سـان مـردم بـه خـانـه عـلى هـجـوم آورده و خـواسـتـار قبول خلافت از ناحيه مولى شدند
حضرت ابتداء امتناع نمودند اما وقتى پافشارى و اصرار مردم را مشاهده كردند حجت را بر خـويـش تـمـام شده يافتند و براى اينكه بيعت با او پنهانى و ناگهانى نباشد به مسجد رفتند و كليه مسلمانانى كه از مصر و عراق آمده بودند و مهاجرين و انصار مگر عده انگشت شمارى ، همگى با طوع و رغبت با او بيعت نمودند و مولى از همان آغاز اعلام كرد كه حقوق غـصب شده را باز مى گرداند. بيت المال را بطور مساوى در بين مسلمانان تقسيم مى كند و فرمانروايان ناصالح را عزل مى نمايد.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:131.txt">دارو</a><a class="text" href="w:text:132.txt">دروغ</a><a class="text" href="w:text:133.txt">دعا</a><a class="text" href="w:text:134.txt">دنيا</a><a class="text" href="w:text:135.txt">دوستى</a></body></html>فصل يازدهم : وحدت در نهج البلاغه 
حضرت امير عليه السلام در خطبه هاى خود، عامل همه ى خوشيها و برخورداريها و عزت و شرف ملتهاى گذشته را دورى گزيدن از پراكندگى و جدايى و ملازم شدن با الفت و وحدت مى داند و مردم را به يگانگى و حفظ وحدت و الفت تحريص مى كند.
حضرت امير عليه السلام در خطبه هاى خود كينه ى دلها نسبت به يكديگر درگيرى و بدخواهى افراد نسبت به هم ، پشت كردن و عدم همكارى مردم را علت سقوط و انحطاط آنان ذكر مى كند. (106)
***
حضرت امير عليه السلام در نهج البلاغه محور وحدت را رهبرى جامعه مى داند؛ يعنى امام و رهبر جامعه مركز و محور وحدت است و حضرت امير عليه السلام خطاب به مسلمانان زمان خود بر محور وحدت بودن رهبر و امام تاءكيد كرده است . با توجه به همين محور بود كه مسلمانان در زمان حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله به عزت و شرف رسيدند. در حالى كه در زمان حكومت على عليه السلام مردم با بى توجهى خود به رهبرى يعنى بى توجهى به محور وحدت ، دچار تفرقه شدند و دنياى اسلام از آن زمان به انحطاط كشيده شد و تا قرون متمادى نتوانست كمر راست كند. (107)
***
امروز تفاهيم و وحدت طلبى يك وظيفه است و هميشه وظيفه من بوده است . يك بحث علمى و اعتقادى در نهج البلاغه اين حقيقت را به ما نشان مى دهد و ما نمى توانيم چشممان را روى هم بگذاريم و آنچه را كه نهج البلاغه با صراحت مى گويد، نديده بگيريم . (108)
***
براى استحكام نظام و حركت اجتماعى ، وحدت و هماهنگى لازم و تفرقه زيان بخش است . اميرالمؤ منين عليه السلام در نهج البلاغه مى فرمايند: در اقوام گذشته هر جا وحدت و اتفاق نظر و هماهنگى و همدلى بين مردم بود، عزت و بزرگوارى و قدرت و شرف متعلق به آن اقوام و ملتها بود و هر جا دلها و راهها از هم جدا شد و وحدت از سر مردم سايه برچيد وضع زندگى مردم نابسامان شد و عزت آنها تبديل به ذلت شد، پيشرفت آنها متوقف شد و دچار عقب نشينى و عقب گرد شدند. (109)فصل دوازدهم : تقوا در نهج البلاغه 
يكى از مهمترين موضوعات در نهج البلاغه تقواست يعنى انسان مؤ من ، پرواى كار خود را داشته باشد، برحذر باشد، حواسش جمع باشد و مواظب و مراقب اعمال و حركات و رفتار خود باشد. غفلت و شهوت ، او را از راهى كه به مقتضاى ايمان انتخاب كرده است ، منحرف نكند و خيال كند دارد در راه حركت مى كند؛ يك وقت چشم باز كند ببيند از راه منحرف شده است . (110)
