يعة بن عبد شمس. معاويه مؤسس سلسله اموى در شام است. پس از آنكه على (عليه السلام) به خلافت رسيد ميان دو خاندان اموى و قرشى اختلاف افتاد و مردم يكديگر را به تعصبات جاهلى خواندند و در رأس كسانى كه به اين آتش دامن مى‏زدند معاويه بود. او به خونخواهى عثمان برخاست در حالى كه مردم شام از خلافت چيزى جز حرفهاى شيرين او نمى‏دانستند.

بسيارى از شاميان و بيشتر قبايل تكرو عرب و آزمندانشان به گرد معاويه جمع شدند، در نتيجه از اطاعت على (عليه السلام) سر پيچيده و مدعى خلافت شد. على ناگزير به جنگ شد. در صفين با او نبرد كرد و به اسير شدن معاويه چيزى نمانده بود كه عمرو بن عاص براى نجات او نيرنگى سوار كرد. به سپاه خود گفت تا قرآنها را بر سر نيزه كنند و وانمود كنند كه خواستار داورى قرآن هستند.

آن گاه جنگهاى سخت ديگرى روى داد و معاويه مردم را به بخشش‏ها و هدايا و اموال فريفت و فرماندارى ما دام العمر مصر را به عنوان پاداش به عمرو عاص داد.

زيرا قبلا با هم شرط كرده بودند كه در صورت پيروزى چنين شود. دولت اموى به مدت نود سال و سه ماه و سه روز بر گردن مسلمين سوار بود. چه خونهاى پاكى كه بر زمين ريخت و شريعت و سنت را به بازى گرفت و تحريف‏ها پديد آورد و دروغ‏ها ساخت و تهمت‏ها زد.

54- معقل رياحى:

معقل بن قيس رياحى از فرزندان رياح بن يربوع بن حنظلة بن مالك بن زيد مناة بن تميم، (57) متوفى به سال (...)، قهرمانى با شهامت و دلير بود. از شيعيان امام على (عليه السلام) و از مدافعان او بوده است. در نبردها از جمله در جنگ صفين شركت داشت. در كوفه رياست داشت و از قهرمانهاى اين شهر بود.

عمار بن ياسر او را با هرمزان همراه با خبر فتح شوشتر به نزد عمر بن خطاب برد و على (عليه السلام) او را با هزار سپاهى مجهز ساخت و گفت به سمت موصل و نصيبين حركت كن و در «رقّه» به ديدار من آى. چون من به آنجا خواهم آمد. مردم را آرام كن و ايمن بدار و جز با كسى كه با تو مى‏جنگد نبرد مكن در «خنكاى» صبح و عصر حركت كن و از زمينهاى پست بگذار، در شب اقامت كن، آرام حركت كن، و در شب راه مبر، زيرا خداوند شب را براى آرميدن قرار داده است. تن خود و سربازانت را در آن آسايش ده و همين كه سحر شد و سپيده گسترش يافت حركت كن.

55- مغيره بن احنث:

مغيرة بن احنث بن شريق بن عمرو بن وهب بن علاج بن ابى سلمة بن عبد العزّى بن غيرة بن عوف بن ثقيف ثقفى،(58)  او با بنى زهره هم پيمان بود. مغيره در واقعه محاصره عثمان بن عفان مبارزه‏اى سخت كرد و با عثمان كشته شد.

56- منذر عبدى:

منذر بن جارود بشر بن عمرو بن خنيس عبدى، (59) متوفى به سال (161 هجرى). از سروران سخاوتمند بود. در عصر پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) تولد يافت. در جنگ جمل با على (عليه السلام) بود و امام امارت استخر را بدو سپرد ولى بعدها از او چيزهايى ناخوشايند شنيد و او را به موجب نامه‏اى كه به او نوشت بر كنار كرد.

آن گاه از على (عليه السلام) روى برتافت و عبيد اللّه بن زياد او را به حدود هند گمارد و در سال 61 هجرى در آنجا درگذشت. گويند مذهب خوارج داشت و از شاعران به شمار مى‏آمد. اشعار او در منابع ثبت است.

57- نعمان زرقى:

نعمان بن عجلان بن نعمان بن عامر بن زريق بن عبد حارثة بن مالك بن غضب بن جشم بن خزرج انصارى، (60) متوفى به سال (...) شاعر و زبان انصار بود.

على (عليه السلام) او را بر بحرين گمارد. از بنى زريق هر كس كه به نزد او مى‏آمد به او عطايا مى‏داد. در صفين شركت كرد و از اشعار وى در منابع ادب و تذكره‏ها ثبت است.

