 ناجيه بن جماهر بن اشعر بن ادد بن زيد بن يشجب اشعرى، (36) متوفى به سال (49 50 52 53 هجرى) از ياران شجاع پيامبر و از واليان و فاتحان و يكى از دو «حكم» بود كه على (عليه السلام) و معاويه پس از جنگ صفين بدانها رضا دادند. پس از اسلام آوردن به حبشه هجرت كرد.

آن گاه پيامبر او را بر «زبيد» و «عدن» گماشت و عمر در سال 17 هجرى او را به ولايت بصره برگزيد و او اهواز و اصفهان را گشود. آن گاه به كوفه منتقل شد و على (عليه السلام) او را ابقاء نمود.

سپس جنگ جمل در گرفت و على از مردم كوفه يارى خواست ولى ابو موسى مردم را از يارى باز داشت. على (عليه السلام) او را معزول نمود. در آنجا ماند تا مسئله «حكميت» به ميان آمد و عمرو بن عاص او را فريب داد. ابو موسى آن گاه به كوفه بازگشت و در همان جا درگذشت.

36- عبيد اللّه بن ابى رافع:

عبيد اللّه بن ابى رافع، (37) از ياران على (عليه السلام) و دبير و پشتيبان او بود. «كتاب قضايا امير المؤمنين» و: «كتاب من شهد مع امير المؤمنين (عليه السلام) الجمل و صفين و النهروان من الصحابه» از اوست. از شيعيان برگزيده بود. در جنگهاى على هميشه با او بود. و بيت المال امام را در كوفه بر عهده داشت.

37- عبيد اللّه بن عباس:

ابو محمد عبيد اللّه بن عباس بن عبد المطلب بن هاشم قرشى هاشمى، (38) متوفى به سال (87 يا 58 هجرى)، يا در عهد يزيد بن معاويه. وى پسر عموى پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) بود. پيامبر را ديده و از او حديث نگاه داشته است. از برادرش عبد اللّه بن عباس يك سال كوچكتر بود. از سوى على (عليه السلام) والى يمن شد. در سال 36 و 37 هجرى به فرمان امام (عليه السلام) راهنماى حجاج در برگزارى حج شد.

در سال 38 هجرى نيز از سوى امام به همين منظور به حج رفت و معاويه از سوى خود، يزيد بن شجره رهاوى را براى اقامه حج گسيل داشت و اين دو با هم ملاقات كردند و از در آشتى در آمدند.

وى پس از شهادت على (عليه السلام) به معاويه پيوست البته پس از آنكه معاويه صد هزار درهم براى او فرستاده بود. او كسى است كه سبب شد تا بيت المال بصره از دست على (عليه السلام) خارج شود.

38- عثمان بن حنيف:

(39) ابو عبد اللّه عثمان بن حنيف انصارى. وى در عهد معاويه در گذشت. نسب او را در ذيل نام برادرش سهل بن حنيف آورده‏ايم در جنگ احد و جنگهاى بعدى حاضر بود. عمر او را مأمور مساحت مواد عراق كرد و او نيز چنين كرد و خراج آن منطقه را تعيين نمود. على (عليه السلام) او را عامل بصره كرد و او در آنجا حكومت كرد تا زمانى كه طلحه و زبير همراه عايشه بدانجا آمده و او را از آنجا بيرون كردند.

آن گاه على (عليه السلام) به بصره آمد و جنگ جمل واقع شد و على (عليه السلام) پيروز گرديد. و عبيد اللّه بن عباس را بر بصره گماشت و عثمان بن حنيف در كوفه بماند و در همانجا درگذشت.

39- عثمان بن عفان:

ابو عبد اللّه عثمان بن عفان بن ابى العاص بن امية بن عبد شمس بن عبد مناف قرشى اموى. (40) در سال (35 هجرى) كشته شد. ابو بكر او را به اسلام دعوت كرد و اسلام آورد. او سومين خليفه از خلفاى راستين است. در مكه تولد يافت. در جاهليت مالدار و از شرفاء بود. در سال (23 هجرى) پس از وفات عمر به خلافت رسيد. وى نخستين كسى است كه بر بناى مسجد الحرام و مسجد الرسول افزود و در روز عيد، خطبه را بر نماز مقدم داشت. و خانه‏اى را براى قضاوت در ميان مردم برگزيد. مردم از اين كه عثمان خويشاوندان خود را كه از بنى اميه بودند، بر ولايت و شهرها مى‏گمارد بر او معترض شدند. هيئت‏ها از كوفه و بصره و مصر نزد او آمده از او خواستند تا خويشاوندان خود را معزول كند و چون نپذيرفت او را در خانه‏اش محاصره كردند و از او خواستند تا از خلافت كناره گيرد و او چنين نكرد. در نتيجه چهل روز او را در محاصره نگاه داشتند و سرانجام، از ديوار بالا رفته و او را كشتند. عثمان نود سال زيست.

