طة (43)

آيا خود را به اين خرسند سازم كه مردم بگويند اين اميرالمؤمنين است، اما در سختى‏هاى روزگار با آنان‏مشاركت نداشته باشم؟ مرا نيافريده‏اند كه مثل حيوان‏پروارى به خوردن غذاهاى خوشمزه سرگرم باشم و به‏كارى ديگر نپردازم. روش رهبرى

حضرت على عليه السلام در شرط قبول زمامدارى را با كمال صراحت چنين بيان فرمود:

و اعلمو انى ان اجبتكم ركبت‏بكم ما اعلم ولم اصغ الى قول القائل و عتب العاتب، و ان تركتمونى فاناكاحدكم و لعلى اسمعكم و اطوعكم لمن وليتموه امركم. (44)

بدانيد كه اگر دعوت شما را براى قبول خلافت اجابت كنم، بر شما و به مقتضاى علم و راى خودحكومت‏خواهم كرد و به سخن هيچ گوينده و گله هيچ گله‏گزارى اعتنا نخواهم كرد. اما اگر مرا رها كنيد،يكى از شما خواهم بود و شايد براى كسى كه او را برمى‏گزينيد، از ديگران مطيع‏تر و شنواتر باشم. اگربگذاريد مثل گذشته براى شما وزير و مشاور باشم، بهتر از آن است كه امير باشم.

على عليه السلام در اداء وظايف الهى و اجراى احكام و سنت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم و اداره كشور و فرماندهى ارتش باقدرت عمل مى‏كرد. در خطبه‏اى روش حكومت‏خود را بر اساس قدرت و علم معرفى مى‏كند و مى‏فرمايد:

ان احق الناس بهذا الامر اقواهم عليه، و اعلمهم بامرالله فيه، فان شغب شاغب استعتب فان ابى قوتل. (45)

سزاوارترين مردم براى خلافت كسى است كه در اجراى وظايف اين سمت نيرومندتر از ديگران باشد وعلم بيشترى به او امر الهى درباره زمامدارى داشته باشد. در برابر چنين خليفه‏اى اگر كسى دست‏به‏فتنه‏جويى زند، نخست‏سرزنش و تنبيه مى‏شود و اگر باز به نابكارى ادامه داد، بايد با او به جنگ پرداخت.

سرعت عمل و صراحت و استحكام و دقت او در اجراى احكام تا حدى بود كه بعضى او را به خشونت‏منسوب مى‏داشتند، ولى رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم مى‏فرمود:

ايها الناس لا تشكو عليا فوالله انه لاخيشن فى ذات الله عزوجل و فى سبيل‏الله- او لاخيشن فى دين الله- (46) .

اى مردم، از على شكايت نداشته باشيد. به خدا سوگند كه اگر اندكى خشن ست‏براى خدا و در راه‏خداست- يا اينكه در اجراى احكام دين كمى سختگير است-.

مع ذلك، شخصا از متواضع‏ترين و خوش‏مشرب‏ترين افراد بود، تا آنجا كه اين خنده‏رويى و بى‏تكلفى وطنزگويى را بر او خرده مى‏گرفتند. عمر مى‏گفت كه در على عليه السلام «دعابه‏» يعنى خاصيت مزاح و طنز است وعمرو عاص او را «تلعابه‏» مى‏خواند، يعنى بسيار مزاح مى‏كند و جدى نيست. بى‏تكلفى او تا جايى بود كه‏شخصا در بازارها بين مردم مى‏گشت و با طبقات مختلف سخن مى‏گفت و همه حق داشتند مستقيما با اوتماس بگيرند و يادآوريهاى لازم را با او در ميان گذارند. به عبارت ديگر، مهام خلافت هرگز او را از مردم‏جدا نكرده بود. اينكه سردارى چنان شجاع و زمامدارى چنان پركار زاهدى چنين وارسته باشد و رفتارش باآحاد خلق تا آن اندازه متواضع و صميمى و با شفقت‏بماند، معجزه‏اى است كه جز در وجود على عليه السلام درهيچ زمامدارى ديگرى ديده نشده است. اداره كشور اسلام

گرچه جنگهاى داخلى كه از سودجويى و جاه‏طلبى بعضى صحابه و بازگشت قوميت در عهد خلفا وكينه‏هاى كهن و رقابتهاى قبيله‏اى و درگيريهاى طبقاتى سرچشمه مى‏گرفت تقريبا تمام دوران خلافت على‏عليه السلام را به خود مشغول داشت، مع‏ذلك در همان فرصتهاى كوتاه، نظمى چنان استوار به سازمانهاى ادارى ومالى و ارتشى و قضايى جهان اسلام داده شد كه حتى رژيمهاى «غيرروحانى‏» ششصد ساله خلافت اموى وعباسى هم نتوانستند قالبهاى آن را بشكنند، و از آن زمان تاكنون هر مسلمان انقلابى به جستجوى آن‏مى‏رود و ذره‏اى از روح سازندگى و جانبخشى اسلام كاسته نشده است. تقسيمات كشورى

