ديد مى آمد، ريشه اش از سوى اشعث بود.[42]

3/1ـ توبيخ مصقله على عليه السلام در نامه چهل و سوم كه بر اساس گزارشى رسيده از مصقلة بن هبيرة شيبانى ـ كارگزار آن حضرت در منطقه اردشير خُرة (فيروزآباد فارس) ـ صادر شده، او را بر رعايت نكردن عدالت، توبيخ مى كند و مى نويسد:

بَلَغَني عنك أمرٌ، إنْ كنتَ فَعَلْتَهُ فقد أسْخَطْتَ إلهك و عَصَيْتَ امامَك: أنَّكَ تَقْسِمُ فَي ءْ المسلمينَ الذي حازَتْهُ رِماحُهُم و خُيُولُهم و أُريقَتْ عليه دِماؤُهُم في مَنِ اعْتامَكَ من أعراب قَوْمِك! فو الذى فَلَقَ الحبَّةَ و بَرَأ النسمة! لئن كان ذالك حَقّاً، لتَجِدَنَّ لَك عَلَىَّ هَواناً و لَتَخَفِنَّ عندي ميزاناً. فلا تَسْتَهِنْ بِحقِّ ربِّكَ و لا تُصْلِحْ دُنياكَ بِمُحْقِ دينكَ، فتكونَ من الأخسرين أعمالاً[43]؛

در باره تو، به من، گزارشى داده اند كه اگر چنان كرده باشى، خداى خود را به خشم آورده اى و امام خويش را نافرمانى كرده اى. خبر رسيد كه تو، غنيمت (بيت المال) مسلمانان را ـ كه نيزه ها و اسبهايشان، گرد آورده و با ريخته شدن خونهايشان، به دست آمده ـ به عربهايى كه خويشاوندان تو هستند و تو را گزيده اند، پخش مى كنى! به خدايى كه دانه را شكافت و پديده ها را آفريد! اگر اين گزارش، درست باشد، در نزد من، خوار، و منزلت تو، سبك گرديده است. پس حقِّ پروردگارت را، لبيك شمار و دنياى خود را با نابودى دين، آباد مكن كه زيانكارترين انسانى.

آيت الله حسن زاده، در ذيل اين خطبه مى نويسد:

مصقلة بن هبيرة، از بزرگان «نجد» و از قبيله «بنى شيبان» بوده است. علت توبيخ و سرزنش مولا على عليه السلام عبارت است از اينكه مصقله، بخشى از بيت المال را، ميان اقوام خويش تقسيم كرده، بى آنكه از امام على عليه السلام اجازه بگيرد به اين نيّت كه اين تقسيم، از سهميه آنان از بيت المال، به شمار مى آيد.

افزون بر اين، مصقله، عده اى از جنگجويان عليه مسلمانان را ـ كه در منطقه اهواز، اسير شده بودند ـ با هزار درهم، از بيت المال، مى خرد و آنان را آزاد مى كند، ولى پول بيت المال را، نمى پردازد. امام على عليه السلام به محض خبردار شدن، او را احضار مى كند و ضمن قسط بندى بدهى، او را مجبور مى كند بر پرداخت ...[44]

2ـ نظارت بر بيت المال

در خطبه صد و نوزده در باره وظايف و مسؤوليتهاى حاكم اسلاى، مطالبى بيان شده، از جمله اينكه نبايد جمع آورى بيت المال مسلمانان را، به ديگران واگذار كرد، به گونه اى كه حاكم، اطلاع و نظارتى بر آن نداشته باشد؛ و لا ينبغي لي أنْ أدَعَ الجُنْدَ و المصر و بيتَ المالِ و جبايَةَ الأرضِ و القضا بين المسلمين و النظرِ في حقوق المطالبين، ثم أخْرُج في كتيبَةٍ أتْبَعُ أُخرى أتَقَلَقلُ تَقَلْقُلَ القِدْحِ في الجفيرِ الفارغ[45]؛ و براى من، سزاوار نيست كه لشكر و شهر و بيت المال و جمع آورى خراج و قضاوت ميان مسلمانان و گرفتن حقوق درخواست كنندگان را، رها سازم، آنگاه با دسته اى، بيرون روم و به دنبال دسته اى، به راه افتم و چونان تير نتراشيده، در جعبه اى خالى، به اين سو و آن سو سرگردان شوم.

