ب دست اول اسلامى است و در اين شرايط تاريخى كه با صدر اسلام تقريبا 1400 سال فاصله داريم ، منابع دست اول و اصيل اهميت ويژه يى دارد. (28)
***
اگر ما بتوانيم متون صدر اسلام را احيا كنيم ، كمك زيادى به ايجاد يك محور اصلى براى اين اجتهادها كرده ايم . نهج البلاغه را از اين ديدگاه نگاه كنيم . نهج البلاغه با اين ديدگاه هرگز با كتاب حديث فلان صحابى يا تابعى كه پنجاه سال ، شصت سال صد سال و يا صد و چهل سال بعد از هجرت بوده قابل مقايسه نيست . (29)
***
بسيارى از كارهاى لازم در طول بيش از هزار سالى كه از تدوين اين كتاب شريف مى گذرد انجام گرفته است . شايد در كتابخانه ها نسخ خطى اين آثار ارزشمند محفوظ باشد كه بايد جستجو و پيدا كرد. احتمال هم دارد كه بعضى از آنها در طول زمان ، در معرض حوادث قرار گرفته و از بين رفته باشد در حال اين كارها بايد انجام بگيرد. (30)
***
محققان ، نهج البلاغه را براى اين زمان بسيار قدر بدانند. حقيقت اين است كه اگر ما امروز هزاره ى نهج البلاغه را مى گيريم ، بايد بدانيم كه اين كتاب عزيز اقلا نهصد و پنجاه سال از هزار سال را در انزوا و سكوت بوده است و جز دانشوران و خواص ، كسى از نهج البلاغه جز نامى نمى دانست . (31)فصل سوم : تصوير شخصيت على عليه السلام در نهج البلاغه 
يك بعد ديگر از ابعاد ارزش و اهميت نهج البلاغه ترسيم شخصيت اميرالمؤ منين عليه الصلاه و السلام است ؛ چيزى كه ما امروز به آن كمال احتياج را داريم .
اميرالمؤ منين على عليه السلام اين چهره ى ناشناخته ، اين انسان والا، اين نمونه ى كامل مسلمانى كه اسلام مى خواهد انسانها آنچنان ساخته بشوند؛ در لابلاى اوراق و سطور نهج البلاغه كاملا شناسايى و تعريف مى شود.
نهج البلاغه در حقيقت كتاب معرفى على بن ابى طالب عليه السلام است . چگونه ممكن است كسى به افقهاى اسرارآميز و شگفت آور، و واديهاى گوناگون معرفتى - كه در نهج البلاغه است - دست نيافته باشد و بتواند آنها را اين گونه زيبا و جذاب ترسيم و توصيف كند.
در نهج البلاغه همه ى ابعاد يك شخصيت والاى انسانى وجود دارد و يك انسان كامل در نهج البلاغه مجسم مى شود و آن انسان كامل ، خود اميرالمؤ منين عليه السلام است . و اين نه فقط از باب شناسايى چهره ى اميرالمؤ منين عليه السلام مهم است ؛ بلكه از باب شناسايى اسلام و اين كه اسلام چگونه انسانى را مى خواهد بسازد، حايز اهميت است .
امروز بشريت معاصر از ما سؤ ال مى كند: اين اسلامى كه شما از آن دم مى زنيد و فكر مى كنيد رسالت آن جهانى است ، در صدد ساختن چگونه انسانى است ؟ براى پاسخ چه كسى را بهتر و زيباتر و جامعتر و والاتر از على بن ابى طالب عليه السلام مى توان نشان داد؟ چهره ى على بن ابيطالب عليه السلام در هيچ جا مانند نهج البلاغه آشكار نمى شود. (32)
***
در حقيقت نهج البلاغه شخصيت خطى و رسمى اميرالمؤ منين است ؛ يعنى على عليه السلام خود نهج البلاغه ى مجسم است و اين يكى ديگر از خصوصيات امير مؤ منان است . به آنچه كه مى گويد عمل مى كند و آنچه را كه مى خواهد در زندگى خود پياده مى كند.