بعد از فتح مكه و استقرار قدرت اسلام در سراسر جزيرة‏العرب، از سوى پيامبر اكرم‏صلى الله عليه وآله وسلم استاندارانى به‏عنوان «امير» به شهرهاى عربستان اعزام شدند. بعدها كه در عهد خلفا دامنه فتوحات در آسيا و افريقاتوسعه يافت، تقسيمات ادارى كه تابع وضع جغرافيايى و سوابق ادارى و مالياتى بود، در متصرفات‏امپراتوريهاى ايران و روم به عمل آمد و اداره هر استان به عهده واليانى از صحابه و سرداران سپرده شد وبراى هر يك از آنها نوابى تعيين گرديد كه ماموريت جمع‏آورى زكات و صدقات و حفظ نظم و امنيت راعهده‏دار بودند.

استانداريهاى مهم عبارت بود از: اهواز و بحرين، طبرستان، خراسان، سيستان و مكران، آذربايجان،عراقين (كوفه و بصره)، دمشق و حمص و فلسطين، مصر عليا، مصر خاص و ماوراى صحراى ليبى.عربستان هم كه خود به پنج استان تقسيم مى‏شد، زير نظر مستقيم خليفه اداره مى‏شد. هر اميرى به تناسب ونسبت استان، نوابى به شهرستانها مى‏فرستاد. امرا و نواب آنها، علاوه بر وظايف سياسى و ادارى، امام‏جمعه و جماعت‏شهر خود نيز بودند و عنداللزوم غير از اوقات صلات و جمعه‏ها و عيدين، در مواقع‏اضطرارى مردم را به مسجد دعوت و براى ايشان سخنرانى مى‏كردند و طى آن، اوامر رسمى را ابلاغ‏مى‏نمودند و يا خلق را به جهاد فرا مى‏خواندند. قدرت كلام و وسعت معلومات دينى و فصاحت و بلاغت‏شرط عمده توفيق هر امير بود. وظايف امرا و ماموران دولت اسلام در قرآن و سنت رسول الله‏صلى الله عليه وآله وسلم معين‏شده بود و گاهگاه از سوى خليفه نيز دستورالعملهايى دريافت مى‏كردند. ابتدا در دستگاههاى دولت‏اسلامى دفتر و بايگانى وجود نداشت. تعيين مبدء تاريخ هجرى و تاريخ گذاشتن روى نامه‏ها از عهد عمرمرسوم شد. در همان عهد بود كه براى نخستين بار قضاتى جهت فلسطين، قنسرين و حمص تعيين شدند كه‏در عين حال وظيفه امام شهر را نيز بر عهده داشتند. (47) امور مالى

پس از آنكه فتوحات اسلام توسعه يافت و غنايم جنگى و جزيه و خراج رو به افزايش نهاد، ضرورت‏تاسيس ديوان خراج براى ايجاد نظم در دخل و خرج و رسيدگى به حسابها و حقوق اشخاص از بيت‏المال‏بشدت احساس شد. در مدينه و بعد در ساير بلاد اسلام «بيت‏المال‏» (خزانه) تاسيس گرديد. هزينه‏هاى‏ادارى و نظامى هر شهر از درآمد همان شهر پرداخت مى‏شد. اگر براى جنگ هزينه فوق‏العاده‏اى پيش‏مى‏آمد كه بيش از بنيه مالى محل بود، از مدينه حواله مى‏گرديد.

در دهه دوم هجرت، مساحت اراضى قابل كشت مصر و شام و عراق و جنوب ايران مشخص و براى آنهاخراج وضع شد. مقدار زمين و نوع خاك و نوع محصول و وضع آبيارى آن مشخص و بر اساس آن گزارشهاخراج تعيين مى‏شد. در حوزه دجله و فرات شبكه آبرسانى مانند عهد ساسانى باقى بود. ماليات اراضى درايران و عراق و شام و مصر و افريقا تقريبا همان ماليات عهد ساسانى و بيزانس بود، منتها زمامداران‏مسلمان از ماليات غلات كاسته بودند. بازرگانى تشويق شد و براى تسهيل تجارت دريايى بين مصر وحجاز، كانال قديمى بين رود نيل و درياى سرخ توسعه يافت. محصولات مصر با كشتى از آن كشورمستقيما به بندر ينبع - نزديك مدينه- حمل مى‏گرديد كه موجب 