ر امامان عادل واجب كرده است تا خويشتن را با مردم ناتوان برابر دارند تا فقر فقيران بر آنان سخت نيايد. عاصم از آن پس عباى خود را به سويى افكند و پيشه‏اى پيش گرفت و به سوى كسان خود بازگشت.

29- عباس:

ابو الفضل عباس بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف، (30) متوفى به سال (32 هجرى) در نزد پيامبر جايگاهى گرامى داشت. صحابه به فضل او معترف بودند و در كارها با او مشورت مى‏كردند.

دو سال از پيامبر بزرگتر بود. در كودكى گم شد. مادرش نذر كرد كه اگر او را پيدا كند خانه خدا را با حرير بپوشاند و چون او را پيدا كرد خانه خدا را با حرير پوشانيد و نخستين كسى شد كه خانه خدا را با حرير پوشانيد. عباس در جاهليت سقايت حاج و سرپرستى خانه خدا را بر عهده داشت و در اكثر جنگها حضور داشت و در جنگ حنين پايدارى كرد و در مدينه اقامت گزيد و در همان جا درگذشت. از او اشعارى در تذكره‏ها نقل شده است.

30- عبد الرحمن بن عتاب:

ابو محمد عبد الرحمن بن عتاب بن اسيد بن ابى العيص بن امية بن عبد الشمس. (31) وى از ياران عايشه در جنگ جمل بود و در همان جنگ كشته شد. ياران عايشه در نماز به او اقتدا مى‏كردند. مادرش «جويريه» دختر ابو جهل بود كه على (عليه السلام) از او خواستگارى كرده بود و پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) او را از اين وصلت بازداشته بود. آن گاه عتاب با وى ازدواج كرد و عبد الرحمن زاده شد.31- عبد الرحمن بن عوف:

ابو محمد عبد الرحمن بن عوف بن عبد عوف بن عبد الحارث بن زهرة بن كلاب بن مرّة القرشى الزهرى، (32) متوفى به سال (31 هجرى). هفتاد و پنج سال زندگى كرد. نامش در جاهليت «عبد عمر» و به قولى «عبد الكعبه» بود و پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) نام او را به عبد الرحمن مبدل ساخت.

وى ده سال پس از عام الفيل زاده شد و پيش از آنكه پيامبر به خانه ارقم در آيد، به دست ابو بكر اسلام آورد. وى از مهاجران نخستين بود كه به حبشه و نيز به مدينه هجرت كرد. در جنگ بدر و جنگهاى ديگر شركت كرد و پيامبر او را به دومة الجندل و كلب فرستاد. عبد الرحمن عضو شوراى شش نفرى بود كه عمر بن خطاب خلافت را در ميان ايشان نهاد. در يك روز سى بنده آزاد كرد و پس از مرگ طلاى بسيارى از خود بر جاى نهاد چنانكه طلاهاى او را با تير مى‏شكستند و دست مردان از تبر زدن تاول زده بود. از اموال او هزار شتر و يك صد اسب و سيصد گوسفند بود كه در بقيع مى‏چريدند. چهار زن داشت كه يكى از آنها را با هشتاد هزار درهم بيرون كرد.

32- عبد الرحمن بن زمعه:

عبد الرحمن بن زمعة بن قيس بن عبد شمس بن عبّدود بن نصر بن مالك بن حسل بن عامرين لؤى القرشى العامرى، (33) متوفى به سال (...) وى فرزند وليده زمعه بود كه پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) در باره او داورى معروف را كرد كه: «فرزند متعلق به بستر است و براى زانى سنگ.» و اين هنگامى بود كه برادرش عبد بن زمعه و سعد بن ابى وقاص با هم نزاع كردند. نسب شناسان در نسب او اختلاف زيادى دارند، چنانكه جمع ميان اقوال ايشان ممكن نباشد.

33- عبد اللّه بن عباس:

ابو العباس عبد اللّه بن عباس بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف القرشى الهاشمى متوفى به سال (68 هجرى). (34) پسر عموى پيامبر بود. از بسيارى دانش به او «بحر»: «دريا» و نيز «حبر الأمّة: مركب امّت: قلم امّت» مى‏گفتند. هنگامى كه پيامبر و خاندانش در «شعب» مكه بودند، متولد شد. او را نزد پيامبر آوردند و پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) با آب دهانش گلوى او را مالش داد و اين سه سال پيش از هجرت بود. ابن عباس دوبار جبرئيل را ديد. او از شيعيان و ياران خاص على شناخته مى‏شود. از بسيارى گريه بر على (عليه السلام) بينايى خود را از دست داد. ابن عباس پس از كور شدن اين دو بيت را سرود: ان يذهب اللّه من عيّنى نورهما ففى لسانى و قلبى منهما نور قلبى ذكى و ذهنى غير ذى و كل و فى فمى صارم كالسيف مشهور يعنى: خداوند اگر نور از چشمان من ببرد، در زبان و دلم نورشان بر جاى است.

