دادند و آنچه به كوفه مى‏رسيد، فورى به دست على عليه السلام قسمت مى‏شد. بنابراين، در خزانه هيچ وقت‏مالى جمع نمى‏شد كه احتياج به محافظ داشته باشد.

حديث ذيل را احمدبن حنبل، (35) امام مذهب حنبلى، روايت كرده است:

ان عليا كان يكنس بيت‏المال ثم يصلى فيه رجاء ان يشهد له يوم القيام‏ء انه لم يحبس فيه المال عن‏المسلمين. (36)

على عليه السلام را رسم چنين بود كه خود زمين بيت‏المال را (بعد از تقسيم اموال) جارو مى‏كرد و سپس در آن‏نماز مى‏گزارد، باشد كه روز رستاخيز گواهى دهد كه ذره‏اى از اموال مسلمانان را در آن محبوس نداشته‏است.

همه مردان سالم به حكم خدا و بدون شرط سنى سرباز اسلام بودند و از غنايم جنگى سهم مى‏بردند،چه آزاد و چه بنده. اما بعدها معاش مجاهدان به صورت حقوق ثابت درآمد. همه افراد، حتى اهل ذمه، به‏نسبت‏خدمتى كه انجام مى‏دادند حقوق مى‏گرفتند. خليفه نيز به قدر احتياج خود و خانواده معاش خويش‏را از بيت‏المال مى‏گرفت و از اين بابت هيچ مزيتى بر ساير مسلمانان نداشت. كافران ذمى در پناه اسلام‏آسوده بسر مى‏بردند و ساير غيرمسلمانان نيز اگر هم‏پيمان مسلمانان بودند و دست‏به جنگ نمى‏بردند وماليات قانونى را مى‏پرداختند، از تعرض مصوم مى‏ماندند. اراضى مفتوح العنوه بين مجاهدان تقسيم‏نمى‏شد و به دولت اسلامى تعلق داشت. فقط در عهد عثمان، عاملان او چون مروان و معاويه در اين اراضى‏تصرفات ناروا كردند و ثروت بسيار اندوختند تا جايى كه قسمتى از آنها را به فروش رساندند و قسمتى را به‏تيول ياران خود دادند. وقتى على عليه السلام به خلافت رسيد، عاملان خطاكار عثمان را عزل كرد و عوايد وحقوقهاى گزاف غيرمستحقان را قطع نمود كه همين امر موجب طغيان معاويه و مروان و طلحه و زبير و ...گرديد. بعضى به آن حضرت توصيه كردند كه براى استحكام پايه‏هاى قدرت با آنها مماشات كند ولى‏على‏عليه السلام به طور كلى اهل سازش نبود.

ابوالحسن على بن محمد مداينى روايت كرده است كه: جمعى از اصحاب نزد على عليه السلام رفتند و گفتند:«اى اميرالمؤمنين، در تقسيم اموال اشراف عرب را بر ديگران برترى بده و قريش را از موالى و عجم سهم‏بيشترى عطا فرما و كسانى را كه از مخالفت و فرارشان بيم دارى، استمالت كن‏». اين سخن را از آن گفتند كه‏معاويه در تقسيم اموال اين ملاحظات را به كار مى‏بست. امام در جواب آنان فرمود: «آيا به من پيشنهادمى‏كنيد پيروزى را به بهاى ظلم و بى‏عدالتى به دست آورم؟ نه به خدا، تا آفتاب مى‏تابد و تا ستاره‏اى‏مى‏درخشد چنين نخواهم كرد. به خدا سوگند كه اگر اين اموال متعلق به خود من و ملك من بود به تساوى‏قسمت مى‏كردم، چه رسد به اينكه مال مردم است‏». (37)

و در روايت ديگر چنين آمده است: به يك زن عرب و يك زن ذميه به تساوى عطا داد. زن عرب گفت: «اى‏اميرالمؤمنين، من عربم!». فرمود: از اين مال همه يكسان بهره مى‏برند و بنى‏اسماعيل را بر بنى اسحاق‏برترى نمى‏دهم‏». (38)

بهترين نمونه مساوات و عدل و امانت على عليه السلام رفتارى است كه با برادر نابينا و عيالمند خويش كه از اوهم بزرگتر بود، كرده است. متن كلام امام در نهج‏البلاغه چنين است:

والله لقد رايت عقيلا و قد املق حتى استماحنى من بركم صاعا و رايت صبيانه شعث الالوان من فقرهم،كانما سودت وجوههم بالعظلم، و عاودنى مؤكدا، و كرر على القول مرددا. فاصغيت اليه سمعى فظن انى‏ابيعه دينى و اتبع قياده مفارقا طريقى، فاحميت له حديدة، ثم ادنيتها من جسمه ليعتبربها. فضج ضجيج ذى‏دنف من المها، و كاد ان يحترق من ميسمها، فقلت له: ثكلتك الثواكل يا عقيل! اتئن من حديدة احماهاانسانها للعبه، و تجرنى الى نار سجرها جبارها لغضبه؟ ا تئن من الاذى و لا ائن من لظى؟!. (39)

