 يك تكليف ؟ حاكم حق حكومت دارد يا موظف است كه حكومت كند، و كدام انسان مى تواند يا مى بايد حكومت كند؟ از نظر نهج البلاغه ، حكومت هم حق است و هم وظيفه .
براى كسى كه از شرايط و معيارها و ملاكهاى حكومت برخوردار است ؛ در شرايطى وظبفه است كه حكومت را قبول كند، و نمى تواند اين بار را از دوش خود بر زمين بگذارد. (93)
***
اميرالمؤ منين عليه السلام در بيانى خلاصه و موجز، حكومت را هم يك حق مى داند و هم يك وظيفه و هم يك تكليف . به اين ترتيب نيست كه هر كسى كه برايش شرايط توليت امور مردم فراهم شد و توانست به نحوى با كسب وجاهت و تبليغ ، و با كارها و شيوه هايى كه معمولا طالبان قدرت خوب مى دانند آن شيوه ها چيست ؛ نظر مردم را جلب كند و بتواند حكومت كنند. وقتى حكومت ، حكومت حق است ، اين حق متعلق به كسان معينى است و اين به معناى آن نيست كه يك طبقه ، طبقه ى ممتازند؛ زيرا در جامعه ى اسلامى ، همه فرصت آن را دارند كه خود را به آن زيورها بيارايند و همه مى توانند كه آن شرايط را براى خود كسب كنند. البته در دوران بعد از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله يك فصل استثنايى وجود دارد؛ اما نهج البلاغه بيان خودش را به صورت عازم ارايه مى دهد و بارها و بارها به اين حق اشاره مى كند.
امام ، حكومت را حق مى داند. اين چيزى است كه در نهج البلاغه واضح است . (94)
***
5 - حكومت هدف است يا وسيله ؟  
آيا حكومت كردن براى فرد يا جمع حاكم ، يك هدف است يا يك وسيله ؟ و اگر وسيله است ، براى چه هدفى ؟ حاكم به وسيله ى حكومت مى خواهد جامعه را به چه مقصدى برساند؟! (95)
***
6 - حاكم و رعيت  
مساءله ى شورانگيز روابط حاكم و رعيت مبتنى بر چه مبنا و اساسى است ؟ آيا حق يك جانبه است كه حاكم را بر گرده ى مردم سوار مى كند؟ يا متقابل است ؟ از جمله ى اساسى ترين و پرمعناترين و پرنتيجه ترين مباحث حكومت در نهج البلاغه ، همين مساءله است . (96)
***
7 - مردو و حكومت  
بايد ببينيم كه در فرهنگ نهج البلاغه ، مردم در برابر حكومت چه كاره اند؛ تعيين كننده اند؟ آغاز گرند؟ اختيار دار تامند؟ هيچ كاره اند؟ چه هستند؟ اينها ظريفترين مسايلى است كه در نهج البلاغه عنوان شده است . فرهنگهايى كه امروزه در بخشها تقسيم بنديهاى مختلف سياسى بر ذهنيت مردم حاكم است . هيچ كدام منطبق با فرهنگ نهج البلاغه نيست . (97)
***
8 - نخوه ى برخورد با مردم  
اجزا و اعضاى حكومتى چگونه بايد با مردم برخورد كند؟ آيا طلبكار از مردمند؟ آيا بدهكار به مردمند؟ اخلاق دستگاه حكومت با مردم چگونه است ؟ (98)
***
9- رفتار حاكم با خود  
آيا براى رفتار حاكم در جامعه ، محدوديتى وجود دارد؟ آيا مى توان به حسن رفتار او با مردم بسنده كرد؟ يا، ماوراى نحوه ى ارتباط حاكم با مردم ، چيز ديگرى وجود دارد كه آن ، نحوه ى ارتباط حاكم با خود است ؟ زندگى شخصى حاكم چگونه بايد بگذرد و نهج البلاغه در اين مورد چه نظرى دارد؟ (99)
***
10 - شرايط حاكم  
در نهج البلاغه از حاكم جامعه ى اسلامى هرگز به عنوان ملك يا سلطان سخنى گفته نشده است . يكى از تعبيراتى كه در نهج البلاغه وجود دارد؛ يكى امام به معناى پيشوا و رهبر است . مفهوم رهبر با مفهوم راهنما فرق دارد. رهبر آن كسى است كه اگر جمعيت و امتى را به دنبال خود مى كشانند؛ خود، پيشقراول و طلايه دار اين حركت است . مفهوم حركت و پيشروى و پيشگامى در خطى كه مردم حركت مى كنند، در كلمه ى امام وجود دارد. (100)
