دنى 
فاما الظلم الذى لا يغفر فالشرك بالله ، قال الله تعالى : (ان الله لا يغفر اءن يشرك به ) 
ستمى كه بخشيده نخواهد شد، شرك به خداست و قول خداى تعالى است كه : (خداوند نمى بخشد آن كه به او شرك آورد.) (6)
7. آثار اخلاص 
ان الله تعالى ... شد بالاخلاص و التوحيد حقوق المسلمين فى معاقدها
خداوند، با اخلاص و يكتا پرستى گره حقوق مسلمانان را محكم كرد. (7)
8. بى همتايش بدان !
ما وحده من كيفه ، و لا حقيقته اصاب من مثله ، و لا اياه عنى من شبهه و لا صمده من اشار اليه و تو همه 
بى همتايش ندانسته كسى كه براى او (خداوند) چگونگى و كيفيت بپندارد، و به حقيقت او نرسيده است كسى كه برايش همانند و همتايى بپندارد، و به او نپرداخته كسى كه او را به چيزى مانند كند، و قصد او نكرده كسى كه به او اشاره كند يا به خيالش آورده باشد. (8)
9. اساس دين 
اول الدين معرفته ، و كمال معرفته التصديق به ، و كمال التصديق به توحيده ، و كمال توحيده الاخلاص له ، و كمال الاخلاص له ، و كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه 
اساس دين شناخت خدا، و كمال شناخت ، اعتراف به وجود اوست ، و كمال اعتراف ، درك يكتايى اوست ، و كمال توحيد خدا، پاك ساختن عمل براى اوست و كمال اخلاص در برابر او، اين است كه وى را از صفات ممكنات منزه دانى . (9)
10. بى همتايى خداوند
.. واحد لا بعدد، و دائم لا باءمد، و قائم لا بعمد. تتلقاه الاذهان لا بمشاعرة ، و تشهد له المرائى لا بمحاضرة 
(اوست خدايى كه ) يگانه است نه به شمارش ، و جاودان و به خود پايدار است ، برپاست نه با نگاهدارنده اى ، ذهن ما او را مى شناسند و به درك او نرسند. هر جا بر وجود او شهادت دهد، بدون آن كه در آن باشد. (10)
11. مرز نداشتن خدا
لم تبلغه العقول بتحديد فيكون مشبها، و لم تقع عليه الاوهام بتقدير فيكون ممثلا 
خردها براى او حد و مرزى نتوانند نهاد، تا در نتيجه به چيزى مانند باشد و اوهام برايش اندازه اى تعيين نتوانند كرد، تا بتوان برايش مثالى فرض كرد. (11)
12. گواهى به وحدانيت حق 
اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له : الاول لا شى ء قبله ، و الاخر لا غاية له ، لا تقع الاوهام له على صفة ، و لا تعقد القلوب منه لى كيفية 
گواهى مى دهم كه خدايى نيست جز خداى يگانه كه بى شريك و بى همتاست ، آغاز و اول است و قبل از او چيزى نيست ، نه پندارها براى او صفتى مى دانند و نه عقل ها اثبات چگونگى او را مى توانند. (12)
13. حقيقت توحيد
التوحيد اءن لا تتو همه ، والعدل اءن لا تتهمه 
حقيقت توحيد آن است كه خدا را در فهم و انديشه خود نياورى و عدل آن است كه او را (به هيچ بدى و ظلم ) متهم نسازى . (13)
14. شناخت خدا
لا تناله الاوهام فتقدره ، و لا تتوهمه الفطن فتصوره و لا تدركه الحواس ‍ فتحسه و لا تلمسه الايدى فتمسه 
و هم ها به او نمى رسد، تا اندازه گيرى اش كنند و انديشه هاى باريك بين او را در وهم نتوانند آورد، تا در نتيجه تصورش كنند و حواس به او نرسند، تا در نتيجه حسش كنند و به دست نمى آيد تا در نتيجه او را لمس كنند (14).
15. اطاعت در عصيان نشايد
لا طاعة لمخلوق فى معصية الخالق 
اطاعت از مخلوق در عصيان و نافرمانى از خالق نشايد (15)
16. ريا، شرك به خداوند
اعلموا اءن يسير الرياء شرك .
