ن آرزوها ، بس كنيد! زيرا صاحبان مقامات دنيا را تنها دندان حوادث روزگار به هراس افكند، اى مردم كار تربيت خود را خود بر عهده گيريد، و نفس را از عادت هايى كه به آن حرص دارد باز گردانيد.

حكمت 360ضرورت پرهيز از بدگمانى(اخلاقى، اجتماعى)
و درود خدا بر او ، فرمود: شايسته نيست به سخنى كه از دهان كسى خارج شد، گمان بد ببرى ، چرا كه براى آن برداشت نيكويى مى توان داشت.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:105.txt">ثروت</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1041.txt">معرفی کتاب</a><a class="text" href="w:text:1042.txt">مقدمه </a><a class="folder" href="w:html:1043.xml">فصل اول : اصول دين</a><a class="folder" href="w:html:1077.xml">فصل دوم : فروع دين</a><a class="folder" href="w:html:1094.xml">فصل سوم : توصيف دنيا </a><a class="folder" href="w:html:1113.xml">فصل چهارم : عبادت </a><a class="folder" href="w:html:1125.xml">فصل پنجم : فضايل اخلاقى </a><a class="folder" href="w:html:1149.xml">فصل ششم : رذايل اخلاقى </a><a class="folder" href="w:html:1171.xml">فصل هفتم : فصول ديگرى از نهج البلاغه </a><a class="folder" href="w:html:1183.xml">پاورقی</a></body></html>نهج البلاغه موضوعى
مولف : عباس عزيزى
مقدمه 
نهج البلاغه برادر قرآن است .
نهج البلاغه كتاب نفسى است .
نهج البلاغه گنجينه و دائرة المعارف الهى است .
نهج البلاغه كتابى است كه روح را پرورش مى دهد.
نهج البلاغه مثل خود على عليه السلام است .
نهج البلاغه كتابى است كه محدود به زمان خاصى و محصور به موضوع معينى نمى باشد.
نهج البلاغه كتابى است كه بعد از چندين قرن ، حلاوت و جذابيت آن باقى مانده است .
نهج البلاغه كتاب اولين امام شهيد است و همانند خود آن امام زنده و جامع است .
نهج البلاغه كتابى است كه سخنانش هميشه تازه مى باشد و كهنه نمى گردد.
نهج البلاغه يك اقيانوس عميق و تمام نشدنى است .
نهج البلاغه كتابى است كه سخنانش عميق و پر مغز و گويا براى همه انسان ها است .
نهج البلاغه غذاى روح آدمى است .
نهج البلاغه كلامى است كه از زبان شخصى الهى و ملكوتى جارى شده است .
نهج البلاغه كتاب ابدى است ، علتش در اين است كه گوينده آن هميشه زنده و اهل عمل است .
نهج البلاغه كتاب سير و سلوك و خودسازى و توصيه و اخلاق و عرفان و روانشناسى است .
نهج البلاغه كتابى است چند بعدى و متنوع و از جهت فصاحت و بلاغت بى نظير.
نهج البلاغه كتاب مظلوم عالم على عليه السلام است و بايد از آن درس ‍ گرفت .
نهج البلاغه كتاب شفاء است و معجونى است براى درمان بيماريهاى روحى .
حاج ميرزا مهدى الهى قمشه اى رضوان عليه بارها در مجالس درس اظهار مى نمودند: من آرزويم اين است نهج البلاغه را در بهشت از آقا اميرالمؤ منين عليه السلام درس بگيرم . و گاهى كه سخن از مردن پيش ‍ مى آمد، مى فرمود: برويم در بهشت نهج البلاغه را پيش اميرالمؤ منين عليه السلام بخوانيم .
اميد آن روز را داريم كه نهج البلاغه يك كتاب درسى واقع شود.
نهج البلاغه كلام كسى است كه وجودش پر بركت و نور دهنده بود، او سخنش را بالاى منبر براى مردم مى گفت ، ولى درد دلش را به چاه مى گفت .
نهج البلاغه سخن كسى است كه همه انسان ها در هر عصرى به وجودش ‍ افتخار مى كردند.
نهج البلاغه سخن كسى است كه به خاطر حق خواهى و عدالت خواهى در محراب عبادت به شهادت رسيد، نهج البلاغه سخن كسى است كه مثل او نه بوده و نخواهد آمد.
نهج البلاغه سخن كسى است كه روحش محدود به دنياى خاصى نيست و در همه دنيا و جهان حضور دارد؛ نهج البلاغه سخن يك عارف و فيلسوف و زاهد و عابد است .
