ظَعُ الغَشِّ غِش الأئمة؛[68] همانا، بزرگترين خيانت، خيانت به ملت، و رسواترين دغلكارى، دغلبازى با امامان است.

سپس در ارتباط با آثار و پيامدهاى خيانت به بيت المال گفته است:

مَنِ استهان بالأمانة و رَتَعَ في الخيانة و لمْ يُنَزَّه نَفْسَهُ و دينَهُ عنها، فقد أحَلَّ بنفسه الذلَّ و الخِزْيَ في الدنيا و هو في الآخرةِ أذلّ و أخزى؛[69] كسى كه امانت (بيت المال) الهى را خوار شمارد و دست به خيانت آلوده كند و خود و دين خويش را پاك نسازد، درهاى خوارى را در دنيا به روى خود گشوده و در قيامت خوارتر و رسواتر خواهد بود.

2ـ ذلت در پيشگاه الهى و پستى در آخرت

على عليه السلام در خطبه صد و بيست و ششم ـ كه در باره عدالت و دادگرى صادر شده ـ مى گويد:

لو كانَ المالُ لي، لَسَوَّيْتُ بينهم، فكيف و إنَّما المالَ مالُ الله! ألا و إنَّ إعْطاءَ المالِ في غير حقِّهِ تبذيرٌ و إسرافٌ و هو يَرْفَعُ صاحِبَهُ في الدنيا و يَضَعَهُ فى الآخرة و يُكْرِمُهُ في الناس و يهينه عند الله؛

اگر اموال (بيت المال) از خودم بود، به گونه اى مساوى، در ميان مردم تقسيم مى كردم، تا چه رسد كه جزء اموال خداست! آگاه باشيد! بخشيدن مال به آنان كه استحقاق ندارند، زياده روى و اسراف است، [هرچند] ممكن است در دنيا، ارزش دهنده آن را بالا برد، اما در آخرت، پست خواهد كرد! و [هرچند] ممكن است كه در ميان مردم، گراميش دارند، اما در پيشگاه خدا، خوار و ذليل است.

همان گونه كه ملاحظه مى شود، امام على عليه السلام از جمله آثار و پيامدهاى خيانت در بيت المال را خوارى در محضرِ مقامِ ربوبى و پستى در عالم آخرت، دانسته است.

3ـ بى اعتمادى امام على عليه السلام

منذَر، پسر جارود عبدى، را كه از قبيله عبدالقيس بود، به بخشدارى منطقه اى از كشور اسلامى، منصوب كرد و لكن او، به بيت المال خيانت كرد و با بذل و بخششهاى بى حساب و كتاب به دوستان و خويشان، بيت المال را غارت كرد. اين خبر به امام على عليه السلام مى رسد. آن حضرت در نامه اى تند، ضمن توبيخ و عزل، او را احضار مى كند.

و لئنْ كان ما بلغني عنكَ حقاً، لَجَمَلُ أهلِكَ و شِسْعُ نَعْلِكَ، خيرٌ منكَ و مَنْ كان بصفتك فليس بأهلِ أنْ يُسَدَّ به ثَغرٌ أوْ يُنْفَذَ به امر، أوْ يُعلى له قدرٌ، أوْ يشْرَكَ في أمانَةٍ، أوْ يُؤمَنَ على جبايِةٍ!فأقْبِلْ إلىَّ حينَ يصلُ إليك كتابي هذا. إنْ شاءِ الله؛ اگر آنچه به من گزارش رسيده، درست باشد، شتر خانه ات و بند كفش تو، از تو، باارزش تر است. و كسى كه همانند تو باشد، نه لياقت پاسدارى از مرزهاى كشور را دارد و نه مى تواند كارى را به انجام رساند، يا ارزش او، بالا رود، يا شريك در امانت باشد و يا از خيانتى دور ماند. پس چون اين نامه به دست تو رسد، نزد من بيا. ان شاء الله.[70]

4ـ بى بهره شدن در دنيا

در نامه بيستم ـ كه خطاب به زياد بن ابيه، جانشين عبدالله بن عباس، والى بصره، نوشته شده ـ او را از خيانت بر بيت المال برحذر مى دارد و مى نويسد:

و إنّي اُقْسِمُ باللهِ قَسَماً صادَقاً، لئِن بَلَغَني أنّكَ خُنْتَ مِن في ءِ المسلمين شيئاً صغيراً أوْ كبيراً، لَأَشُدَّنَّ عليكَ شَدَّةً تَدَعُكَ قليلَ الوفر، ثقيلَ الظَهْرِ ضئيلَ الأمرِ؛ همانا من، براستى به خدا سوگند مى خورم كه اگر به من گزارش كنند كه در بيت المال، خيانت كردى، كم و يا زياد، چنان بر تو سخت گيرم كه كم بهره شده و در هزينه عيال، در مانى و خوار و سرگردان شوى.