***
به نظر مى رسد نوع ارتباطهايى كه در معناى ولايت ذكر مى شود، كلا مصاديق همان پيوند و پيوستگى هستند. والى امت و والى رعيت آن كسى است كه امور مردم را به عهده دارد و با آنها پيوسته است و همين معنى ، بعد خاصى از مفهوم حكومت را از نظر نهج البلاغه و اميرالمؤ منين عليه السلام روشن مى كند. (101)
***
قسمتى كه مدير جامعه آن را تشكيل مى دهد مانند بقيه ى قسمتهاست . او هم مانند بقيه ى اجزا و عناصر تشكيل دهنده ى اين مجموعه است ، ولى امر متصدى اين كار است . متصدى اين كار هيچ گونه امتيازى را طلب و توقع نمى كند و عملا هيچ گونه امتيازى از لحاظ وضع زندگى و برخورداريهاى مادى و او تعلق نمى گيرد. اگر بتواند وظيفه ى خودش را خوب انجام دهد، به اندازه يى كه اين وظيفه و انجام دادن آن براى او جلب حيثيت معنوى كند، به همان اندازه حيثيت كسب مى كند و نه بيش از آن اين حاق مفهوم حكومت در نهج البلاغه است . بنابراين تعبير، حكومت در نهج البلاغه هيچ نشانه و اشاره يى از سلطه گرى و هيچ بهانه اى براى امتيازطلبى ندارد. از آن طرف ، مردم به تعبير نهج البلاغه رعيت اند. رعيت يعنى جمعى كه رعايت و مراقبت و حفاظت و حراست آنان بر دوش ولى امر است . (102)
***
وقتى در نهج البلاغه در جستجوى مفهوم حكومت هستيم ، از طرفى مى بينيم آن كه در راءس حكومت است ، والى و ولى امر و متصدى كارهاى مردم و وظيفه دار و مكلف به تكليف مهمى است . انسانى است كه بيشترين بار و سنگين ترين مسؤ وليت بر دوش اوست . اما در سوى ديگر، مردم قرار دارند كه بايد به همه ى ارزشها و آرمانهايشان و با همه ى عناصر متشكله ى شخصيتشان ، مورد رعايت قرار بگيرند. اين مفهوم حكومت است و اين مفهوم ، نه سلطه گرى ، نه زورمدارى و نه افزون طلبى است . (103)
***
اميرالمؤ منين عليه السلام در بخشهاى مهمى از نهج البلاغه به حيطه ى حكومت اشاره مى كند. شايد دهها جمله در نهج البلاغه مى توان نشان داد كه مفهوم حكومت را از نظر امام على عليه السلام مشخص مى كند.
از جمله در ابتداى فرمان مالك اشتر مى خوانيم :
ععع جبايه خراجها و جهاد عدوها، و استصلاح اهلها، و عماره بلادها عععع . (104)
اين معناى حكومت است . اگر مالك اشتر به عنوان استاندار و والى و حاكم مصر معين مى شود، براى آن نيست كه برياى خود عنوان قدرتى كسب كند يا سود و بهره ى مادى براى خود جلب كند؛ بلكه براى آن است كه اين كارها را انجام دهد: براى اداره امور مالى كشور از آنها ماليات بگيرد، با دشمنان مردم مبارزه كند، آنها را در مقابل دشمنانشان مصونيت ببخشد، آنها را به صلاح نزديك كند (صلاح با بعد وسيع مادى و معنويش كه از نظر على عليه السلام و در منطق نهج البلاغه مطرح است ) و شهرها و حيطه ى حكومت خود را آباد كند. يعنى به طور خلاصه انسانها را بسازد، سرزمين را آباد كند، اخلاق و ارزشهاى معنوى را بالا ببرد، وظايف مردم و آنچه را كه در جنب حكومت بر عهده ى آنهاست ، استفاده كند. (105)بيعت و كرسى امامت
خـليـفـه سـوم بـر اثـر سـوار كـردن گـروهـى از افـراد ناشايست اموى بر گرده مردم و تـعـطـيـل حـدود الهـى و ايذاء و ضرب گروهى از اصحاب پيامبر و تبعيد برخى ديگر از آنـان و تـقـسـيـم بـيـت المـال در ميان بنى اميه باعث خشم عده زيادى از مسلمين شد و كار به جـائى رسـيـد كـه نقشه كاملا محرمانه قتل او از ناحيه معاويه با اين هدف كه پس از كشته شـدن او بـه خـونخواهيش برخيزد و از اين طريق با ايجاد جو عمومى عليه امام على جريان خلافت را ـ كه به واسطه سوء عملكرد بنى اميه از دستشان خارج شده بود - دوباره به بنى اميه باز گرداند ريخته و اجراشد.
بـديـنـ