سيد رضى پس از نقل خطبه معروف الغراء (خطبه 81) مى نويسد: وقتى كه على اين خطابه را القا كرد، بدن ها لرزيد، اشك ها جارى شد و دل ها به تپش افتاد و هنوز هم كدام دال است كه خطبه ها و موعظه هاى على عليه السلام را بخواند يا گوش كند و به لرزه در نيايد؟!
الحمدلله تاكنون در طول تاريخ ترجمه ها و فصل بندى هاى گوناگونى براى نهج البلاغه نوشته و انجام شده است ؛ ما در نهج البلاغه موضوعى خويش ، خطبه ها، نامه ها و كلمات قصار را در قالب فصل ها و بخش ها و موضوعات گوناگون ، به گونه اى كه خصوصا قابل استفاده براى نسل جوان باشد، گرد آورى نموديم ، اين موضوعات گزيده . منتخبى از نهج البلاغه مى باشند كه رنگ هاى مختلفى را به اين كلام آسمانى داده اند تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد!
اميدواريم كه بتوانيم از نعمت الهى كه در دست ماست استفاده درست كنيم و تمام افتخار ما اين است كه على عليه السلام را داريم ، هم در دنيا و هم در عالم برزخ و قيامت اميد ما به اوست .
بياييم حتى براى يك لحظه هم از سخن و عمل حضرت عليه السلام جدا نشويم كه سعادت ما بستگى به آن دارد.
بياييم اتصال به اميرالمؤ منين عليه السلام پيدا كنيم و از وجود او مدد و يارى بطلبيم .
بياييم اتصال به اميرالمؤ منين عليه السلام پيدا كنيم و از وجود او مدد و يارى بطلبيم .
بياييم از نهج البلاغه درس بگيريم و به پندهاى حكيمانه آن عمل كنيم .
بياييم نهج البلاغه را ببوسيم و به چشم خود بماليد تا نورانى گرديم .
به اميد آن روز كه جايگاه همان در بهشت در كنار اميرالمؤ منين عليه السلام و كتاب عزيز نهج البلاغه باشد.
عباس عزيزى
حوزه علميه قم - زمستان 80<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:1044.xml">بخش اول : توحيد </a><a class="text" href="w:text:1051.txt">بخش دوم : عدل و عدالت  </a><a class="folder" href="w:html:1052.xml">بخش سوم : نبوت  </a><a class="folder" href="w:html:1056.xml">بخش چهارم : امامت</a><a class="folder" href="w:html:1063.xml">بخش پنجم : معاد</a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:1045.txt">توحيد </a><a class="text" href="w:text:1046.txt">شناخت خدا </a><a class="text" href="w:text:1047.txt">توصيف صفات خداوندى </a><a class="text" href="w:text:1048.txt">قضا و قدر </a><a class="text" href="w:text:1049.txt">توصيف فرشتگان </a><a class="text" href="w:text:1050.txt">خلقت و آفرينش خداوند </a></body></html>1. توحيد 
1. دو ستون محكم دين 
وصيتى لكم : ان لا تشركوا بالله وشيئا و محمد صلى الله عليه و آله فلا تضيعوا سنته . اقيموا هذين العمودين ، و اوقدوا هذين المصباحين ، و خلاكم ذم ! 
وصيتم به شما اين است كه هيچ چيزى را شريك خدا قرار ندهيد و سنت محمد صلى الله عليه و آله را تباه نسازيد. اين دو ستون محكم دين (توحيد و محافظت بر سنت پيامبر) را برپا داريد و اين دو چراغ را روشن نگاه داريد تا در نتيجه ، توبيخ از شما دور باشد. (1)
2. بى همتايى در خلقت 
.. لا شريك اءعانه على ابتداع عجائب الاءمور 
هيچ شريك و همتايى او را در آفرينش مخلوقات شگفت انگيز كمك و يارى نكرده است . (2)
3. وحدانيت خدا
لم يولد سبحانه فيكون فى العز مشاركا و لم يلد فيكون موروثا 
خداوند زاييده نشده تا در بزرگوارى اش شريك داشته باشد و نزاييده است .(3)
4. نه زاده و نه زاييده شده !
الله الذى لم يلد فيكون مولودا، و لم يولد فيصير محدودا. جل عن اتخاذ الابناء 
خداوند كسى را نزاده تا خود مولود باشد و از كسى زاده نشده تا محدود به حدودى باشد، بالاتر از آن است كه فرزندانى بپذيرد. (4)
5. طنين دلايل توحيد
نعقت فى اءسماعنا دلائله على وحدانيته 
دلايل او خدا بر يگانگى اش در گوش هاى ما طنين انداز است . (5)
6. ستم نابخشو