***
اگر تقوا در جامعه وجود نداشته باشد و مردم به تدريج مايه ى تقواشان رقيق شود و از بين برود، ادامه ى حيات اسلامى ممكن نيست . و اگر ما روح استغفار را در خودمان زنده كنيم ، تا حدود زيادى جبران خواهد شد. طلب مغفرت كردن ، در نهج البلاغه از قول اميرالمؤ منين عليه السلام آمده است كه فرموده اند: خداوند متعال در زمين دو وسيله ى امان از عذاب براى مردم قرار داده بود و يكى از اين دو امان از دست مردم رفت ، مواظب آن ديگرى باشيد و او را از دست ندهيد و به آن تمسك كنيد. آن وسيله ى امنيت و امانى كه تا بود، عذاب خدا بر مردم نازل نمى شد و از دست مردم رفت ؛ وجود مقدس پيغمبر صلى الله عليه و آله بود و آنچه كه باقى مانده استغفار است . (111)
***
تقوا به معناى درست كلمه را مورد توجه قرار دهيد؛ نه به معناى پرهيزكارى كه يك تحريف است . من به جوانها توصيه مى كنم نوشته ى مرحوم استاد شهيد مطهرى درباره تقوا كه يكى از مجموعه هاى سخنرانيهاى ايشان است و نيز كتاب بسيار خوب سيرى در نهج البلاغه اثر آن مرحوم را بخوانند. معناى تقوا را در كلام اميرالمؤ منين درك كنيد. (112)
تقوا به معناى درست ، مصونيت يافتن از گناه است . و لباس التقويى ذلك خير؛ آن تقوايى كه لباس و پوشش براى انسان است و انسان را در مقابل آسيبها و بيماريهاى معنوى و روحى واكسينه مى كند.
زهد به معنى درست كلمه يعنى بى رغبت بودن در مقابل جلوه هاى مادى جهان و اين زندگى . ورع و حلم و رفق و برادرى و محبت و يك رشته اخلاقيات در كلام اميرالمؤ منين وجود دارد و فقط به اين نمى پردازد كه به انسانها ياد بدهد، يعنى مغزشان را درست كند؛ بلكه مى خواهد آنها را از لحاظ روحى و قلبى نيز بسازد و تزكيه كند. پس اول تعليم و دوم تزكيه است .(113)فصل سيزدهم : تاريخ در نهج البلاغه 
ماجراى گذشته ى تاريخ بشريت ، درس بزرگ انسانها در نسل ماست اميرالمؤ منين عليه السلام در نهج البلاغه ، از درسهاى تاريخ رهنمودهايى ارايه مى دهند و مى فرمايند: و ان عندكم الامثال .
اى بندگان خدا نمونه هاى زنده يى از عذاب خدا و قدرت نهايى او و از ضربتهاى كوبنده اش و داستانهاى عبرت آموزى از حوادث و وقايع روزگار، پيش روى شماست . (114)
***
حقيقت ديگرى كه وجود دارد و امروز ما را بيشتر از گذشته به نهج البلاغه مشتاق و محتاج مى كند، اين است كه در طول تاريخ اسلام متاءسفانه با انحرافى كه از كج فهمى و جهالت از يك سو و غرض ورزى و دشمنى از سوى ديگر حاصل شده است ، در آنچه كه از معارف اسلامى در اختيار ماست سردرگميهايى داشته ايم .
در طول تاريخ گذشته ى اسلام ، نادانى و جهالتهايى وجود داشته ، تنگ نظريها و خود خواهيهايى وجود داشته كه موجب شده حقايق اسلامى و معارف اسلامى آنچنان كه هستند و بايد شناخته شوند، شناخته نشوند، و به علاوه غرض ورزيها و خيانتها و تعمد بر انحراف از اسلام را هم ، از اولين قرنهاى پيدايش اسلام از قدرتمندان و كسانى كه خلوص و صفاى اسلام به زبان آنها بوده است ، مشاهده مى كنيم . ما در طول تاريخ همواره احتياج داشته ايم به سرچشمه هاى خالص و زلال انديشه ى اسلامى و نظامى فكرى كه بتوان به آن متكى شد،... نهج البلاغه اين راه نزديك را پيش پاى ما مى گذارد، نهج البلاغه ما را از اين فاصله طولانى با صدر اسلام ، به نزديكترين پايگاهها و امنترين ديدگاهها نسبت به معارف اسلامى مى رساند.(115)فصل چهاردهم : كارهايى كه درباره ى نهج البلاغه بايد انجام شود 
بسيارى از كارهاى لازم در طول بيش از هزار سالى كه از تدوين اين كتاب شريف مى گذرد، انجام گرفته است . شايد در كتابخانه ها نسخ خطى اين آثار ارزشمند محفوظ باشد كه بايد جستجو و پيدا كرد. احتمال هم دارد كه بعضى از آنها در طول زمان ، در معرض حوادث قرار گرفته و ا