قلبم هشيار است و ذهنم تيز است.

برنده‏اى چون شمشير آخته در دهان دارم.

عبد اللّه بن عباس گفت: در حالى كه با عمر بن خطاب قدم مى‏زدم ناگهان به من گفت:- ابن عباس گمان مى‏كنم كه به يار تو (امام على (عليه السلام) ستم رفته است با خود گفتم به خدا من از پيش مى‏دانسته‏ام كه او مظلوم شده است.

آن گاه به عمر گفتم:- پس، آنچه را كه او در باره‏اش ستم ديده بدو باز گردان.

عمر دست خود را از دست من كشيد و در حالى كه زير لب چيزهايى مى‏گفت گامى چند از من پيشتر رفت آن گاه ايستاد تا به او رسيدم. به من گفت:- به گمان من چيزى كه او را از حقش باز داشته كمى سن او بوده است.

با خود گفتم. اين سخن از آن يكى مهمتر است. آن گاه به او گفتم:- به خدا سوگند هنگامى كه پيامبر بدو فرمود تا سوره «برائة» را از دست يار تو بگيرد، خداوند و پيامبرش سن او را اندك نمى‏ديده‏اند.

مبهوت شد و از پاسخ درماند.

ابن عباس در هفتاد سالگى در طائف درگذشت.

34- عبد اللّه بن عثمان:

ابو بكر، عبد اللّه بن عثمان بن عامر بن عمر بن كعب بن سعد بن تيم بن مرة بن كعب بن لؤى القرشى التيمى، (35) متوفى به سال (13 هجرى). نامش عبد الكعبه بود پيامبر نام عبد اللّه را بر او نهاد.

پاره‏اى گفته‏اند كه خانواده‏اش نام عبد اللّه بر او نهاد. بدو «عتيق» نيز گويند. وى در جاهليت از سران قريش و در ميانشان محبوب و سبب همبستگى‏شان بود. در سال هفتم بعثت پس از آنكه بيش از پنجاه مرد به اسلام در آمدند، وى نيز اسلام آورد. مؤيد اين گفته، سخن پيامبر است كه تذكره نويسان و مورخان آنرا صحيح شمرده‏اند. پيامبر فرمود: «فرشتگان به مدت هفت سال تنها بر من و بر على درود مى‏فرستاده‏اند، زيرا، نماز مى‏خوانديم و جز ما كس ديگرى نبود كه با ما نماز بگزارد» با انتخاب، بيعت، شورى و اجماع بر مسند خلافت و حكومت نشست. ماوردى، در كتاب خود «الاحكام السلطانية» در اين باره سخنى دارد كه متن آن چنين است: «علما در تعداد كسانى كه امامت بدانها منعقد مى‏شود اختلاف كرده در اين باره عقايد گوناگونى اظهار كرده‏اند. پاره‏اى گفته‏اند كسانى كه امامت از سوى ايشان تأئيد مى‏شود نبايد كمتر از پنج تن باشند يا يكى از آنها با رضايت چهار تن ديگر به امامت مى‏رسيد. به دو دليل:

1- بيعت ابو بكر (رضى) از سوى پنج تن كه بر آن صحه گذاشتند صورت پذيرفت و آن گاه مردم از آنها پيروى كرده و بدو بيعت نمودند. اين پنج تن اينان بوده‏اند:

1- عمر بن خطاب

2- ابو عبيده جراح

3- اسيد بن حضير

4- بشر بن سعد

5- سالم مولى ابى حذيفه- رضى اللّه عنهم.

2- عمر (رضى) شورى را در شش نفر نهاد تا امامت با رضايت پنج تن از ايشان براى يكى‏شان منعقد گردد.» امام الحرمين جوينى متوفى به سال (478 هجرى) در الارشاد- ص- 434- گويد: امامت از سوى يك تن از اهل حل و عقد، منعقد مى‏شود چنانكه در باره ابو بكر چنين شده بود و اجماع در آن شرط نيست. امامت بدون اجماع امت نيز منعقد مى‏گردد.

35- عبد اللّه اشعرى:

ابو موسى عبد اللّه بن قيس بن سليم بن حضار بن حرب بن عامر بن عنز بن بكر بن عامر بن عذر بن وائل بن