بدانيد، رياكارى هر چند هم كم باشد شرك به خداوند است . (16)
17. قبل از همه خدا
الحمد لله الكائن قبل اءن يكون كرسى او عرش ، اءوسماء اءو اءرض ، اءو جان اءو انس ، لا يدرك بوهم ، و لا يقدر بفهم ، و لا يشغله سائل ، و لا ينقصه نائل ، و لا ينظر بعين ، و لا يحد باءين ، و لا يوصف بالازواج ، و لا يخلق بعلاج ، و لا يدرك بالحواس و لا يقاس بالناس 
سپاس خدايى را كه بوده و هست ، پيش از آن كه كرسى يا عرش يا آسمان يا زمين يا پرى يا انسان پديد آمده باشد. نه خيال درك او را تواند و نه فهم اندازه او بداند. نه پرسش كننده اى او را از كار متوقف كند، و نه عطا خواهنده اى در خزانه اش كاستى پديد آورد. بدون ديده بيناست و نمى تواند گفت كه كجاست . با همتايى وصف نگردد و با تمرين نمى آفريند، حواس نتواند او را درك كند و او را با مردم نتوان سنجيد (17)
18. جايگاه رفيع توحيد
تبارك الله الذى لا يبلغه بعد الهم ، و لا يناله حدس الفطن 
پاك و بلند مرتبه است خدايى كه همت هاى بلند و حدس و گمان هوشمندان به او دسترس ندارد. (18)
19. توحيد بلاوصف 
تتلقاه الاذهان بمشاعرة ، و تشهد له المرائى لا بمحاضرة . لم تحط به الاوهام ، بل تجلى لها بها 
ذهن ها او را دريابند؛ اما نه از راه ادراك ، حواس و مشاعر و ديدنى ها بر وجود او گواهى دهند؛ اما نه به خاطر حضور او در آنها (بلكه از باب دلالت اثر بر مؤ ثر و فعل بر فاعل ) و اوهام بر او احاطه نيافت ؛ بلكه به واسطه اوهام و خردها بر آنان متجلى شد. (19)
20. خدايى نيست جز الله 
فقلت اءنا: لا اله الا الله انى اءولى مؤ من بك يا رسول الله 
من گفتم (لا اله الا الله ) اى رسول خدا! من نخستين كسى هستم كه به تو ايمان مى آورم . (20)
21. اگر خدا را شريكى بود!
الامام على عليه السلام فى وصيته لابنه الحسن عليه السلام : اعلم يا بنى ! اءنه لو كان لربك شريك لاتتك رسله و لرايت آثار ملكه و سلطانه ، و لعرفت افعاله و صفاته ، و لكنه اله واحد كما وصف نفسه . لا يضاده فى ملكه اءحد، و لا يزول اءبدا 
در سفارش خود به فرزند بزرگوارش امام حسن مى فرمايد: بدان تو اى فرزندم ! كه اگر پروردگارت را شريكى بود، بى گمان فرستادگان و رسولان او نيز نزد تو مى آمدند و نشانه هاى پادشاهى و اقتدار او را مى ديدى و افعال و صفاتش را مى شناختى ؛ اما خداوند همچنان كه خود در وصف خويش ‍ فرموده : (خدايى يگانه است و در ملكش رقيبى ندارد و هرگز زوال نمى پذيرد.) (21)
2. شناخت خدا 
22. ناتوانى دل و ديده 
عظم عن اءن تثبت ربوبيته باحاطة قلب اءو بصر 
(خداوند) بزرگ تر از آن است ، كه ربوبيتش با احاطه دل يا ديده ثابت شود. (22)
23. اثبات وجود خدا
الحمد لله على وجوده بخلقه ، و بمحدث خلقه على اءزليته 
ستايش خداوندى را كه آفريدگان خود را دليل بر وجود خويش ساخت و حادث بودن آن ها را دليل بر ازليتش (23)
24. كمال شناخت خداوند
اول الدين معرفته ، و كمال معرفته التصديق به ، و كمال التصديق به توحيده ، و كمال توحيده الاخلاص له ، و كمال الاخلاص له نفى الصفات عنه 
سر آغاز دين شناخت خداست و كمال شناخت باور داشتن او، و درست باور داشتن او اعتراف به يگانه بودن اوست ، و اعتراف به يگانگى او، خالص نمودن اطاعت اوست و كمال اخلاص او، نفى تمام صفت ها از اوست .
25. ناتوانى دل از درك خدا
فلسنا نعلم كنه عظمتك ، الا اءنا نعلم اءنك حى قيوم ، لا تاءخذك سنة و لا نوم . لم ينته اءليك نظر، و لم يدركك بصر 
ما از كنه عظمت تو چيزى نمى دانيم ، تنها همين را مى دانيم كه تو زنده اى و همه چيز به تو پايدار است ، نه چرت تو را مى گيرد و نه خواب . دست هيچ انديشه اى به تو نرسد و هيچ ديده اى تو را در نيابد. (24)
26. نزديكى به خدا، دورى از آتش 
اعلم اءن ما قربك من الله يباعدك من النار، و ما باعدك من الله يقربك من النار 
توجه داشته باشد آنچه تو را به خدا نزديك مى كند از آتش دور مى گرداند و هر چه تو را از خ