لام حساسيت و نگرانى نسبت به بيت المال است. اين حساسيت و اهتمام، در حدى است كه آن حضرت را رنج مى دهد و هيچ گاه، حتى دم مرگ، وى را رها نمى كند.

در باره دقت و احتياط امام على عليه السلام در هزينه كردن بيت المال، مطالب و رويدادهاى فراوانى، در كتابهاى تاريخ و حديث، رسيده است كه سبب تعجب و شگفتى خواننده را فراهم مى كند و جز از مولا على عليه السلام چنين گفتار و كردارى قابل قبول نيست. جهت رعايت اختصار، از گزارش آنها، خوددارى مى شود.[58] ى) عدالت در استفاده از بيت المال

اگر گفته شود: «نهج البلاغه، كتاب عدالت و على عليه السلام مجرى و شهيد راه عدالت است»، كلامى دور از حقيقت نيست.

بى گمان، اگر نهج البلاغه، عدالت را تفسير و معنا نمى كرد، آيات قسط و عدل قرآنى، بدون تفسير مى ماند و على عليه السلام در مدت كوتاه حكومتش، عدالت را اجرا نمى كرد، عدالت پس از پيامبر(ص)، اجراكننده اى را به خود نمى ديد.

اجراى عدالت، كار بسيار دشوارى است و جز از افرادى همانند على عليه السلام امكان پذير نيست؛ زيرا، اجراى عدالت و عدالت خواهى، همراه با مشكلاتِ طاقت فرسايى است كه براى هر كسى، قابل تحمل نيست.

بى گمان، قسط و عدالت، از مهمترين اهداف بعثت انبياى الهى بوده و جامعه اسلامى، بدون عدالت، معنا ندارد. از اين رو، امام على عليه السلام نهايت تلاش را در اجراى عدالت اسلامى، در تمامى ابعادش، بويژه در استفاده از بيت المال كرده است تا آنجا كه در باره اش گفته شده: قُتِلَ عليٌّ لشدَّةِ عدالته.

آنچه ملاحظه مى شود، برخى از فرمايشهاى آن حضرت، در باره رعايت عدالت در هزينه كردن بيت المال است.

1ـ رعايت عدالت با خويشان

در خطبه دويست و بيست و چهارم، در مقام تبيين قبح ظلم و دورى از آن و اهتمام به رعايت حقوق مردم در بيت المال، مى گويد:

و الله! لَأنْ أبيتَ على حَسَكِ السَعدانِ مُسَهَّداً أوْ أُجَرَّ في الأغْلالِ مُصَفَّداً، أحبُّ إلىَّ من أنْ ألْقىَ اللهَ و رسولَهُ يومَ القيامة ظالِماً لِبَعْضِ العباد و غاصِباً لِشيى ءٍ فى الحطام ...

و الله! لقد رأيْتُ عقيلاً و قد أملق حتّى استَماحَني من بُرِّكم صاعاً، و رأيتُ صبيانَه شُعْثَ الشعُورِ، غُبْرَ الألوان من فَقْرِهم كأنَّما سُوِّدَتْ وجوهُهْم بالعِظْلِمِ و عاودَني مُؤكَّداً و كَرَّرَ عليّ القولَ مُرَدِّداً فأصْغَيْتُ إليه سمعي، فظَّنَ أنّي أبيعُهُ ديني و أتَّبعُ قيادَهُ مُفارقاً طريقتي، فأحْمَيْتُ له حَديدةً، ثم أدْنَيْتُها من جِسْمِهِ لِيَعْتَبِر بها، فضجَّ ضجيجَ ذي دَنفٍ مَن ألَمِها، و كاد أنْ يَحْتَرِقَ من مِيْسَمِها. فقلتُ له: «ثَكَلَتكَ الثواكل! يا عقيل! أتَئنُّ من حديدةٍ أحماها إنسانُها لِلَعِبِهِ و تَجُّرُني إلى نارٍ سَجَرها جَبّارُها لِغَضبِهِ؟ أتَئنُّ من الأذى و لا أئِنُّ من لَظىً؟»؛[59] سوگند به خدا! اگر بر روى خارهاى سعدان، به سر ببرم و يا با غل و زنجير، به اين سو و آن سو كشيده شوم، خوشتر دارم تا خدا و پيامبرش را، در روز قيامت، در حالى ملاقات كنم كه به بعضى از بندگان، ستم، و چيزى از اموال را غصب كرده باشم!

