مبران در ميان آنها بودند و در مقابل آنها آن طور خضوع مى كردند؛ آنها مردمان مستضعفى بودند) لذا به پيغمبر ايراد مى گرفتند كه و تبعهم الارذلون ؛ مردمان پست ، مردمان پايين جامعه اطراف پيغمبر را گرفته اند! (78)
***
اميرالمؤ منين در نهج البلاغه مى فرمايد: پيغمبران در مقابل مؤ منين خاضع بودند؛ در حالى كه آن مؤ منين از اقوام مستضعف بودند. انبيا با همين عامه ى مردم و قشرهاى وسيع مردم كه اكثريت افراد يك جامعه را تشكيل مى دهند، سر و كار داشتند. پيغمبر ما هم سر و كار داشت ، امام امت هم در اين روزگار سر و كار دارد و بايد اين رابطه ميان دولت و مسئولان و مردم بماند. بايد اين رابطه ضعيف نشود. رگ اصلى انقلاب ما وجود همين رابطه است . (79)
***
موضوع ديگرى كه در نهج البلاغه بارها تكرار شده است ، تكبر است . يعنى همان كه محور اصلى خطبه ى قاصعه است . البته مخصوص خطبه ى قاصعه هم نيست ، در خيلى جاها هست ، مساءله ى تكبر يعنى خود را از ديگران بالاتر دانستن ؛ همان آفتى كه اسلام را و نظام سياسى اسلام را منحرف كرد و خلافت را به سلطنت تبديل كرد و به كلى نتايج زحمات پيامبر صلى الله عليه و آله را تقريبا در برهه يى از زمان از بين برده است . اين است كه اميرالمؤ منين عليه السلام در نهج البلاغه به آن بسيار اهميت مى دهد. (80)
***
اين كه نهج البلاغه پر از زهد و ترغيب به زهد است ؛ چه چيز را نشان مى دهد؟ بيمارى را نشان مى دهد اين نسخه ى اميرالمؤ منين عليه السلام كه اين قدر راجع به دنيا گرم و پرشور و پرهيجان و زيبا و بليغ حرف مى زند؛ نشان مى دهد كه مردم بدطورى گرفتار دنيا شده بودند. بيست و سه سال پس از رحلت پيامبر صلى الله عليه و آله ، مردم بدطورى اسير شده بودند. اين دست گره گشا سعى مى كند گره هاى اين كمند را از دست و پاى آنها باز كند. (81)
***
امروزه براى ما نهج البلاغه از جهات مختلفى حساس است ، تاءكيد مى كنم كه اين كتاب ، گنجينه ى بى نظير و تمام شدنى است و امروز هم بيشتر از هميشه ملت و جامعه ى اسلامى ما به آن نيازمند است . (82).
ما ملت ايران به عنوان كسانى كه پايه هاى اين نظام را روى دوشمان گرفته ايم ، اگر امروز به نهج البلاغه مراجعه كنيم ؛ در آن چيز جالبى خواهيم يافت . بيماريهاى كه در اين موقعيت ما را تهديد مى كند و درمان اين بيماريها، براى ما ارزنده و حياتى است . بايد برويم و اين درمانها را جستجو كنيم . نمى خواهم بگويم همه ى آن حوادثى كه در صدر اسلام اتفاق افتاده ، امروز هم همانها مو به مو اتفاق مى افتد، خير، اما جهت گيريها يكى است . (83)
***
ما يك سلسله سخنرانى از حضرت على عليه السلام داريم كه در اين سخنرانيها، ايدئولوژى و تاكتيك جنگ و شيوه و تجربه ى حكومت كردن و اخلاق و زهد و تقوى وجود دارد. شما امروز مى فهميد كه ما چه قدر به نهج البلاغه احتياج داريم . (84)فصل دهم : حكومت در نهج البلاغه 
مساءله ى حكومت در نهج البلاغه مانند دهها مساءله ى مهم ديگر زندگى ، در اين كتاب عظيم به شيوه يى غير از شيوه ى محققان و مؤ لفان مطرح شده است . البته چنين نييت كه اميرالمؤ منين عليه السلام فصلى مستقل درباره ى حكومت بازكرده باشد و با ترتيب مقدماتى به نتيجه گيرى برسد. شيوه ى سخن او در اين باب هم ، مانند ابواب ديگر شيوه يى حكيمانه است ؛ يعنى عبور از مقدمات و تاءمل و تمركز بر روى نتيجه . نگاه اميرالمؤ منين عليه السلام به مساءله ى حكومت ، نگاه حكيم بزرگى است كه با منبع وحى پيوند نزديك دارد. (85)
