 الا بحيطتهم على ولاة امورهم، و قلة استثقال دولهم، و ترك استبطاءانقطاع مدتهم، فافسح فى امالهم، و واصل فى حسن الثناء عليهم و تعديد ما ابلى ذووالبلاء منهم، فان كثرة‏الذكر لحسن افعالهم تهز الشجاع، و تحرض الناكل، ان‏شاءالله تعالى.

... سپاهيان- به فرمان خدا - دژهاى استوار رعيت و شكوه واليان و عزت دين و موجب ايمنى راهها وآسايش مردمانند و كار توده مردم جز به وجود ايشان استقامت نپذيرد.

از بين سربازان كسى را به فرماندهى برگزين كه نزد تو در پيروى از خدا و رسول او و امام تو از ديگران‏شايسته‏تر و دامنش از همه پاكتر و بردبارى و شكيباييش در مصائب از ديگران بيشتر باشد. دير خشم بگيردو زود پوزش بپذيرد و با زيردستان مهربان و در برابر دشمنان سختگير باشد. خشونت او را از جاى به درنبرد و سستى و ناتوانى او را از پاى ننشاند...

بايد كه برگزيده‏ترين سران سپاه تو آن باشد كه با سربازان در يارى و همكارى و فداكارى پيشدستى كندو از هر چه در دسترس دارد درباره ايشان مضايقه ننمايد و كفاف زندگى سربازان و خانواده ايشان را تامين‏نمايد. يقين بدان كه هر چه به آنها بيشتر محبت و توجه كنى، دل آنها بيشتر به سوى تو راغب مى‏شود و ازهيچ فداكارى خوددارى نخواهند كرد.

بهترين چيزى كه موجب روشنى چشم و خشنودى واليان مى‏شود، پافشارى در اجراى عدالت و به‏كاربردن مهر و محبت‏با سرباز و رعيت است. دوستى و يك جهتى سپاهيان جز با پاكى و سلامت‏سينه‏ها ورفع گله‏ها آشكار نمى‏شود و افراد ارتش، خيرخواه و صميمى نمى‏مانند مگر آنكه پيوسته به واليان‏دسترسى داشته باشند و حكومت زمامداران بر دوش مردم سنگينى نكند و در انتظار بسر آمدن دولت‏ايشان نباشند.

پس، بكوش تا آرزوى سربازان را برآورى و پيوسته از آنان به نيكى ياد كنى و خدمات ايشان را كه درفرصتهاى مختلف انجام داده‏اند، به روى آورى; زيرا تذكار خدمات قابل و شايسته، مرد دلاور را تشويق‏مى‏كند و سرباز كاهل را بر سر غيرت مى‏آورد...

ولى جنگاوران عرب كه در دوران بيست و پنج‏ساله كشور گشايى جز كشتار و گردآورى غنايم آرزويى‏نداشتند، در عهد على عليه السلام وضع را دگرگون ديدند و هدف او را فقط عظمت اسلام و بازگرداندن حكومت‏حق و قانون مشاهده كردند و از آن اموال غارتى و بردگان زيباروى رومى و ايرانى نشانى نيافتند. از اين رو،نافرمانى يا كاهلى پيشه ساختند و در جنگها پايدارى نكردند و چه بسا كه قدر عطوفت و هدايت و محبت‏على عليه السلام را ندانسته به اردوى دشمن مى‏گريختند. در نهج‏البلاغه خطبه‏هاى بسيارى هست كه آن حضرت ازبى‏انضباطى و پيمان‏شكنى و بى‏ايمانى و دنياپرستى و شكمبارگى سربازان خود شكايت مى‏كند و حتى آنهارا نامردانى «شبه مرد» (57) مى‏خواند كه نقشه‏هاى او را تباه مى‏كنند.

بطوريكه از نهج‏البلاغه مستفاد مى‏شود، جامعه ايده‏آل در نظر اميرالمؤمنين عليه السلام - صرف نظر ازاختلافات عقيدتى و مسلكى افراد- وحدتى است مركب از طبقات گوناگون كه هر طبقه به طبقه ديگرپيوسته باشد. اگر اين جامعه را به هرمى تشبيه كنيم، خليفه مسلمين در راس آن قرار دارد و بدنه آن راطبقات مردم مثل ارتش و ماموران ماليه و دادگسترى و كارمندان ادارى و صنعتگران و بازرگانان و پيشه‏وران‏و كشاورزان و كارگران تشكيل مى‏دهند. ولى قاعده اين هرم توده مردمند كه توقع آنها از همه كمتر ولى‏ارزششان در جهاد و در عمران و آبادى كشور از همه بيشتر است. على عليه السلام وظيفه خود و ماموران دولت رااعم از لشكرى و كشورى در درجه اول سبك كردن بار محنت و تامين معاش و امنيت اين طبقه در برابرستمكاران مى‏دانست. از اين رو، حتى در دوران خلافت- كه بر بزرگترين كشور روى زمين حكومت‏داشت- زندگى و لباس و خوراك خود را در سطح نادارترين مردم نگاه مى‏داشت و پيوسته در بين فقيران‏مى‏زيست و هرگز از حشمت و شوكت و تشريفات ظاهرى مقام خود استفاده نمى‏كرد.

