏هاى احد و خندق بر عهده داشت و با رسول خدا (صلّى الله عليه وآله وسلّم) مى‏جنگيد. روز گشوده شدن مكه به دست مسلمين (سال هشتم هجرت) اسلام آورد. به شام كوچيد ولى سرانجام در مدينه بمرد.

27- طلحه:

ابو محمد طلحة بن عبيد الله بن عثمان بن عمر بن كعب بن تميم ابن مرة بن كعب بن لؤى بن غالب بن فهر بن مالك بن النضر بن كنانة القرشى التميمى، (28) مقتول به سال (38 هجرى) از صحابه پيامبر بود. پيامبر در مكه و قبل از هجرت ميان او و زبير عقد برادرى بست. در جنگ احد و جنگهاى بعد از احد شركت داشت. با عراق بازرگانى گسترده‏اى داشت. عائله‏مندان بنى تميم را تأمين مى‏كرد و قروض ايشان را مى‏پرداخت، در جنگ جمل از ياران عايشه بود. در همان جنگ كشته شد و در بصره مدفون گرديد.

28- عاصم بن زياد:

عاصم بن زياد، (29) از اصحاب على (عليه السلام) و زاهدى بود وارسته كه از مردم كناره گرفت و به عبادت پرداخت. برادرش ربيع شكايت حال او را به نزد امير المؤمنين (عليه السلام) برد كه او خانواده و فرزندانش را اندوهگين كرده است. امام فرمود عاصم را نزد من آوريد، عاصم را نزد امام آوردند و همين كه امام او را ديد چهره در هم كشيد و گفت: آيا از خانواده‏ات شرم نمى‏كنى به فرزندانت رحم نمى‏كنى گمان مى‏كنى كه خداوند با آنكه نعمتهاى خوب خود را حلال كرده خوش ندارد تو از آن بهره‏مند شوى و تو در نظر خدا كم اهميت‏تر از اين باشى مگر نه اين است كه خداوند مى‏فرمايد: «و الارض وضعها للانام، فيها فاكهه و النخل ذات الاكمام»: زمين را با ميوه و خرما براى مردم قرار داد سوگند به خدا كه نشان دادن نعمت خدا به كردار بهتر از نشان دادن آن به گفتار است.

خداوند مى‏فرمايد: «اما از نعمت پروردگارت سخن بگو» عاصم گفت: اى امير مؤمنان پس خود چرا در خوراك به غذاى ساده و در پوشاك به لباس خشن بسنده مى‏كنى. امام فرمود: واى بر تو، من مانند تو نيستم. خداوند 