خواهان و اصحاب دعوى او را به لجاجت نكشانند و دچاراشتباه و لغزش نكنند; كسى كه چون حق را باز شناخت، از بازگشت‏به آن دلتنگ نشود و نفس او به طمع‏نگرايد و به انديشه كوتاه و بررسى مختصر قناعت نكند و هنگام پيدا شدن شبهه، بيش از ديگران حوصله وفكر به كار برد و بيش از ساير مردم اهل استدلال و حجت‏باشد و هنگام مراجعه دادخواهان دلتنگ نشود ودر پژوهش مسائل شكيبايى بيشتر به خرج دهد و در وقت صدور حكم قاطعيت داشته باشد.

بايد قاضى را از بين كسانى برگزينى كه تعريف و ستايش بسيار آنها را به خود پسندى نكشاند و مغرور وفريفته نسازد و تحت تاثير قرار ندهد. البته چنين اشخاصى اندكند.

وقتى چنين قاضى را پيدا كردى، بايد كه شخصا كار او را زير نظر بگيرى و مورد حمايت‏خود قرارش‏دهى; بايد كه با دستى گشاده به او عطا بخشى تا هيچ كمبود و بهانه‏اى نداشته باشد و نيازش به ديگران‏اندك گردد; بايد كه نزد خود چنان منزلت و مقامى به او دهى كه ساير خواص و نزديكان تو در او طمع‏نكنند و او را تحت تاثير قرار ندهند و در پرتو اين تقرب، از كارشكنى ساير رجال دولت ايمن گردد.

در كار استقرار عدالت و اصلاح حال قضات به دقت نظر كن و درست‏بينديش، زيرا اين دين در دست‏اشرار اسير بوده كه در آن به هواى نفس خود كار مى‏كرده‏اند و آن را وسيله دنياجويى خود ساخته بودند...

در عهد خلفاى راشدين- چنانكه گذشت- از لحاظ تشكيلات كشورى و نظامى، خليفه در راس هرم‏دولت اسلامى جاى داشت و فرمانده كل قوا بود. ارتش اسلام

اميرالمؤمنين على‏عليه السلام فقط رئيس تشريفاتى و اسمى نبود بلكه عملا فرمانده كل ميدان و رئيس ستادجنگ سرباز دلاور صف مقدم در همه جبهه‏ها بود در هيچ جنگى نگريخت و تسليم نشد و در تمام نبردهاپيروز گرديد. هر جا ساير رزمندگان از برابر دشمن مى‏گريختند، او همچنان با تن زخمدار شمشير مى‏زد ورميدگان را دل مى‏داد و باز مى‏گرداند. به قول رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم على عليه السلام در ميدان جنگ تمام اسلام بود كه‏در برابر تمام كفر پايدارى مى‏كرد، (55) و اگر شمشير على عليه السلام نبود اسلام هم نبود، و «لا فتى الا على لا سيف الا ذوالفقار». (56)

ارتش اسلام در عهد على عليه السلام از پياده نظام و سواره‏نظام و افراد مهندس و كارگران تشكيل مى‏شد. درجزاير درياى مديترانه و مصر و شمال افريقا نيروى دريايى نيز وجود داشت. قوانين حفظ نظم و انضباطجنگى و وظايف سربازان سبت‏به فرماندهان و چگونگى اداء نماز در ميدان جنگ و تقسيم غنايم و ... درقرآن و سنت رسول الله صلى الله صلى الله عليه وآله وسلم وجود داشت كه طبق آن عمل مى‏شد.

سلاح عمده سربازان، شمشير و نيزه و زوبين و تبرزين و تير و كمان و خنجر و كارد و قلماسنگ و ... بود.درفش بزرگ جنگ را در برابر على عليه السلام برافراشته مى‏داشتند و گاهى او خود علم را در دست مى‏گرفت وپيشاپيش سپاه مى‏تاخت.

على عليه السلام خود پيشايش رزمندگان و در برابر صف اول بود، واحدها و افراد و سلاح و ساز و برگ سربازان‏را بازرسى مى‏كرد و با خطبه‏ها و ارجوزه‏هاى حماسى كا با آهنگ مخصوص و با صداى بلند مى‏خواند،روحيه مجاهدان را تقويت مى‏كرد. صدايش چنان رسا و مردانه بود كه همه مى‏شنيدند و تحت تاثير قرارمى‏گرفتند.

