‏تنها او بود كه به قول اقبال لاهورى «نمونه كامل مقام ولايت و خليفة‏اللهى و جامع دو نيروى علمى و عملى‏بود و نفس عاقله او بر ملك ظاهر و باطن هر دو پادشاهى مى‏كرد» (3) . على عليه السلام هرگز بت نپرستيده بود. نخستين مردى بود كه اسلام آورد (4) و نخستين مردى بود كه نماز گزارد (5) . از سوى رسول الله به ولايت‏مسلمانان و امارت مؤمنان انتخاب شد (6) . پسر خوانده و پرورش يافته و تعليم گرفته پيغمبر بود. (7) داماد و پدرفرزندان و سپهسالار و علمدار (8) و محرم اسرار و دبير رسائل و مامور ويژه رسول الله‏صلى الله عليه وآله وسلم بود. و سيد عرب (10) و سيد مسلمانان و امير مؤمنان و قاتل ناكثين و مارقيان وقاسطين و يعسوب دين (11) و خانه علم (12) و باب مدينه علم (13) و خزانه علم (14) و صديق (15) و فاروق (16) و عبقرى (17) وولى‏الله (18) و يدالله (19) و حجة‏الله (20) و بهترين انسانها و دادگرترين و دانشمندترين قاضيان (21) خوانده بود. به حكم‏رسول الله پيروى از او و دوستى او و اطاعت از او شرط قبول ايمان است (22) و نافرمانى و دشمنى او موجب‏خروج از اسلام. ايمانش همسنگ زمين و آسمانها و گفته او گفته رسول الله و جان او جان محمدصلى الله عليه وآله وسلم‏بود. (23) به گفته پيغمبر نگاه كردن به روى على عبادت شمرده مى‏شد (24) و ضربت پيروزى آفرين او در روزخندق بر عبادت جن و انس برترى يافت. (25) در هيچ جنگى مغلوب نگشت و نگريخت و هرگز بازوانش ازشمشير زدن خسته نشد... و اين شجاع فوق بشرى را با زهد و عبادت و ايثار و شفقت وجود و تواضع وبى‏اعتنايى به مال و مقام اينجهانى چنان در هم آميخته بود كه به صورت مظهر عجايب و جامع اضدادتجلى مى‏كرد و چنين جامعيتى در تاريخ زمامداران عالم هرگز ديده نشده است. مع‏ذلك، در مدت بيست وپنج‏سال زمامدارى سه خليفه پيش از خود، از وزارت و همكارى صميمانه با ايشان مضايفه نفرمود و تاقاطبه مردم تقاضا و اصرار نكردند، مقام خلافت را نپذيرفت. (26) وظايف ادارى مقام خلافت

خلفاى راشدين جانشينان پيغمبر و رؤساى حكومت و بالاترين مقام دينى و دولتى و سياسى و نظامى‏بودند. در عهد آنان چيزى به نام «دولت‏» وجود نداشت و كلمه وزير در آن زمان فقط معنى ياور و مشاورمى‏داد. اما پيوسته جمعى از مهاجرين و انصار خليفه را در گرفتن تصميم يارى مى‏دادند. بعضى از اين‏مشاوران وظايف خاصى را بر عهده داشتند. مثلا در عهد ابوبكر، على عليه السلام سرپرستى اسيران جنگى و اداره‏روابط عمومى و مكاتبات را پذيرفته بود و عمر جمع‏آورى و اداره صدقات و اجراييات را بر عهده داشت.بعضى از صحابه كار فرماندهى و تجهيز سپاه را پذيرفته و بعضى ديگر سرپرست غنايم جنگى بودند وگروهى هم شغل فرماندارى و قضا و عامليت‏خراج را به عهده داشتند. در تمام دوران سى ساله خلفاى‏راشيدن كم و بيش وضع بر همين منوال بود و روش جمهورى مشورتى بر اساس قرآن و سنت رسول الله‏ادامه داشت. مقر خلافت و مركز حكومت اسلامى در عهد سه خليفه پيشين مدينه بود، ليكن على عليه السلام بنا به‏اسباب نظامى و سياسى به كوفه منتقل گشت. دفتر كار و محل ملاقات با مشاوران و عمال و رؤساى قبايل وساير مردم مسجد بود كه نماز را با مردم مى‏گزاردند و در دسترس همه قرار داشتند. عدل و مساوات اسلامى

سياست جمهورى اسلامى در عهد على عليه السلام اين بود كه تعصبات نژادى و قومى و اقليمى و امتيازات‏طبقاتى همه در وحدت اسلامى ذوب شود و از همه ملل مسلمان بدون توجه به ميهن و رنگ و زبان آنهاملتى يكپارچه و متحدالهدف بر اساس شرايع اسلامى به وجود آيد. اين وحدت و مساوات، ذميان‏غيرمسلمان را هم كه به قوانين و نظام دولت اسلامى تسليم شده بودند شامل مى‏گرديد و فى‏المثل در دادگاه‏شرع بين خليفه مسلمين با يك كافر ذمى، حتى در تشريفات دادرسى، فرقى نبود.