***
مساءله ى حكومت در نهج البلاغه ، به صورت يك بحث تجريدى نيست . حضرت على عليه السلام با امر حكومت درگير بوده و در اين كتاب شريف به عنوان يك حاكم و كسى كه با اداره ى كشور اسلامى - به همه ى مشكلات و مصيبتها و دردسرهايش - روبرو بوده و به جوانب گوناگون اين مساءله رسيدگى كرده ، سخن گفته است . توجه به اين امر براى ما كه در شرايطى مشابه شرايط اميرالمؤ منين على عليه السلام قرار داريم ، بسى آموزنده است . (86)
***
1 - معناى حكومت  
ابتدا بايد ديد كه آيا حكومت از ديدگاه امام عليه السلام به همان معنايى است كه در فرهنگ متداول جهان كهن و جهان امروز از آن فهميده مى شود؟ يعنى حكومت مترادف است با فرمانروايى ، سلطه ، تحكم و احيانا برخوردارى حاكم يا حاكمان از امتيازاتى در زندگى ؟ يا حكومت در فرهنگ نهج البلاغه ، مفهوم ديگرى دارد؟ در اين باب از چند كلمه و اصطلاح مشخص در نهج البلاغه استفاده مى كنيم كه عنوان امام ، والى و ولى امر براى حاكم و عنوان رعيت براى مردم از آن قبيل است . (87)
***
در قرآن و همين طور در حديث - مخصوصا در نهج البلاغه - دو چهره از حاكم تصوير شده است : يك چهره ى مثبت و يك چهره ى منفى . چهره ى مثبت به عنوان امام هدى - امام هدايت كننده به حق - معرفى مى شود و چهره ى منفى هم به عنوان امام و پيشواى آتش و گمراهى ، شناسايى مى شود. امام هدى ، پيغمبران و اوليا و حكام به حق اسلامى و حكام بنده ى خدا و شايسته بر طبق معيارهاى الهى هستند؛ و امام باطل - امام آتش - طاغوتها هستند. (88)
***
2 - ضرورت حكومت  
اين يك بحث است كه آيا براى جامعه ى انسانى ، وجود فرماندهى و حكومت ، امرى ضرورى است يا نه ؟ استنتاج از اين بحث به معناى التزام به لوازمى در زندگى جمعى است و صرفا منحصر به اين نيست كه ما قبول كنيم حكومت براى جامعه لازم است ؛ بلكه نتيجه ى بحث ما در شيوه ى فرماندهى و در شيوه ى فرمانبرى و در اداره ى جامعه نيز مشخصات و خطوط ويژه يى را ترسيم خواهد كرد. (89)
***
مساءله ى ضرورت حكومت در نهج البلاغه در مقابل گرايش و جريان قدرتمندانه مطرح مى شود... از اين گرايشها هميشه در جوامع وجود داشته و امروز هم هست و در آينده نيز تا وقتى كه اخلاق انسان ، كامل و درست نشود؛ چنين گرايشهايى وجود خواهد داشت . (90)
***
3 - منشاء حكومت  
منشاء حكومت از نظر نهج البلاغه چيست ؟ آيا امر طبيعى ، نژاد، دودمان ، نسب ، زور و اقتدار (اقتدار طبيعى و يا اقتدار مكتسب ) است ؟ يا نه ، منشاء حكومت و آنچه به حكومت يك انسان يا يك جمع مشروعيت مى بخشد؛ يك امر الهى يا يك امر مردمى است ؟ (91)
***
در دنياى جديد، دمكراسى - يعنى خواست و قبول اكثريت مردم - ملاك و منشاء حكومت شمرده مى شود اما كيست كه نداند دهها وسيله ى غير شرافتمندانه به كار گرفته مى شود تا خواست مردم به سويى كه زورمداران و قدرت طلبان مى خواهند، هدايت شود. بنابراين مى توان در يك جمله گفت كه در فرهنگ رايج انسانى ، از آغاز تا امروز و از امروز تا زمانى كه فرهنگ علوى و نهج البلاغه بتواند بر زندگى انسانها حكومت كند، منشاء حاكميت اقتدار و زور بوده و خواهد بود ولا غير.
اميرالمؤ منين عليه السلام در نهج البلاغه ، منشاء حكومت را اين معانى نمى داند و مهمتر اين است كه خود او هم در عمل آن ثابت مى كند. از نظر على عليه السلام منشاء اصلى حكومت ، يك سلسله ارزشهاى معنوى است . آن كسى مى تواند بر مردم حكومت كند و ولايت امر مردم را به عهده بگيرد كه از خصوصياتى برخوردار باشد. (92)
***
4 - حكومت حق است يا تكليف ؟  
آيا حكومت كردن ، يك حق است ي