شرح مراتب زهد و قناعت و مواسات على عليه السلام با محرومان در اين مقاله نمى‏گنجد. نهج‏البلاغه پر است‏از تخطئه دنياجويان و نكوهش جمع و كنز ثروت و ستايش شرف و فخر فقيران پاكدامن و سفارش طبقه‏سوم. يكى از فصول فرمان مالك اشتر توصيه درباره مستمندان است و در همان فرمان، اين كلام معجز نظام‏را فرموده است:

... فان سخط العامة يجحف برضى الخاصة، و ان سخط الخاصة يغتفر مع رضى العامة.. .

اگر توده مردم از تو ناراضى باشند، خشنودى خواص و طبقه ممتاز را بى‏ارزش مى‏سازند، اما اگر توده مردم‏از تو خشنود ولى خواص ناخشنود باشند، عدم رضايت آنها ناچيز و بى‏مقدار است... زن و سياست

يك بررسى اجمالى در سيره اميرالمؤمنين على عليه السلام ثابت مى‏كند كه آن حضرت به خانواده و همسردلبستگى و علاقه بسيار داشته و على رغم سنت جاهليت، به شخصيت و مقام زن احترام مى‏گذاشته است.او نه تنها در خانه شريك زندگى همسر خود بود بلكه مردان را نيز به پاسدارى از حرمت و حقوق زن توصيه‏كرده و كوششهاى ايشان را در اداره خانه و تربيت فرزند ارج نهاده و فرموده است: «زن گل خوشبوى زندگى‏است، نبايد كارهاى دشوار را بر او تحميل كرد» (المراة ريحانة و ليست‏بقهرمانة). اما به حكم سنت رسول‏الله صلى الله عليه وآله وسلم و تجارب شخصى و با توجه به وضع روحى و جسمى و وظايف فيزيكى زن، با شركت دادن او درتكاليف و مسؤوليتهاى ويژه مردان مخالفت مى‏كرد و مخصوصا بعد از آنكه عايشه در مدينه موجبات‏عصيان مردم و قتل خليفه عثمان را فراهم آورد و در عهد لافت‏خود او على رغم دستور فرآن و فرمان‏پيغمبر از خانه بيرون آمد و لشكر به عراق آورد و جنگ جمل را به راه انداخت و ده هزار مسلمان را به كشتن‏داد و موجبات تجزيه و ضعف اسلام را فراهم آورد، امام على‏عليه السلام در اين عقيده راسخ‏تر شد و دخالت زنان‏را در وظايف خاص مردان بكلى مردود شمرد.

عايشه بانويى پرعقده و بلندپرواز بود. از سويى مى‏خواست ملكه شود و كنيزان و غلامان كمربسته دربرابرش صف بكشند، و از سوى ديگر فريب مردان آزمند و جاه‏طلبى چون زبير و طلحه را خورد و مقام‏خويش را در اسلام فراموش نمود و خرده حسابهاى شخصى و خانوادگى كه با على عليه السلام داشت، او را به‏ميدان جنگ آورد.

اميرالمؤمنين عليه السلام حرمت‏حرم رسول الله‏صلى الله عليه وآله وسلم را رعايت كرد و عايشه را بعد از اينكه شكست‏خورد بااحترامات لازمه به مدينه پس فرستاد.

اميرالمؤمنين على عليه السلام بعد از جنگ جمل شديدا رفتار عايشه را تخطئه كرد و ضمن خطبه‏اى، درباره اوو طرفدارانش فرمود:

فخرجوا يجرون حرمة رسول الله صلى الله عليه وآله وسلم كما تجر الامة عند شرائها، متوجهين بها الى البصرة. (58)

به طرف بصره بيرون آمدند و حرمت رسول الله‏صلى الله عليه وآله وسلم را از اين سو به آن سو مى‏كشيدند، همان طور كه‏كنيز را براى فروش به هر سو مى‏كشند. خطبه‏ هاى سياسى

در آن ايام كه هنوز وسايل ارتباط جمعى وجود نداشت، بهترين وسيله تبليغ ا