ةٍ.(514)
راستگو در مسير نجات و بزرگوارى و دروغگو بر لب پرتگاه سقوط و خوارى قرار گرفته است .
ماهيّت دروغگويى 
اَلْكِذْبُ مَهانَةٌ وَ خِيانَةُ.(515)
دروغگويى ، خوارى و خيانت است .
نشانه سخن دروغ 
اَمْرانِ لايَنْفَكّانِ مِنَ الْكَذِبِ: كَثْرَةُالْمَواعيدِ، و شِدَّةُ الاِْعْتِذارِ(516)
دو چيز از دروغ جدا نمى شود: وعده هاى زياد و پوزش هاى پياپى و [همراه با تاءكيد]
دستگاه عدالت

از دهه دوم هجرى كه قضاتى براى شهرهاى بزرگ جهان اسلام انتخاب و اعزام شدند، احكام حقوقى وجزايى به وسيله اين قاضيان يا نواب آنها صادر مى‏شد. قضات را «حاكم‏» ناميدند و اين اصطلاح تا امروزدر سرزمينهاى عربى رايج است. به دستور عمر براى قاضيان حقوق مناسبى از بيت‏المال تعيين گشت.قضات را با دقت‏بسيار برمى‏گزيدند و هر قاضى در كار خود استقلال تام داشت و كار او از قوه مجريه جدابود و حتى خليفه را هم مى‏توانست‏به دادگاه احضار و محاكمه كند. از عهد خلافت عثمان كه كارها به دست‏بنى اميه افتاده بود، دستگاه دادرسى ضعيف گرديد و تبعيض و خويش پرستى و برترى جويى و قوميت‏عرب دوباره احيا شد. اميرالمؤمنين على عليه السلام وقتى به خلافت رسيد، اعاده قدرت قوانين اسلامى وكوتاه‏كردن دست قاضيان نادرست و بازگرداندن اموال قصب شده بيت‏المال را وجه همت‏خود قرار داد و ازهمان روز اول زمامدارى اعلام داشت كه عدالت مطلق بين همه شهروندان كشور اسلام اعم از قرشى وغيرقرشى، و عرب و عجم، و سياه و سفيد، و مسلمان و ذمى، برنامه كار خلافت اوست و با دقت اجراخواهد شد. او در يكى از بيانيه‏هاى نخستين خلافت، با اشاره به تجاوزات عمال عثمان چنين فرمود:

والله لو وجدته قد تزوج به النساء و ملك به الاماء لرددته فان فى العدل سعة، و من ضاق عليه العدل فالجورعليه اضيق (52)

به خدا سوگند اگر مالى از وجود بيت‏المال را پيدا كنم كه در كابين زنان داده و يا در بهاى خريد كنيزان‏صرف كرده‏اند، آن را پس مى‏گيرم و به بيت‏المال برمى‏گردانم. همانا دامنه عدالت وسيع است و هر كس كه‏دادگرى بر او تنگى كند. ستم بيشتر او را تحت فشار قرار خواهد داد.

على عليه السلام راه نجات مسلمانان و عظمت اسلام را در تعميم عدالت و اصلاح محاكم و بنيانگذارى «آئين‏دادرسى‏» مى‏دانست او از تعصبات عصر جاهليت و ستم‏هاى اشراف قريش و رفتار بى‏رحمانه آنها با بردگان‏و مستضعفان مسلمان خاطرات تلخى به ياد داشت و خاطره مرگ بانوى اول اسلام خديجه كبرى و مرگ‏پدرش را بر اثر محاصره شعب ابوطالب و نيز آزارها و شكنجه‏هائى را كه از سوى قريش بر وجودرسول‏الله‏صلى الله عليه وآله وسلم و ياران او در مكه ديده بود، هرگز نمى‏توانست فراموش كند. از اين رو، نفرت از جور وستمكارى با گوشت و پوستش عجين شده بود.

از سوى ديگر،از اوان طفوليت در كنف تربيت پيغمبر درآمده و در تمام عمر خود از مهبط وحى دورنمانده بود. هيچ آيتى از قرآن و وحيى نازل نگشت مگر آنكه او يادداشت نمود و هيچ حديثى از رسول‏الله‏صلى الله عليه وآله وسلم نبود مگر آنكه او به خاطر سپرد. پس، طبيعى است كه چنين وجودى نسخه دوم مقام رسالت و بلكه‏نفس او باشد.

بعلاوه، بعد از رحلت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم بيست و پنج‏سال خانه‏نشين و از نزديك شاهد پايمال شدن‏حقوق مظلومان و تعطيل حدود الهى به دست نابكاران بود. خود او در نهج‏البلاغه از سختى اين دوره‏طولانى مى‏نالد و مى‏فرمايد:

فصبرت و فى العين قذى، و فى الحلق شجا، ارى تراثى نهبا. (53)

پس، شكيبايى پيشه ساختم در حالى كه چشمم پر از خاشاك و دلم پر از غصه و درد بود به چشم خودمى‏ديدم كه ميراثم را غارت كرده‏اند.