به خدا سوگند، عقيل را ديدم به اندازه‏اى فقير شده بود كه پيش من آمد و تقاضا كرد از اين گندم بيت‏المال‏كه مال شماست‏يك پيمانه به او بدهم. ديدم كه موى كودكانش ژوليده و چركين و رنگ چهره آنها از فرطفقر خاك‏آلود شده است. گويى روى آنها را با نيل سياه كرده بودند. او چند بار اين تقاضا را با اصرار وتاكيد، مكرر نمود و من گوش مى‏دادم. پنداشت دينم را به او مى‏فروشم و از راه خود جدا مى‏شوم و هر جاكه مرا بكشد به دنبال او مى‏روم. پس، آهنى را براى او گداختم و به تنش نزديك كردم تا عبرت بگيرد. اوچون كسى كه دچار بيمارى ناگهانى شده باشد از درد فرياد برآورد. نزديك بود تنش از آن آهن داغ بسوزد.پس، به او گفتم: اى عقيل، [خدا مرگت دهد] و مادران فرزند مرده بر تو بگريند! آيا از آهنى كه انسانى براى‏سرگرمى خود آن را داغ كرده است چنين ناله مى‏كنى اما مى‏خواهى مرا به سوى آتشى بكشى كه خداى آن‏را از خشم خويش برافروخته است؟ آيا تو از اين رنج مى‏نالى و من از جهنم ننالم؟!

از خصايص اميرالمؤمنين على عليه السلام يكى اين بود كه هرگز براى تصرف زمين و مال و برده و نمايش‏قدرت نجنگيد و جز در راه جهاد فى سبيل‏الله و نشر عدالت و يارى حق شمشير نكشيد. او قبل از هر نبرد، باخصم اتمام حجت مى‏كرد و هدف خود را شرح مى‏داد و دلايل اقدام به جنگ را از قرآن و سنت ارائه‏مى‏فرمود و تا دشمن پيشدستى نمى‏كرد، فرمان جنگ صادر نمى‏فرمود و به لشكريان سفارش مى‏كرد كه: «لاتقاتلوهم حتى يبدؤوكم‏» (40) (تا آنها جنگ را اغاز نكنند شما شروع نكنيد) و به فرزندش امام حسن عليه السلام‏مى‏فرمود:

لا تدعون الى مبارزة و ان دعيت اليها فاجب، فان الداعى باغ و الباغى مصروع. (41)

هرگز دعوت به جنگ مكن، اما اگر به جنگ دعوت شدى بپذير، زيرا هر جنگ طلبى ستمكار است و هرستمكارى به زمين خواهد خوردهدف امام از قبول زمامدارى و شركتها در جنگها به روايت نهج‏البلاغه فقط خدمت‏به خلق و رفع ظلم واحياى معالم دين بود:

اللهم انك تعلم انه لم يكن الذى كان منا منافسة فى سلطان، ولا التماس شى‏ء من فضول الحطام، ولكن لنردالمعالم من‏دينك، و نظهر الاصلاح فى بلادك، فيامن المظلومون من عبادك و تقام المعطلة من حدودك. (42)

خدايا، تو مى‏دانى كه اگر خلافت را پذيرفتم، نخواستم در قدرت بر كسى پيشى بگيرم يا از اموال دنياچيزى براى خود بيندوزم. اين خدمت را بدان اميد پذيرفتم كه معالم دين تو را بازسازى كنم و نظم و صلاح‏را در بلاد تو آشكار سازم تا بندگان مظلوم تو آسوده شوند و حدود و احكام تو را كه تعطيل كرده بودند،دوباره بر پاى دارم.

اثاث زندگى امام و خانه و خوراك و پوشاك او و خانواده‏اش در دوران زمامدارى از فقيرترين بينوايان ونادارترين كارگران بهتر نبود و با قناعت و صبر و بى‏تكلفى و تواضع و تحمل شدايد، به ساير مسلمانان درس‏سازگارى و بردبارى و ايمان و پايدارى مى‏داد. او در نامه‏اى كه به عثمان بن حنيف استاندار بصره و دوست‏ديرين خود نوشته است، چنين مى‏فرمايد:

ااقنع من نفسى بان يقال هذا اميرالمؤمنين ولا اشاركهم فى مكاره الدهر او اكون اسوة لهم فى جشوبة‏العيش، فما خلقت ليشغلنى اكل الطيبات كالبهيمة المرب