عْدى به على أهل الإسلام؛ فانَّه لا ينبغى للمسلم أنْ يَدَعَ ذالك في أيدي أعداءِ الإسلام.[26] دست اندازى به مال كسى نكنيد، [آن كس، چه نمازگزار باشد و يا معاهَد (كافر در پناه اسلام) مگر اسب يا اسلحه اى كه براى تجاوز به مسلمانها به كار گرفته مى شود؛ زيرا، براى مسلمان، جايز نيست آنها را در اختيار دشمنان اسلام قرار دهد تا نيرومندتر از سپاه اسلام گردند.

5ـ كمك گرفتن از مردم

و لا تدَّخِروا ... و لا الرعيةُ مَعوُنَةً؛[27] و از كمك گرفتن از مردم (در اخذ ماليات)، هيچ گونه كوتاهى مكنيد.

ممكن است اين فراز، به گونه ديگرى نيز، ترجمه شود كه مفهوم آن، كوتاهى نكردن از كمك به مردم باشد.

6ـ خداترسى

انطَلِقْ على تقوى الله وحدَهُ لا شريكَ لَهُ؛[28] با ترس از خداى يكتايى كه همتاى ندارد (به قصد جمع آورى صدقات) حركت كن!

7ـ نترساندن مردم

و لا تُرَوِّعَنَّ مسلماً؛[29] هيچ مسلمانى را نبايد بترسانى!

8ـ اجازه گرفتن به هنگام وارد شدن

و لا تَجْتازنَّ عليه كارهاً؛[30] با زور و بدون رضايت، از ملك شخصى، عبور مكن!

9ـ به اندازه گرفتن

و لا تَاْخُذَنَّ منه أكثَر من حقِّ الله؛[31] بيشتر از حقوق الهى، از كسى (ماليات) مگير!

10ـ سوء استفاده نكردن از قدرت

فاذا قَدِمْتَ على الحَىِّ فَانْزِلْ بمائهم من غير أنْ تُخالِطَ أبياتهم ثُمَّ امْضِ إليهم بالسكينة و الوقار حتّى تقومَ بينهم فَتُسَلِّمَ عَلَيهم و لا تُخْدِجْ بالتحيَّةِ لهم؛[32] هرگاه به آبادى اى رسيدى، در كنار آب فرود آى! وارد خانه هاى آنان مشو! سپس با آرامش و وقار، به سوى آنان حركت كن تا در ميان آنان قرارگيرى! آنگاه، به آنان سلام كن! در سلام و تعارف و مهربانى، كوتاهى مكن!

11ـ معرفى خود

ثم تقول: «عبادَ الله! أرْسَلَني إليكم ولّيُ الله و خليفتُه لآخذ منكم حقَّ الله في أموالك.»؛[33] سپس مى گويى: «اى بندگان خدا! ولّى و جانشين خدا، مرا به سوى شما فرستاد، تا حقِّ خدا را كه در اموال شما هست، از شما تحويل گيرم.»

12ـ پذيرفتن اظهارات مالك

ثم تقول: ... «هل لله في أموالكم في حقِّ فَتُؤَدّوُهُ إلى واليه؟» فإنْ قالَ قائلٌ! «لا»، فلاتُراجِعْهُ و إنْ أنْعَمَ لكَ مُنْعِمٌ فَانْطَلِقْ مَعَهُ من غَيْرِ أنْ تُخيِفَهُ أوْ توعِدهُ أوْ تَعِسفَهُ أوْ تُرْهقَهُ، فَخُذَ ما أعطاكَ مِنْ ذَهَبٍ أوْ فِضَّهٍ.[34] سپس مى پرسى: ... «آيا در اموال شما، حقى كه به نماينده او بپردازيد، هست؟»، اگر كسى گفت: «نه»، ديگر، به او مراجعه مكن و اگر كسى پاسخ داد: «آرى»، همراهش برو، بدون آنكه او را بترسانى يا تهديد كنى و يا به كار مشكلى، وادار سازى. هرچه از طلا و نقره، به تو پرداخت، بردار.

13ـ وارد نشدن در محدوده اموال

فإنْ كان له ماشيَةٌ أوْ إبلٌ فَلا تَدْخُلْها إلّا بإذْنِهِ؛ فإنَّ أكَثَرَها لَهُ[35]؛ پس اگر داراى گوسفند يا شتر بود، بدون اجازه اش، داخل مشو؛ زيرا، بيشتر اموال، از آنِ اوست.

14ـ رعايت حال حيوانات

فإذا أتَيْتَها، فلا تَدْخُلْ عليها دخولَ مُتَسَلِّطٍ عليه و لا عَنيفٍ به و لا تُنَفِرَنَّ بهيمته و لا تُفْزِعنَّها و لا تَسوُءَ نَّ صاحَبها فيها[36]؛ هرگاه داخل شدى، مانند اشخاص سلطه گر و سختگير، رفتار مكن! حيوانى را رم مده و هراسان مكن و دامدار را مرنجان!

