دا دور گرداند به آتش نزديك مى سازد. (25)
27. بزرگى خداوند
تبارك الله الذى لا يبلغه بعد الهم ، و لا يناله حدس الفطن ، الاول الذى بلا غاية له فينتهى ، و لا آخر له فينقضى 
برتر و بزرگ است خدايى كه انديشه هاى ژرف نگر، حدس زيركى ها به حقيقت شناخت او نرسد، ابتدا و آغاز است كه آخر و نهايتش نيست تا به آخر برسد و آخرى ندارد تا سپرى شود. (26)
28. شناخت على (ع ) از خدا
عرفت الله سبحانه بفسخ العزائم ، و حل العقود، و نقض الهمم 
من خداوند سبحان را از اين راه شناختم كه تصميم ها را بر هم مى ريزد و پيمان ها را مى گلسد و همت هاى سخت را درهم مى شكند (27)
29. اعتقاد به خدا
لا يصدق ايمان عبد، حتى يكون بما فى يد الله اءوثق منه بما فى يده
هيچ كس در ادعاى ايمان راستگو و صادق نمى باشد، مگر زمانى كه اعتمادش به آنچه نزد خداوند است بيشتر از آنچه نزد خودش است باشد (28)
30. ناتوانى فرد از شناخت خدا
اعلم ان الراسخين فى العلم هم الذين اغناهم عن اقتحام السدد المضروبة دون الغيوب ، الاقرار بجملة ما جهلوا تفسيره من الغيب المحجوب ، فمدح الله - تعالى - اعترافهم بالعجز عن تناول ما لم يحيطوا به علما، وسمى تركهم التعمق فيما لم يكفهم البحث عن كنهه رسوخا 
بدان كه استواران در علم آن كسانى هستند كه اقرار به مجموع آن چه در پس ‍ پرده غيبت است و تفسيرش را نمى دانند، آنان را از اين كه بخواهند به زور از درهايى كه جلو عوالم غيب زده شده است وارد شوند بى نياز كرده است . پس خداوند بزرگ اعتراف آنان را به ناتوانى از رسيدن به آن چه در حيطه دانششان نيست ستود و خود دارى آنان را از غور كردن در آن چه به بحث و جستجو از كنه آن مكلف نشده اند استوارى در علم ناميده (29)
31. خداشناسى 
انه لا ينبغى لمن عرف عظمة الله اءن يتعظم ، فآن رفعة الذين يعلمون ما عظمته ان يتوا ضعوا له 
كسى كه عظمت خداى را شناخت ، سزاوار نيست كه خويشتن را بزرگ بشمارد؛ زيرا بلند مرتبگى كسانى كه عظمت خدا را مى دانند به اين است كه در برابر او فروتن باشند. (30)
3. توصيف صفات خداوندى 
32. اعتراف عقل ها
اءقام من شواهد البينات على لطيف صنعته ، و عظيم قدته ، ما انقادت له العقول معترفة " به ، و مسلمة له و نعقت فى اءسماعنا دلائله على وحدانيته
از دلايل آشكارى كه بر لطف و نيكويى آفرينش او و بزرگى و شكوه قدرت او گواه اند اين است كه خردها به او اعتراف دارند و در برابرش منقادند و سر تسليم فرود دارند و دلايل وحدانيت او در گوش هاى ما فرياد مى زنند. (31)
33. بوده و هست 
لا يزول اءبدا و لم يزل ، اول قبل الاشياء بلا اءولية ، و اخر بعد الاشياء بلا نهاية 
هيچ گاه زوال نپذيرد و همواره بوده است ؛ پيش از همه چيز بوده بى آن كه او را آغازى باشد و پس از همه چيز هست بى آن كه نهايت و پايانى داشته باشد. (32)
34. خدا مانند ندارد
انك انت الله الذى لم تتناه لى العقول ، فتكون فى مهب فكرها مكيفا، و لا فى رويات خواطرها فتكون محدودا مصرفا 
همانا آن خدايى هستى كه در خردها تو را نهايتى نيست ، تا در جريان انديشيدن آن ها داراى كيفيت باشى و در تاءمل انديشه ها، تو را پايانى نيست تا در نتيجه ، محدود و متغير باشى . (33)
35. با دل و دست خدا را يارى كن !