3ـ نظارت بر مخارج امير الحاج

آن حضرت، در نامه شصت و هفتم، ضمن تبيين وظايف امير الحاج در مكه (قثم بن عباس)، مطالبى را بيان مى كند. از جمله مى گويد:

و انظر إلى ما اجتمع عندكَ من مالِ الله فَاصْرِفْهُ إلى مَنْ قِبَلَك من ذوي العيال و المَجاعَةِ مَصيباً به مواضعَ الفاقَةِ و الَخّلاتِ. و ما فَضَلَ عن ذلك فَاحْمِلْهُ إلينا لِنَقْسِمَهُ فِى مَنْ قِبَلنا[46]؛ در مصرف بيت المال ـ كه در دست توست ـ بنگر! و آن را به عيالمندان و گرسنگان پيرامونت، بخش! و به مستمندان و نيازمندانى كه به كمك مالى تو، سخت نياز دارند، برسان! مازاد را، نزد ما بفرست، تا در ميان مردم نيازمندى كه در اين سامان هست، تقسيم كنيم.

4ـ نظارت بر ميهمانيهاى كارگزاران

امام على عليه السلام در امر نظارت بر حركات و رفتار كارگزاران، حتى مسايل معمولى و پيش پا افتاده را، ناديده نمى گرفت و از آنان، بازخواست مى كرد. از اين رو، در نامه به عثمان بن حنيف ـ كه پس از اين، تحت عنوان «الگو بودن حاكم اسلامى»، به تفصيل خواهد آمد ـ وى را به جهت شركت در ميهمانى بعضى اشراف بصره، مورد توبيخ و سرزنش قرار مى دهد و مى گويد:

گمان نمى كردم، ميهمانى شخصى را بپذيرى كه نيازمندانشان، با ستم، محروم شده، و ثروتمندان آنان، بر سر سفره و دعوت شده اند! بنگر در كجايى و بر سر كدام سفره مى خورى! پس آن غذايى كه حلال و حرام بودنش را نمى دانى، دور بيفكن و آنچه را به پاكيزگى و حلال بودنش يقين دارى، مصرف كن.[47] ط) الگو بودن حاكم اسلامى

در اسلام، مسأله حفظ بيت المال و دقت و احتياط در مصرف آن، اهميت ويژه اى دارد. دقت و احتياط رهبرانِ مكتبِ انسان سازِ اسلام در هزينه كردن بيت المال، از عبرت انگيزترين امور در زندگى آنان به شمار مى آيد و موجبات تعجب و شگفتى هر خواننده اى را فراهم مى كند.

در ميان ائمه عليهم السلام امام على عليه السلام به جهت شرايط زمانى و مكانى ويژه اى كه در عصر حكومتش وجود داشته؛ در اين امر، سرآمد و زبانزد است. تاريخ، نمونه هاى زيادى از اين سان رويدادهاى شگفت انگيز را در زندگى مولا على عليه السلام در سينه خود حفظ كرده است. در اين بخش، به چند نمونه از گفتار و كردار آن حضرت در باره اينكه حاكم اسلامى، در مصرف كردن بيت المال، بايد الگو و اسوه باشد، اشاره مى شود.

1ـ هماهنگى با زندگى طبقه ضعيف

على عليه السلام دوستى در بصره، به نام علاء بن زياد[48] دارد. او، مريض مى شود و على عليه السلام به عيادت او مى رود. مولا على عليه السلام هنگامى كه خانه عريض و طويل او را مى بيند، خطاب به او مى گويد:

ما كنتَ تَصْنَعُ بسعةِ هذه الدار في الدنيا و أنْتَ إليها في الآخرة كُنْتَ أحوج؟[49] با اين خانه وسيع در دنيا، چه مى كنى در حالى كه در آخرت، به آن نيازمندترى؟ علاء، سپس، شكايت برادرش، عاصم، را كه گوشه گيرى را انتخاب كرده و لباسهاى مندرس پوشيده، به على عليه السلام مى كند. مولا، فرمان مى دهد كه او را احضار كنند. وقتى او را مى آورند، خطاب به او مى گويد:

اى دشمنك جان خويش! شيطان، بر تو راه يافته و تو را صيد كرده، آيا به خانواده ات رحم نمى كنى؟ ...

عاصم بن زياد، عرض كرد: «يا على! من، از تو پيروى مى كنم.» امام على عليه السلام در جواب گفت:

إنَّ الله تعالى، فَرَضَ على أئمةِ العدل أنْ يُقَدّروا أنفسهم بِضَعَفَةِ الناس كيلا يَتَبَّيَغَ بالفقير فقرُه؛ خداوند متعال، بر پيشوايان عدل و حق، واجب كرده است كه بر خود سخت گيرند و شيوه زندگى را، هماهنگ با وضع زندگى طبقه ضعيف مردم قرار دهند تا نادارى و فقر، فقير را از جا به در نبرد.

محقق خوئى، در ذيل اين خطبه، رواياتى را گزارش كرده كه بر لزوم هماهنگى زندگى رهبران دينى با طبقه ضعيف و كم درآمد، دلالت دارد.

ايشان، به دنبال خطاب مولا على عليه السلام به عاصم، برادر علاء، بحث مفصلى را در باره رفتار و افكار و عقايد و مطاع