40- عقيل بن ابى طالب:

ابو يزيد عقيل بن عبد مناف بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف قرشى هاشمى، (41) متوفى به سال (...) وى پسر عموى پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) و برادر پدرى امام على (عليه السلام) و جعفر بود و از اين دو بزرگتر بود. او از جعفر ده سال و جعفر از على (عليه السلام) ده سال بزرگتر بود. مادرش فاطمه بنت اسد بن هاشم بود. وى اسلام آورد و مهاجرت كرد و در غزوه مؤته شركت داشت. آن گاه بازگشت و بيمار شد. در ساير غزوات نامى از او نيست. حاضر جواب بود و خصم را زود خاموش مى‏ساخت.

در انساب عرب و نيز از تاريخ جنگهاى عرب از همه مطلع‏تر بود ولى قريش را دوست نمى‏داشت. عيوبشان را بر مى‏شمرد. فرشى داشت كه آنرا در مسجد پيامبر مى‏انداخت و بر آن مى‏نشست و مردم به گرد او جمع مى‏شدند و از او انساب و جنگهاى عرب را مى‏شنيدند. از بديهاى قريش بسيار مى‏گفت. و از اين رو با او دشمن شدند و در باره‏اش چيزهاى ناروا گفتند و او را به حماقت نسبت دادند و داستانها در باره او ساختند. از چيزهايى كه ايشان را بر ضدّ او تأييد مى‏كرد جدايى او از برادرش على و رفتنش به شام نزد معاويه بود. گويند روزى معاويه به او گفت:- اين ابو يزيد اگر نمى‏دانست كه من براى او از برادرش بهترم در نزد ما نمى‏ماند.

عقيل گفت:- برادرم از لحاظ دين برايم بهتر است و تو از لحاظ دنياى من، من دنيا را ترجيح داده‏ام و از خداوند مى‏خواهم كه پايان كارم را نيكو گرداند.41- علاء حارثى:

علاء بن زياد حارثى... (42) در كتب رجال نامى از او نيافتيم. شايد در نامش تصحيفى روى داده باشد.

42- عمار بن ياسر:

ابو يقطان عمار بن ياسر بن عامر بن مالك بن كنانة بن قيس بن حصين بن وذيم ابن ثعلبة بن عوف بن حارثة بن عامر الاكبر بن يام بن عنس بن مالك بن ادد بن زيد بن يشجب مذجحى عنسى، (43) شهيد به سال (37 هجرى). عمار و پدر و مادرش از نخستين كسانى بودند كه اسلام آوردند. وى سى و چند روز پس از ظهور دعوت پيامبر به اسلام در آمد و در راه خدا شكنجه شد، شكنجه‏اى كه عمار ديد بسيار سخت بود. در اين كه آيا وى نيز از مهاجران حبشه بوده است يا خير اختلاف است.

همه مفسران نزول آيه: «من كفر باللّه من بعد ايمانه، الا من اكره و قلبه مطمئن بالايمان» (44) را در باره عمار مى‏دانند. مشركان عمار را شكنجه دادند و دست از او برنداشتند تا ناگزير به پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) دشنام گفت و بت‏هاشان را ستود آن گاه مشركان او را رها ساختند سپس به نزد پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) آمد و پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) از او پرسيد: «چه خبر» عمار گفت: «خبر بد، يا رسول اللّه، تا هنگامى كه به تو دشنام نگفتم و خدايانشان را نستودم مرا رها نكردند». پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) پرسيد: «دلت را چگونه مى‏بينى» گفت «در آرامش ايمان» پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) فرمود: «اگر باز چنين كردند تو نيز چنين كن».

نخستين كسى كه در اسلام مسجد ساخت عمار بود. مسجدى كه او ساخت مسجد «قباء» بود. عمر او را بر كوفه گماشت. آن گاه همواره از ياران على (عليه السلام) بود و با او در جنگهاى جمل و صفين دلاورانه شركت جست و در صفين شهيد گرديد.