15ـ اجازه تقسيم زكات به مالك

وَاصْدَعِ المالَ صَدْعَيْنِ ثُمَّ خَيِّرْهُ فإذا اختارَ فَلا تَعْرِضَنَّ لِما اخْتارَهُ. فلا تزال كذالك حتّى يَبْقى ما فيه وَفاءً لحَقِّ اللهِ في مالِهِ فَاقْبِضْ حَقَّ اللهِ منه. فإنْ استقالَكَ فَأقِلْهُ[37]؛ سپس، مالها را، دو دسته كن و صاحبش را اجازه ده كه خود، انتخاب كند و بر انتخاب او، خُرده مگير. به همين گونه رفتار كن تا باقيمانده، حقِّ خداوند باشد. و اگر دامدار، از اين تقسيم، پشيمان شد و از تو درخواست گزينش دوباره دارد، بپذير.

ح) نظارت و بازخواست يكى از مطالبى كه مورد اهتمام و تأكيد فراوان على عليه السلام بوده، بازرسى مستقيم و حسابرسى امور بيت المال است. اين مهم، در مدت كوتاه حكومت علوى، دوچندان بوده است و بارها در نهج البلاغه، بويژه در نامه هاى آن حضرت به واليان مناطق، اين حساسيت، به چشم مى خورد.

على عليه السلام نظارت بر بيت المال را، از وظايف اصلى و اساسى حاكم اسلامى مى داند. از اين رو، دخل و خرج بيت المال را، مستقيماً، تحت نظارت خويش قرار داد و با متخلِّفان از احكام اسلامى، برخورد شديد كرد و از آنان، در باره نحوه جمع آورى و چگونگى خرج و هزينه بيت المال، پرسيد و از كوچكترين تخلّفشان چشم نپوشيد و در مواردى متخلَّف را عزل مى كرد.

در اين بخش، به پاره اى از مطالب نهج البلاغه در اين باره، اشاره مى شود.

1ـ حسابرسى از كارگزاران

1/1ـ در نامه چهلم، خطاب به برخى از كارگزاران مى نويسد:

بلغنى أنَّكَ جَرَّدْتَ الأرضَ فَأخَذْتَ ما تحت قَدَمَيْكَ و أكلتَ ما تحت يَدَيْكَ! فَارْفَعْ إلَىَّ حسابكَ! وَ اعْلَمْ أنَّ حِسابَ اللهِ أعظمُ من حسابِ الناس؛[38] به من خبر رسيده كه كشت زمينها را، برداشته و آنچه را كه مى توانستى، گرفته و آنچه در اختيار داشتى، به خيانت خورده اى! پس هرچه زودتر، حساب اموالت را براى من بفرست! و بدان كه حسابرسى خداوند، از حسابرسى مردم، سخت تر است.

2/1ـ توبيخ پسر اشعث على عليه السلام در نامه پنجم، خطاب به اشعث پسر قيس، ضمن بيان پاره اى از مباحث حكومتى و اهميت و جايگاه و مسؤوليت در برخورد با بيت المال، مى نويسد:

و في يديكَ مالٌ من مالِ الله، عزّ و جلّ، و أنت في خُزّانِهِ حتّى تَسَلِّمَهُ إليَّ و لعلى ألّا أكونَ شَرَّ وُلاتك لك[39]؛ پيش تو، مالهايى از ثروتهاى خدا بزرگ، هست و تو، خزانه دار آنها هستى، تا به من بسپارى. اميدوارم براى تو، بدترين زمامدار نباشم.

ابن ابى الحديد، مى نويسد، پس از اينكه نامه، به دست اشعث مى رسد، ناراحت مى شود و در ميان مردم سخنرانى مى كند و مى گويد: «مرا، عثمان، فرماندار آذربايجان كرده و از على، همان گونه كه از عثمان پيروى مى كردم، پيروى خواهم كرد ...».

دست آخر، اشعث، به كوفه آمد و خود را تسليم مولا على عليه السلام كرد.[40] لازم به يادآورى است كه اشعث بن قيس، پيش از خلافت امام على عليه السلام از سوى عثمان، فرماندار آذربايجان شده بود.

آيت الله حسن زاده، در ذيل اين خطبه، از ابوالفرج، چنين گزارش مى كند:

اشعث، چون وارد بر مولا على عليه السلام مى شود، شروع به سخن مى كند، ولى امام على عليه السلام با او، برخورد شديد مى كند. اشعث، عكس العمل نشان مى دهد و با كنايه، حضرت را تهديد مى كند. مولا على عليه السلام در مقابل، مى گويد: «آيا مرا از مرگ مى ترسانى و يا به مرگ تهديد مى كنى؟ به خدا سوگند! باكى ندارم مرگ سراغ من بيايد و يا من به استقبال مرگ بروم!».[41] ابن ابى الحديد، در باره نفاق و فساد اشعث مى نويسد:

اشعث، در عصر حكومت امام على، از منافقان و دشمنان بود، همان گونه كه عبدالله بن اُبَىّ در عصر رسول خدا، از منافقان و دشمنان بود.

هر گونه فساد و نگرانى كه در حكومت مولا على پ