58- نوف بكالى:

ابو يزيد نوف بن فضاله بكالى، (61) كه از تابعين بود، متوفى به سال (...) از ياران على (عليه السلام) و از شيعيان خاص او بود. در ساحت مسجد كوفه به نزد على (عليه السلام) آمد و گفت مرا پند ده

59- هاشم مرقال:

ابو عمر هاشم بن عتبة بن مالك بن اهيب بن عبد مناف بن زهره قرشى زهرى، (62) مقتول در صفين به سال (37 هجرى) به «مرقال» معروف است. وى پسر برادر سعد بن ابى وقاص است. در كوفه منزل كرد و در روز «فتح» اسلام آورد. قهرمان و دلاور و از نيكان و فاضلان و از ياران على (عليه السلام) بود. امام در صفين رايت را بدو سپرد و چون به سرعت آنرا حمل مى‏كرد به «مرقال» ملقب شد. وى از اصحاب پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) به حساب مى‏آيد. در جنگ يرموك شام چشمش كور شد.

«جلولاء» از سرزمين فارس را او گشود و ايرانيان را مغلوب ساخت. به جنگ جلولاء، فتح الفتوح گفتند. غنايم اين جنگ به هجده ميليون رسيد.

پس از كشته شدن عثمان، هاشم مرقال به نزد ابو موسى اشعرى رفت. در آن وقت امير كوفه بود گفت: اى ابو موسى با على بن ابي طالب (عليه السلام) كه پس از پيامبر بهترين انسان اين امت است بيعت كن ابو موسى گفت: شتاب مكن، بگذار ببينيم مردم چه مى‏كنند و اكثريت با كيست. از نزد او خارج شد در حالى كه دست راست خود را بر دست چپ نهاده مى‏گفت: اين بيعت من با كسى است كه پس از پيامبر بهترين انسان اين امت است.

به خانه آمد و از فرزندان خود آنهايى را كه به سن بلوغ رسيده بودند برداشت و به سوى امام (عليه السلام) در «ذى قار» رفت و نخستين كسى بود كه به امام پيوست و در صفين در كنارش شهيد گرديد. قبل از شهادت دستهاى او قطع شده بود. امام در باره‏اش دعا كرده بود كه: خداوندا... شهادت در راه خويش و نيز مصاحبت پيامبرت (صلّى الله عليه وآله وسلّم) را روزى او گردان.

60- همام:

همام بن شريح بن زيد بن مرة بن عمرو بن ضبيعة بن حارث بن دول بن صباح، (63) متوفى به‏ سال (...). از شيعيان و دوستداران و ياران على (عليه السلام) و مردى عابد و وارسته و مجتهد بود. در كوفه مسكن كرد از ملازمان على بود. از مجالس و مواعظ او سود مى‏برد بسيارى از حكم و نوادر امام را در سينه محفوظ داشت.

61- عايشه:

ام عبد اللّه عايشه دختر ابو بكر، (64) در سال (57 يا 58 يا 56 يا 59 هجرى) در شصت سالگى درگذشت و ابو هريره بر او نماز گزارد و در بقيع به خاك سپرده شد از راويان حديث و از صحابه و از همسران پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم) بود. به اقدامات و تحريكات و حوادث خونين دست زد. از آنهاست جنگ جمل كه انسانهاى بى گناهى در آن قربانى شدند و خونهاى پاكى در آن به زمين ريخت.

آن گاه به مدينه بازگشت و زنان مهاجرين و انصار، و حتى صحابيان بزرگى چون مغيرة بن شعبه و عمرو بن عاص و ابن زبير از كار او نكوهش كردند و خوارج نيز خروج او را همراه با سپاه به بصره زشت شمردند.

ثعالبى در «ثمار القلوب» (ص 256) مى‏نويسد: امّ اوفى عبدى به نزد عايشه (رض) رفت و بدو گفت: يا ام المؤمنين چه مى‏گويى در باره زنى كه بچه كودك كوچك خود را كشته است. گفت مستحق آتش است. ام اوفى گفت: كوچكتر از آن است كه فكر مى‏كنى. گفت: مستوجب آتش است. ام اوفى گفت: چه مى‏گويى در باره زنى كه هزاران نفر از فرزندان بزرگ خود را كشته است

62- فاطمه زهراء:

ام الحسنين فاطمه دختر پيامبر (صلّى الله عليه وآله وسلّم)، (65) در سال دوم بعثت و به روايتى در سال پنجم بعثت متولد شد و در سال يازدهم هجرت شهيد گرديد. پيامبر در باره او سخنانى دارد كه در كتب عا