به خدا سوگند! برادرم، عقيل، را ديدم كه به شدت، تهيدست شده و از من، درخواست داشت تا يك مَنْ از گندمهاى بيت المال را به او ببخشم. كودكانش را ديدم كه از گرسنگى، داراى موهاى ژوليده و رنگشان تيره شده بود، گويا با نيل، رنگ شده بودند. پى در پى، مرا ديدار و درخواست خود را تكرار مى كرد. چون گفته هاى او را گوش فرا دادم، پنداشت كه دين خود را به او واگذار مى كنم و به دلخواه او، رفتار، و از راه و رسم عادلانه خود، دست برمى دارم. روزى، آهنى را در آتش گداخته به جسمش نزديك كردم تا او را بيازمايم. پس چونانِ بيمار، از درد فرياد زد و نزديك بود از حرارت آن بسوزد. به او گفتم: «اى عقيل! گريه كنندگان بر تو بگريند! از حرارت آهنى، مى نالى كه انسانى، به بازيچه، آن را گرم ساخته، اما مرا، به آتش دوزخى مى خوانى كه خداى جبارش، با خشم خود، آن را گداخته است؟ تو از حرارت ناچيز، مى نالى و من از حرارت آتش الهى ننالم؟».

2ـ تقسيم عادلانه بيت المال

ابن ابى الحديد، در شرح خطبه نود ـ كه معروف به اشباح شده و پس از مرگ عثمان، ايراد شده است ـ مى نويسد:

على عليه السلام پس از تعريف و تمجيد برخى از ياران، بر منبر رفت. ضمن بيان مطالبى از گذشته، گفت:

«مبادا، گروهى از شما كه دنيا، آنان را در بر گرفته و براى خود، زمين و املاك فراوانى فراهم ساخته، و بر اسبهاى راهوار، سوار، و كنيزكان زيبا و خوشرو را، به خدمت گرفته اند، اگر آنان را، به حقوق خودشان، بازگردانم (كنايه از گرفتن بيت المال) ناراحت و ناخشنود گردند!».

سپس حضرت خطاب به مردم مى گويد:

چون فردا، فرا رسد، صبح زود، پيش من آييد كه نزد من، اموالى است، بايد ميان شما تقسيم كنم و بايد همه مسلمانان، چه عرب و چه عجم و چه كسانى كه مقرّرى مى گيرند و چه كسانى كه مقرّرى نمى گيرند، پيش من بيايند. براى شما و خودم، از خدا، آمرزش مى خواهم.

ابن ابى الحديد، به نقل از استادش، ابوجعفر اسكافى، مى نويسد:

اين گفتار، نخستين سخنانى بود كه عده اى را خوش نيامد و موجب كينه توزى شد. چون فردا رسيد، على به كاتب خود، عبيدالله بن ابى رافع، فرمان داد، نخست، از مهاجران شروع كند و به هر يك از آنان، سه دينار، و سپس به هر يك از انصار نيز، سه دينار و سپس به ديگران، چه سفيد و چه سياه، هر يك، سه دينار بدهد. در اين هنگام، سهل بن حنيف، مى گويد: «اى امير مؤمنان! اين مرد، ديروز، غلام من بود و امروز، او را آزاد كرده ام، آيا به او، سه درهم و به من نيز سه درهم مى دهى؟». على گفت: «به او، همان مقدار كه به تو مى دهم، بايد داده شود؛ زيرا، هيچ كس را بر ديگرى، جز به تقوا، برترى نيست.» ابن ابى الحديد، سپس مى گويد:

طلحه و زبير، به هنگام بيعت با على گفتند: «ما، به شرطى با تو بيعت مى كنيم كه ما را در حكومت، شريك گردانى.» على به آن دو گفت: «شما، در بيت المال، همانند خود من هستيد و من، براى خودم، از يك برده حبشىِ بينى بريده، حتى يك درهم بيشتر از بيت المال، برنمى دارم و اين دو پسر من نيز، همين گونه اند.»

3ـ ناديده گرفتن خويشان، در مجازات

و الله! لو أنَّ الحسنَ و الحسينَ فَعَلا مثلَ الذي فَعَلْتَ، ما كانَتْ لهما عندي هوادَةٌ، و لا ظَفِرا منّى بإرادةٍ، حتّى آخذ الحقَّ منهما و أُزيحَ الباطلَ عن مَظْلَمَتَهما؛[60] سوگند به خدا! اگر حسن و حسين، چنان مى كردند كه تو انجام دادى، از من، روى خوش نمى ديدند و به آرزو نمى رسيدند، تا آنكه حق را، از آنان بازپس ستانم و باطلى را كه به ستم پديد آمده، نابود سازم.

آيت الله حسن زاده، در شرح اين نامه مى نويسد:

آنچه مايه تأسف شديد است، اينكه نامه، خطاب به يكى از خويشاوندان امام على است. بيشتر، بر اين باورند كه او، عبدالله بن عباس است كه پس از كشته شدن محمد بن ابى بكر، نوشته شده؛ زيرا، او فكر كرد كه حكومت، از دست آنان خارج مى شود و آنان، از حقوق شرعى، محروم مى شون