در دوران شصت و نه ماهه خلافت على عليه السلام سه جنگ بزرگ داخلى بر آن حضرت تحميل شد كه عبارت‏است از: جنگ جمل، جنگ صفين و جنگ نهروان. جنگ جمل را ياغيان و متجاسران حجاز به سركردگى‏عايشه به راه انداختند، جنگ دوم را تجزيه طلبان شام به تحريك و اغواى معاويه استاندار معزول و ياغى‏سوريه باعث‏شدند و جنگ سوم مولود جهل و عصيانگرى مشتى جاهل قشرى و ظاهربين به نام «خوارج‏»بود. در هر سه جنگ- كه قيام عليه رژيم شرعى و قانونى و بر ضد خليفه برحق و منتخب مردم بود- ياغيان‏پيشدستى كردند و به جنگ با على عليه السلام آمدند. اميرالمؤمنين عليه السلام به سنت رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم پيش از هر اقدام،به استناد كتاب و سنت‏با مخالفان اتمام حجت مى‏فرمود و آنگاه چون گوش به حرف حق نمى‏دادند ودست از خيره‏سرى برنمى‏داشتند، به حكم شرع و سياست، آنها را سركوب مى‏كرد.

جنگهاى على عليه السلام در عهد خلافت، مانند زمان حيات رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم به قصد جهاد و اعلاى كلمه حق‏بود نه براى جمع كردن غنيمت. سپاهيان آن حضرت عربهايى بودند كه از مكه و مدينه و ساير نقاط‏عربستان به عراق مهاجرت كرده بودند. اسلحه سربازان او خوب و كافى بود.

مسلمانان جنگ را با فرياد تكبير آغاز مى‏كردند و هر سرباز كلمه رمز خودى و علامت‏شناسايى را تكرارمى‏نمود. اين رمز در جنگهاى داخلى كه عربها با عربها جنگ مى‏كردند، براى شناختن هماورد پيش ازشمشير زدن ضرورت داشت.

در جريان جنگ، تلاوت آيات قرآن و خواندن ارجوزه‏هاى حماسى و صداى طبل و شيپور، ميدان نبردرا پر غلغله مى‏ساخت. در عهد عمر كه فتوحات اسلام توسعه يافت، در بعضى از شهرهاى مهم، «دارالمرز» و«دارالهجره‏» ساخته شد تا جنگاوران عرب در آنها اقامت كنند و تعليمات نظامى ببينند. بصره و كوفه درعراق، فسطاط و اسكندريه در مصر، اصفهان در ايران، قيروان در شمال افريقا و غزه و حمص در شام درعهد على عليه السلام از پادگانهاى بزرگ بودند و در بعضى از اين پادگانها نيروهاى واكنش سريع، آمادگى اجراى‏اوامر خليفه را در هر زمان كه لازم مى‏شد، داشتند.

در فرمان مالك اشتر شرايط و وظيفه سربازان و فرماندهان و اهميت مقام سربازى به صورت ذيل بيان‏شده است:

فالجنود باذن الله حصون الرعية، وزين الولاة، و عزالدين، و سبل الامن، وليس تقوم الرعية الابهم، ثم‏لاقوام للجنود الا بما يخرج الله لهم من الخراج الذى يقوون به على جهاد عدوهم، و يعتمدون عليه فيمايصلحهم و يكون من وراء حاجتهم.

فول من جنودك انصحهم فى نفسك لله ولرسوله ولامامك، و انقاهم جيبا، و افضلهم حلما، ممن يبطئ عن‏الغضب، ويستريح الى العذر، و يراف بالضعفاء، و ينبوعلى الاقوياء، و ممن لا يثيره العنف، و لايقعد به‏الضعف.

ثم الصق بذوى الاحساب، و اهل البيوتات الصالحة و السوابق الحسنة، ثم اهل النجدة، والشجاعة والسخاء و السماحة، فانهم جماع من الكرم، و شعب من العرف، ثم تفقد من امورهم ما يتفقدالوالدان من‏ولدهما، ولا يتفا قمن فى نفسك شى قويتهم به، ولا تحقرن لطفا تعاهدتهم به و ان قل، فانه داعية لهم الى بذل‏النصيحة لك، و حسن الظن بك، ولا تدع تفقد لطيف امورهم اتكالا على جسيمها، فان لليسير من لطفك‏موضعا ينتفعون به، وللجسيم موقعا لا يستغنون عنه.

وليكن اثر رؤس جندك عندك من واساهم فى معونته، وافضل عليهم من جدته، بما يسعهم و يسع من‏وراءهم من خلوف اهليهم، حتى يكون همهم هما واحدا فى جهاد العدو، فان عطفك عليهم يعطف قلوبهم‏عليك، و ان افضل قرة عين الولاة‏استقامة العدل فى البلاد، و ظهور مودة الرعية، و انه لا تظهر مودتهم الابسلامة صدورهم، ولا تصح نصيحتهم