فى كتابه للاشتر: و ان ينصر الله سبحانه بقلبه و يده و لسانه ؛ فانه جل اسمه قد تكفل بنصر من نصره ، و اعزاز من اعزه 
در نامه اش به مالك اشتر مى فرمايد: خداى سبحان را با دل و دست و زبان خود يارى رسان ؛ زيرا خداوند - جل اسمه - متعهد شده است كه يارى كننده خود را يارى رساند و ارجمند دارنده اش را ارجمند دارد. (34)
36. بخشايش خدا
من كتابه للاشتر لما و لاه مصر: لا تنصبن نفسك لحرب الله ؛ فانه لا يدلك بنقمته ، و لا غنى بك عن عفوه و رحمته 
در فرمان حكومت مصر به مالك اشتر مى فرمايد: مبادا به جنگ با خدا برخيزى ؛ زيرا تو توانايى خشم او را ندارى و از گذشت و مهربانى اش بى نياز نيستى . (35)
37. اداى تكليف الهى 
فى تفسير (لا حول و لا قوة الا بالله ) : انا لا نملك مع الله شيئا، و لا نملك الا ما ملكنا؛ فمتى ملكنا ما هو اءملك به منا كلفنا، و متى اءخذه منا وضع تكليفه عنا 
در تفسير (لا حول و لا قوة الا بالله ) فرمود: با وجود خدا ما مالك آن چيزى هستيم كه او خود آن را به ملكيت ما در آورده است . پس ، وقتى آن چه را به مالكيتش سزاوارتر از ماست در اختيار ما نهد تكليفى بر عهده ما نهاده است و هرگاه آن را از ما باز گيرد، تكليف خويش را از عهده ما برداشته است . (36)
38. پنهان ز ديده ها و همه ديده ها از اوست !
.. الظاهر فلا شى ء فوقه ، و الباطن فلا شى ء دونه 
آشكار است و چيزى آشكارتر از او نيست و نهان نيست و نهان است و چيزى نهان تر از او نيست . (37)
39. ناظر بر همه كارها
ان الله سبحانه و تعالى لا يخفى عليه ما العباد مقترفون فى ليلهم و نهارهم . لطف به خبرا؛ و اءحاط به علما، اءعضاؤ كم شهوده و جوار حكم جنوده ، و ضمائر كم عيونه و خلواتكم عيانه 
آن چه را كه بندگان در شب و روز خود انجام مى دهند بر خداوند پاك و بزرگ پوشيده نيست . به كوچك ترين كارشان آگاه و به كردارشان داناست و احاطه دارد. اعضاى بدن شما گواهان اويند و اندام هايتان سپاهيان او و ضميرهايتان جاسوسان او و نهان هاى شما نزد او آشكار است . (38)
40. تواضع هر چيز در برابر خدا
كل شى ء خاشع له ، و كل شى ء قائم به ، غنى كل فقير، و عز كل ذليل ؛ و قوة كل ضعيف 
هر چه در برابر او فروتن است و همه چيز ايستاده به اوست ، بى نياز كننده هر نيازمندى است و عزت بخش هر خوارى و نيرو دهنده هر ناتوانى . (39)
41. سازنده وارده كننده حقيقى 
مريد لا بهمة ، صانع لا بجارحة .
اراده كننده است ، اما نه با عزم و تصميم قبلى ، سازنده است ، اما نه به واسطه اندامى . (40)
42. توانايى خدا و گستاخى بشر
تعالى من قوى ما اءكرمه ! و تواضعت من ضعيف ما اءجراك عل معصيته
بلند مرتبه است خدايى كه در عين نيرومندى ، بزرگوار و با گذشت است و چه پست و فرومايه اى تو اى انسان ! كه با اين همه ناتوانى ، بر نافرمانى او گستاخى . (41)
43. خداى آشكار و نهان 
الظاهر لا يقال (مما؟) و الباطن لا يقال (فيم ؟) 
خداوند آشكار است امام گفته نمى شود از چه خبر؟و نهان است ليك گفته نمى شود در چه چيز؟(42)
44. خدا شنواست 
من تلكم سمع نطقه ، و من سكت علم سره 
هر كه سخن بگويد، خدا گفتارش را مى شنود و هر كه خاموش ماند، او آن چه را در درونش مى گذرد مى داند. (43)
45. چيرگى خداوند قهار
له الاحاطه بكل شى ء و الغلبة لك شى ء، و القوة على كل شى ء 
بر هر چيزى احاطه دارد و بر همه چيز چيرگى دارد و بر هر چيز توانا و نيرومند است . (44)
46. خدا لطيف و شنوا و داناى حقيقى 
كل سميع غيره يصم عن لطيف الاصوات ؛ و يصمه كبيرها، و يذهب عنه ما بعد منها، و كل بصير غيره يعمى عن خفى الالوان و لطيف الاجسام
هر شنوايى ، جز او، از شنيدن آواهاى ظريف و بسيار آهسته ناتوان است و صداهاى بلند نيز گوشش را كر مى سازد و آوازهاى دور دست را نمى شنود و هر بينايى ، جز او، از ديدن رنگ هاى ناپيدا و اجسام ظريف و بسيار ريز كور است . (45)
47. خدا آشكار و نهان است 
ظهر فبطن ، و بطن فعلن .
آشكار است و پنها