شما مى‏خزند. وضعشان به دوا و حرفشان به شفا مى‏ماند اماكارشان درد بى‏درمان است. به آسايش ديگران حسد مى‏برند و بند بلا را محكم مى‏كنند و رشته اميد رامى‏گسلند. در هر راهى، افتاده‏اى و به سوى هر دلى، شفيعى و براى هر غصه‏اى، اشكى آماده دارند. به‏يكديگر ثنا و ستايش وام مى‏دهند و انتظار معامله بمثل و پاداش دارند. در سؤال اصرار مى‏ورزند و ملامت‏كسان را بر سر جمع به رخ ايشان مى‏كشند و در صدور حكم عدالت را رعايت نمى‏كنند و اسراف مى‏ورزند.در برابر هر حقى، باطلى و براى هر راستى، كجى‏اى و براى هر زنده‏اى، كشته‏اى و براى هر درى، كليدى وبراى هر شبى، چراغى آماده كرده‏اند. نوميدى را به آزمندى پيوند مى‏دهند تا بازارهاى خود را داير بدارندو كالاهاى پرزرق و برق خود را رواج دهند. باطل را در لباس حق بر زبان مى‏آورند و ناسره را به شكل سره‏باز مى‏نمايند. راه را آسان نشان مى‏دهند اما گذرگاهها تنگ را پرپيچ و خم مى‏سازند. پس، ايشان ياران‏ابليس و زبانه آتش‏اند. آنان حزب شيطانند و حزب شيطان بى‏گمان زيانكار خواهد بود.

يك نگاه اجمالى به عملكرد سياستمداران عرب روشن مى‏سازد كه همه آنها در لزوم فدا كردن وسيله درراه هدف و عدم اعتقاد به مبدء ثابت و بى‏اعتنايى به مشروعيت مبادى و مقدمات اهداف سياسى، متفق‏اندو سياست آنها چه در رژيمهاى سرمايه‏دارى و چه در رژيمهاى سوسياليستى، چه در كشورهاى مذهبى و چه‏در رژيمهاى لامذهبى (سكولاريسم) هرگز بر اساس معنويت و اخلاق استوار نبوده است و اين همان راه‏بدفرجامى است كه در صدر اسلام به وسيله منافقان و بانيان مسجد ضرار (1) و عمر و عاص‏ها و معاويه‏ها واشعث‏ها و ... و ناكثين و مارقين و قاسطين پيموده شده و همان جرثومه و مايه فساد است كه همه مذاهب ومكاتب دينى وا خلاقى عليه آن قيام كرده‏اند. متاسفانه تاريخ اسلام، بجز يك دوره بسيار كوتاه، پيوسته‏دستخوش همين سياستها و سياستمداران شرانگيز بوده است كه عدل و مساوات اسلامى را به رژيمهاى‏استبدادى و سرمايه‏دارى مبدل ساخته و آيات بينات را در راه مقاصد خود تاويل و تفسير كرده‏اند. عوارض جانبى مصرف دارو 
شُرْبُ الدَّواءِ لِلْجَسَدِ كَالصّابُونِ لِلثَّوْبِ ؛ يُنَقّيهِ وَ لكِنْ يُخْلِقُهُ(512)
مصرف دارو براى بدن همچون صابون است نسبت به لباس كه هر چند آن را پاك مى كند ولى فرسوده اش مى سازد.
نخستين جمهورى اسلامى

بعضى از مورخان كوشيده‏اند دوران سى‏ساله حكومت‏خلفاى راشدين (11-40 ه.ق) را «جمهورى‏اسلامى‏» بنامند. اين اسم‏گذارى لااقل در مورد خلافت‏شصت و نه ماهه اميرالمؤمنين على عليه السلام صادق‏است. چون آن حضرت به اجماع مهاجر و انصار بر مسند خلافت نشست (2) و با وجود اختيارى كه در تاويل‏احكام داشت، گامى از قانون اساسى اسلام (قرآن) فراتر ننهاد. علاوه بر آنكه نخستين گردآورنده قرآن على‏عليه السلام بود، فقه و حقوق اسلامى را هم او تدوين فرمود و در دولت اسلامى اصول محاكمات و نظامات‏دادرسى و ادارى را بنيان نهاد. براى استانداران و سران سپاه و قضات و عمال خراج، آيين‏نامه ودستورالعمل نوشت و جامعه اسلامى را از نظر شغل و وظيفه طبقه‏بندى نمود و حدود و شرايط هر طبقه راتعيين فرمود. با اينكه از سوى پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم به خلافت و ولايت‏برگزيده و معرفى شده بود، پيوسته در مهام‏امور با مهاجر و انصار مشورت مى‏فرمود و هرگز استبداد راى نداشت و پيوسته در بين جمهور مردم و درمسجد و بازار يا در ميدان جنگ در بين مردم مى‏زيست. خليفة‏الله واميرالمؤمنين