5ـ كشته شدن با شمشير

على عليه السلام در نامه چهل و يكم ـ كه در مقام توبيخ و نكوهش شديد از خيانتكاران به بيت المال، صادر شده ـ پس از بيزارى و نفرين بر خيانتكاران بيت المال، ضمن دعوت آنان به خداترسى و برگرداندن اموال به غارت رفته، فرد خيانتكار را تهديد به كشتن با شمشير مى كند:

فاتق الله! و ارْدُدْ إلى هؤلاءِ القوم أموالَهُم؛[71] از خدا بترس و اموال بيت المال را ـ كه از اين مردم بوده ـ به آنان بازگردان.

سپس آن حضرت در مقام تهديد و مجازات خيانتكار مى فرمايد:

فإنَّكَ إنْ لمْ تفعلْ، ثم أمْكَنني اللهُ منكَ، لَأُعْذِرَنَّ إلى الله فيكَ و لأضْرِبنَّكَ بسيفي الذي ما ضربتُ به أحداً، الاّ دَخَل النارَ؛[72] اگر اموال به غارت رفته بيت المال را برنگردانى و خدا مرا فرصت دهد تا بر تو دست يابم، تو را كيفرى خواهم كرد كه نزد خدا، عذرخواه من باشد و با شمشيرى تو را مى زنم كه به هر كس زدم، وارد دوزخ گشت.(1) - ـ قال رسول الله صلى الله عليه و آله: «الفقر سواد الوجه في الدارين.» : (سفينة البحار، ج2، مادّه فقر).
(2) - ـ قال على عليه السلام: «الفقرُ الموتُ الأحمر.» و (شرح آقاجمال برغرر، ج1، ص345).
(3) - ـ قال على عليه السلام: «الفقرُ الموتُ الأكبر.» (نهج البلاغه، كلمه 163).
(4) - ) - ـ قال على عليه السلام: «إنّى أخاف عليك الفقرَ، فاستعذ بالله منه؛ فإنَّ الفقرَ مَنْقَصةٌ في الدِين، مَدْحَشةٌ للعقل، داعيةً لِلْمَقْتِ.». (نهج البلاغه، كلمه 319).
(5) - ـ عبدالله بن زمعة بن اَسود، از شيعيان على عليه السلام بود. پدر و عموى او، در جنگ بدر، جزء سپاه كفّار بودند و در همان جنگ هم كشته شدند. جدّش، اَسود، از كسانى بود كه رسول خدا صلى الله عليه و آله را مسخره مى كرد.
(6) - ـ نهج البلاغه، خطبه 232.
(7) - ـ همان، نامه 53.
(8) - ـ همان.
(9) - ـ همان.
(10) - ـ همان.
(11) - ـ منهاج البراعه، ج20، ص200.
(12) - ـ نهج البلاغه، نامه 53.
(13) - ـ منهاج البراعه، ج20، ص25.
(14) - ـ نهج البلاغه، نامه 53.
(15) - ـ شرح ابن ابى الحديد، ج17، ص71. البته، در صحت اين گونه مطالب انتسابى به انوشيروان، جاى تأمل است.
(16) - ـ نهج البلاغه، نامه 53.
(17) - ـ منهاج البراعه، ج20، ص....
(18) - ـ شرح ابن ابى الحديد، ج17، ص74.
(19) - ـ نامه 51.
(20) - ـ همان.
(21) - ـ همان.
(22) - ـ نهج البلاغه، نامه 51.
(23) - ـ روح القوانين، منتسكيو، ترجمه على اكبر مهتدى، ص384.
(24) - ـ نهج البلاغه، نامه 51.
(29) - ـ همان.
(32) - ـ همان.
(35) - ـ همان.
(36) - ـ همان.
(37) - ـ همان.
(39) - ـ نهج البلاغه، نامه 5.
(40) - ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحديد، ج17، ص182.
(41) - ـ منهاج البراعه، ج17، ص185.
(42) - ـ شرح نهج البلاغه، ابن أبى الحديد، ج17، ص184.
(43) - ـ نهج البلاغه، نامه 43.
(44) - ـ منهاج البراعه، ج20، ص82.
(45) - ـ نهج البلاغه، خطبه 119.
(46) - ـ نامه 67.
(47) - ـ نهج البلاغه، نامه 45.
(48) - ـ ابن ابى الحديد، بر اين باور است كه اين شخص، ربيع بن زياد، برادر عاصم، بوده كه مولا على عليه السلام به عيادت او رفته است (ج11، ص35)، ولى در بسيارى از نسخه هاى نهج البلاغه، با عنوان «علاء بن زياد» آمده است.
(49) - ـ نهج البلاغه، خطبه 209.
(50) - ـ منهاج البراعة، ج13، ص130.
(51) - ـ شرح ابن ابى الحديد، ج11 ـ 12، ص36.
(52) - ـ نهج البلاغه، نامه 45.
(53) - ـ منهاج البراعه، ج20، ص91.
(54) - ـ شرح ابن ابى الحديد، ج15 ـ 16، ص207.
(55) - ـ در باره چهره ناپاك اشعث، به شرح ابن ابى الحديد، ج2، ص279، ذيل خطبه 19 مراجعه شود.
(56) - ـ نهج البلاغه، خطبه 224.
(57) - ـ نهج البلاغه، خطبه 224.
(58) - ـ در اينجا، به دو مورد از دقت و احتياط امام على عليه السلام در بيت المال كه در بحارالانوار گزارش شده اشاره 