شخصيت اميرالمؤ منين خود، كلمه به كلمه و سطر به سطر تفسير نهج البلاغه و قرآن است ؛ لذا شما وقتى نهج البلاغه را مى خوانيد هم تاريخ و زندگى على عليه السلام را دانستيد و هم اسلام را شناختيد. (33)
***
ليكن مطالب اين كتاب كه در مجموع ، درس زندگى اجتماعى براى مسلمانهاست ، به طور مجرد از زندگى مطرح نشده است . گوينده ى اين كلمات رئيس مملكت ، حاكم و فرمانرواى بزرگى است كه حكومت او بر كشور پهناور و عظيمى گسترش داشته است . اين انسان بزرگ كه مسؤ وليت ملك دارى و زمامدارى را هم بر دوش داشته ، با احساس اين مسؤ وليت عظيم چنين مطالبى را بر زبان جارى كرده است . نهج البلاغه مانند گفته هاى حكيمى نيست كه دور از غوغاى زندگى و فارغ از واقعيتها و مسايل گوناگونى كه در يك جامعه ممكن است مطرح باشد، مى نشيند و معارف اسلامى را بيان مى كند؛ بلكه سخنان انسانى است كه بار مسؤ وليت اداره ى يك جامعه ى عظيم را بر دوش خود احساس مى كند و داناى دين و بصير به همه ى معارف اسلامى و قرآنى است و با دلى مالامال از معرفت و روحى بزرگ و در مقامى پرمسؤ وليت ، با مردم رو به رو مى شود، با آنها حرف مى زند و به سؤ الات و استفهامات آنها پاسخ مى دهد. اين است زمينه و موقعيت صدور نهج البلاغه . (34)
***
اين بزرگوار يكى از معجزات شگفت آور خدا در تاريخ بود و حادثه ى شگفت آور ديگر اين بود كه قدر اميرالمؤ منين را در زمان خودش ندانستند. اين هم واقعا از آن حوادث شگفت آور و تلخ است . كار را به جايى رساندند كه - بر اساس آنچه كه در نهج البلاغه آمده است - ايشان به طور مكرر در زمان حكومت خودشان از دست مردم به خداى متعال شكوه مى كردند. دل آن بزرگوار پر از خون بود. با اين همه سعه ى صدر و با اين همه گذشت در راه خدا و احكام الهى ، آن بزرگوار در نهايت ضيق و عسرت در دوران زندگيش قرار گرفته بود. (35)فصل چهارم : فيض الاسلام اولين مترجم نهج البلاغه 
اولين ترجمه يى كه از نهج البلاغه شده ، توسط آقاى سيد على نقى فيض ‍ الاسلام - مترجم روحانى محترم - انجام گرفته است . او اولين كسى بود كه اين كتاب را همه فهم كرد و به دست مردم داد. كار ايشان كار مهمى بود كه من به آن ارج مى گذارم و قدردانى مى كنم . (36)
***
از عالم جليل آقاى فيض الاسلام كه اولين بار اين كتاب را به فارسى ترجمه كرد و در اختيار مردم قرار داد و صداى نهج البلاغه را براى اولين بار به گوش ‍ مردم رساند؛ تشكر كردم و باز هم تشكر مى كنم . همچنين از چند نفر نويسندگان محترمى كه از نهج البلاغه ترجمه هاى منتخب يا آزاد و به صورت بيان محتوا به دست داده اند؛ به سهم خود سپاسگزارم . (37)
اولين كسى كه در زمان ما نهج البلاغه را به ميان آورد، مرحوم فيض الاسلام بود. ايشان يكى از علماى بزرگ تهران و يك عالم آگاه و با اخلاص و روشنفكر بود اما رفت ؛ لكن ترجمه ى غنى نهج البلاغه را به دست مردم داد.
من مقيدم كه خدمت آن سيد بزرگوار را - كه حتى يك بار در عمرم او را از نزديك نديدم و اخيرا ايشان به رحمت ايزدى پيوستند - همه جا ذكر كنم تا خدمت بزرگ او براى جامعه ى ايرانى فراموش نشود.
قبل از آن كه ترجمه ى فيض الاسلام (38) در اختيار ما قرار گيرد، جز ترجمه ى ملا فتح الله كاشانى و كتابهاى قديمى و شرحهاى عربى چيزى در دست نداشتيم . قبل از اينها هم در محيطهاى مردمى و روشنفكرى و دانشجويى و دانش آموزى و حتى در محيط طلبگى و حوزه ى علميه ، از نهج البلاغه نشانى نداشتيم و ما امروز بايد اين موهبت را با عمل به نهج البلاغه جبران كنيم . (39)فصل پنجم : قرآن و نهج البلاغه 
اين كتاب وقتى در كنار قرآن قرار بگيرد، يقينا تالى قرآن است ، يعنى ما ديگر كتابى نداريم كه داراى اين حد از اعتبار و جامعيت و قدمت باشد. لذا احياى نهج البلاغه فقط وظيفه ى ما شيعيان نيست ، بلكه وظيفه ى همه ى مسلمانهاست ، يعنى هر كس على بن ابى طالب عليه السلام را قبول دارد و مسلمان است - چون در اسلام كسى نيست كه اين بزرگوار را قبول