24 محرم 35 - 21 رمضان 40 ه.ق

در سالهاى اقامت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم در مدينه، قبايل بدوى عربستان تبديل به ملتى مستقل با مذهب وقانون و حكومت واحد گشتند. در عهد خلافت عمر بن خطاب دامنه فتوحات عرب به ايران و روم و افريقاكشيده شد و تازيان چادرنشين با ملل متمدن ارتباط يافتند و در وضع زندگى و خوراك و پوشاك و فرهنگ ومعارف و معمارى و... آنها تغييرات محسوس پديد آمد. ثروتها و غنايم و برده‏هاى فراوان در مدينه جمع‏شد و علاوه بر اسيران ايرانى و رومى و ترك و افريقايى، عده زيادى از مسلمانان غيرعرب نيز بنا به مقاصدسياسى و دينى و اقتصادى به عربستان روى آوردند. رفته رفته زبان عربى زبان مشترك دنياى اسلام شد وآيين و رژيم اسلامى در بلاد مفتوحه استقرار يافت.

اما توسعه قدرت و ازدياد ثروت، اندك اندك تعصبات جاهلى را در اشراف عرب زنده كرد و آتش‏دشمنيهاى كهن قبيله‏اى كه در عهد رسول‏الله صلى الله عليه وآله وسلم زير خاكستر پنهان شده بود، دوباره زبانه كشيد و بين‏قرشى و غيرقرشى و عدنانى و قحطانى و حجازى و شامى و عرب و غيرعرب امتياز و اختلاف به وجودآمد. اعيان قريش مخصوصا بنى‏اميه در صدد جلب قدرت و ثروت بيشتر برآمدند و قداست و روحانيت‏اسلامى را فداى تعصبات جاهلى كردند... و اين وضع در اواخر خلافت عمر و در سراسر دوران خلافت‏عثمان ادامه داشت.

رفته رفته مهاجر و انصار از حكومت فتنه و نابرابرى به جان آمدند و به اجماع به سوى على عليه السلام شتافتندو او را با اصرار به خلافت‏برگزيدند. آن حضرت خود تقاضاى همگانى مسلمانان را در خطبه معروف‏«شقشقيه‏» چنين بيان مى‏كند:

فما راعنى الا والناس الى كعرف الضبع ينثالون على من كل جانب حتى لقد وطى‏ء الحسنان و شق عطا فى‏مجتمعين حولى كربيضة الغنم.

پس از كشته شدن عثمان، ناگهان جمعيت از هر سو مانند يال كفتار مرا در ميان گرفتند و به دامنم‏آويختند. كار اين ازدحام بدانجا كشيد كه نزديك بود پسرانم حسن و حسين زير دست و پاى مردم پايمال‏شوند و دو سوى جامه‏ام از هم دريده شد. مردم مثل گله گوسفند گرگ زده بى‏شبان مرا در ميان گرفتند.

و در سخن ديگرى چنين مى‏فرمايد:

قتداكوا على تداك الابل الهيم يوم وردها قد ارسلها راعيها، و خلعت مثانيها حتى ظننت انهم قاتلى او بعضهم‏قاتل بعض لدى.

مردم مانند شتران تشته‏اى كه ساربان مهارشان را گشوده و رهايشان كرده باشد و براى نوشيدن آب سراسيمه‏به سوى آبشخور بشتابند، به من روى آوردند تا جايى كه گمان بردم مى‏خواهند خون مرا بريزند يا اينكه دربرابرم با يكديگر بستيزند و يكديگر رابه قتل آورند.

و در خطبه ديگرى فرمايد:

فاقبلتم الى اقبال العوذ المطافيل على اولادها تقولون: البيعة، البيعة.

به سوى من روى آورديد چون ماده شتران كره‏دار كه به سوى بچه‏هاى خود شتاب گيرند، و همه‏مى‏گفتيد: بيعت، بيعت.

و در خطبه‏اى ديگر مى‏فرمايد:

ثم تداككتم على تداك الابل الهيم على حياضها يوم ورودها، حتى انقطعت النعل، و سقط الرداء.

مانند شتران تشنه كه در كنار آبشخورهاى خود، روزى كه نوبت آب خوردن آنهاست، ازدحام مى‏كنند وبه يكديگر تنه مى‏زنند، دور مرا گرفتيد و چندان فشار آورديد كه بند كفشم پاره شد و ردا از دوشم افتاد.

اشاره شد كه دوران زمامدارى على عليه السلام عصر حكومت الهى و جمهورى اسلامى بود، زيرا از بين صحاب