در عهد سه خليفه پيشين به قوميت عربى توجهى خاص مبذول مى‏شد و بين عرب و موالى فرق‏مى‏گذاشتند. مثلا عمر توصيه مى‏كرد عربها در بلاد مفتوحه خصوصيات نژادى خود را حفظ كنند و باغيرعرب در نياميزند. او دستور داد در شبه جزيره عربستان غير از عربهاى مسلمان هيچ مليت ديگرى باقى‏نماند، (27) تا افكار تازه در بين عربها پيدا نشود. به ترويج‏خواندن و نوشتن و كسب علوم- حتى علوم‏اسلامى- و حفظ و جمع‏آورى حديث و تفسير قرآن اهتمامى نداشت و براى حفظ قوميت عربى اكراه‏داشت دامنه فتوحات گسترده شود (28) .

به موجب روايات اهل سنت، عمر در تقسيم عطا بين مجاهدان بدر با ساير مجاهدان فرق مى‏گذاشت وسهم قرشى را بيش از غيرقرشى مى‏داد. همچنين مسلمانان عرب را بر مسلمانان غيرعرب در غنيمت‏برترمى‏شمرد و بدين طريق اساس قوميت عربى را در اسلام بنيان نهاد. حتى او اجازه نمى‏داد عامه مردم با زنان‏قريش، و غيرعربها با عربها ازدواج كنند. (29)

به روايت ابن قتيبه - در عيون الاخبار- اگر يك عرب به پول محتاج مى‏شد و همسايه‏اى نبطى ولى‏مسلمان داشت، مى‏توانست او را به غلامى بفروشد (ان عمر بن الخطاب كان يقول: من كان جاره نبطيا واحتاج الى ثمنه فلبيعه). (30)

نمونه ديگر از احياى امتيازات طبقاتى عربى در عهد عمر، قصه عبادة‏بن صامت‏به شرح ذيل است:

عبادة‏بن صامت صحابى در بيت‏المقدس مردى نبطى را آنچنان زد كه از پاى درآمد. عمر آن وقت دربيت‏المقدس بود. خواست او را قصاص كند، عباده گفت: «اتقيد عبدك من اخيك؟» (آيا برادر خود را درقصاص خون يك نبطى كه مثل بنده توست مى‏كشى؟). خليفه وقتى اين سخن را شنيد از كشتن عباده‏صرف نظر كرد. (31)

در عهد عثمان نيز رسوم جاهلى و در حال توسعه بود. بخصوص مروان بن حكم مشاور او و معاوية‏بن‏ابى‏سفيان استاندار شام در تقويت عنصر عربى- بويژه اموى - و متمركز ساختن ثروت و قدرت در بنى‏اميه‏و تصاحب اراضى مزروعى و دادن تيول به اعوان و اتباع خويش و تضعيف فكر مساوات اسلامى و قلع وقمع آن دسته از صحابه كه روش ثروت‏اندوزى را مخالف اسلام مى‏دانستند (مثل ابوذر غفارى)، از هيچ‏اقدامى فروگذار نكردند.

ولى اميرالمؤمنين على بن ابى‏طالب عليه السلام رعايت‏حال طبقه نادار و كارگر و كشاورز را وظيفه اول خليفه‏مسلمانان مى‏دانست. او پيوسته مانند فقيرترين افراد غذا مى‏خود و لباس مى‏پوشيد، (32) بهاى پيراهنش‏هنگام خلافت از سه درهم و همه دارايى او بعد از شهادتش هفتصد درهم بود. (34) مقام خلافت، على عليه السلام را بيشتر به مردم نزديك كرد. او هرگز فرقى بين ضعيف و قوى، و عرب و عجم، و ذمى و مسلمان‏در برابر شرع و قانون قائل نمى‏شد. ماموران دولت او در درجه اول وظيفه‏دار برقرارى عدل و رفع ظلم وتبعيض و سلطه زورمندان بودند. حكومت آن حضرت با كنز ثروت و تمركز بى‏قاعده سرمايه و مالكيت‏بى‏قيد و شرط افراد- جز بر محور قوانين الهى و عدالت اسلامى- مخالفت داشت. غنايم جنگى ودرآمدهاى شرعى در خزانه جمع نمى‏شد بلكه در هر استان و شهرستان بين مسلمانان تقسيم مى‏گرديد (به‏هر كس به قدر خدمت و احتياجش). زكات و صدقات را در هر محل به مستحقان و واجدان شرايطمى