از اينرو، چون به قدرت رسيد، به رفع تبعيضها و محو ظلم و اجراى قوانين الهى همت گماشت، گرچه‏براى اين عدالت‏خواهى بهاى گزافى پرداخت و جان خويش را فدا ساخت.

در عهد خلافت على عليه السلام عصر جديدى در تاريخ دادرسى اسلام آغاز شد. او - چنانكه اشاره شد -«آئين دادرسى‏» را در اسلام بوجود آورد «محكمه قضا» را نظم و سر و صورت داد و ضوابط و اصولى براى‏آن وضع نمود كه همه بى‏سابقه بود. در عهد او براى نخستين بار علم فقه و قوانين محاكمات مدون شد ويكنواختى در محاكم اسلام بوجود آمد، زيرا بعضى از خلفاى گذشته اجازه نوشتن احكام و جمع احاديث‏را نمى‏دادند.

همچنين در عهد على عليه السلام اصول محاكمات بر اساس علمى رواج يافت و فى‏المثل او بود كه مقرر كردبراى احتراز از تبانى، بايد شهود از يكديگر جدا شوند و براى اداء شهادت تك تك نزد قاضى حاضر گردند.آرائى كه شخص على عليه السلام صادر كرده از بس ماهرانه و عادلانه است تا امروز زبانزد قضات و راهنماى ايشان‏است. «قضاياى على عليه السلام‏» يعنى حكمهايى كه آن حضرت صادر فرموده نام كتابهايى است كه فقهاى مذاهب‏مختلف جمع‏آورى كرده‏اند.

اقدام اساسى ديگر على عليه السلام براى اصلاح محاكم، آموزش قضات و امتحان ايشان بود. حافظ ابونعيم‏اصفهانى روايت كرده است كه آن حضرت قضات را در كوفه جمع آورد و آنان را مورد آزمايش قرار داد و به‏هر كدام كه به پرسشهاى او پاسخهاى درست گفت، اجازه دادرسى داد. (54)

اين اقدام در آن زمان كه هر قاضى بنا بر استنباط و درك شخصى از كتاب و سنت‏به صدور راى‏مى‏پرداخت، مكمل اصلاح دستگاه عدالت در عهد اميرالمؤمنين على عليه السلام بود.

براى حصول اطمينان از حسن جريان عدالت، على عليه السلام همان‏طور كه شخصا به امور شهرى و نرخها وقيمتها و سنگ ترازوها و پيمانه فروشندگان غلات و كار قصابان و بقالان و خرمافروشان و پارچه‏فروشان و... رسيدگى مى‏كرد، محاكم كوفه را نيز بخصوص زير نظر داشت و كار دادرسان را شخصا بازرسى مى‏نمود.در طبقه‏بندى مشاغل كه از ابتكارات آن حضرت است، شغل دادرسى را از مشاغل اساسى شمرده است و دردستور جامع خود به مالك اشتر، صفات قاضى لايق و با ايمان و وظايف او را به صورتى بيان داشته كه تاامروز در مترقى‏ترين جوامع بشرى سرمشق دستگاههاى عدالت است:

ثم اختر للحكم بين الناس افضل رعيتك فى نفسك ممن لا تضيق به الامور، ولا تمحكه الخصوم،ولايتمادى فى الزلة، ولا يحصر من الفى‏ء الى الحق اذا عرفه، ولا تشرف نفسه على طمع، ولا يكتفى بادنى‏فهم دون اقصاه، و اوقفهم فى الشبهات، واخذهم بالحجج، و اقلهم تبرما بمراجعة الخصم، و اصبرهم على‏تكشف الامور، و اصرمهم عند اتضاح الحكم، ممن لا يزدهيه اطراء، ولا يستميله اغراء، و اولئك قليل ثم‏اكثر تعاهد قضائه، و افسح له فى البذل ما يزيل علته، و تقل معه حاجته الى الناس، واعطه من المنزلة لديك‏ما لا يطمع فيه غيره من خاصتك، ليامن بذلك اغتيال الرجال له عندك، فانظر فى ذلك نظرا بليغا، فان هذاالدين قدكان اسيرا فى ايدى الاشرار: يعمل فيه بالهوى، و تطلب به الدنيا.

براى داورى بين مردم كسى را انتخاب كن كه شخصا او را از بين ساير مسلمانان برتر مى‏دانى; كسى كه‏امور پيچيده و دشوار او را در تنگنا نگذارد و داد