هاى جنوب شرقى آسيا و ازعصر رسول الله‏صلى الله عليه وآله وسلم گرفته تا زمان حاضر، پيوسته بهترين وسيله رهايى مسلمانان از فشار و ستم و مبدءجنبش و سازندگى و زمينه نشر ايمان و فرهنگ اسلامى بوده است. دامنه اين بحث‏بقدرى باز و نمونه‏هاى‏آن در تاريخ اسلام چندان زياد است كه شرح آن نياز به كتابى جداگانه دارد. در اينجا فقط كلمه‏اى چنددرباره موجبات هجرت على عليه السلام از مدينه به كوفه و پيامدهاى سياسى و فرهنگى آن نوشته مى‏شود.

على عليه السلام پس از اينكه به سال 35 هجرى در مدينه قبول خلافت كرد، عايشه نخستين قدم را در راه تجزيه‏دولت اسلام و شكست وحدت مسلمانان برداشت و همراه با طلحه و زبير و جمعى ديگر از متجاسران وياغيان به سوى بصره عزيمت كرد. عده‏اى از عربها و جمعى از مخالفان برقراى حكومت عدل و مساوات نيزبه دنبال شتر او افتادند و اگر اقدامى عليه اين عصيان به عمل نمى‏آمد، دامنه فتنه در سراسر عراق و ايران‏گسترده مى‏شد. از اين رو، اميرالمؤمنين على‏عليه السلام ناگزير شد نه تنها برق آسا به اين فتنه خاتمه دهد بلكه مقرخود را از مدينه به كوفه كه موقعيت ممتازى داشت، منتقل سازد. خود او، چنانكه از نهج‏البلاغه بر مى‏آيد،اين سفر و نظاير آن را هجرت ناميده و فرموده است:

الهجرة قائمة على حدها الاول. ما كان لله تعالى فى اهل الارض حاجة من مستسر الامة و معلنها. (59)

تا خدا را مشيتهاى پنهان و آشكار در امور جارى است، هجرت نيز به صورت نخستين خود برقرارخواهد بود.

در عهد خلفاى راشدين در پرتو فتوحات و غنايم بى‏حساب، رفته رفته شهر مدينه به صورت مركزسرمايه‏داران و خوشگذرانان و بازار بزرگ برده‏فروشى عرب در آمد و بخصوص در عهد عثمان روحانيت وقدسيت زمان رسول الله‏صلى الله عليه وآله وسلم را بكلى از دست داد. بعد از جلوس على‏عليه السلام بر مسند خلافت، مالكان بزرگ واشراف قريش و رؤساى عشاير كه در مدينه ساكن بودند و روش عدل و مساوات و زهد او را منافى با مصالح‏خود مى‏ديدند به كارشكنى عليه دولت آن حضرت پرداختند و به دسته‏بندى و گردآورى لشكر وزمينه‏سازى براى سقوط او مشغول شدند كه منجر به جنگ جمل و صفين گرديد. از اين رو، على عليه السلام ناگزيرشد مركز خلافت را به جايى ببرد كه از لحاظ سياسى و معايب مدينه را نداشته باشد و براى اين منظور كوفه‏مناسب‏ترين شهر بود.

شهر نوبنياد كوفه كه وارث تمدنهاى بابل و تيسفون بود و در محيطى خوش آب و هوا و حاصلخيز قرارداشت، در كنار شهر تاريخى حيره ساخته شده و مركز فرهنگى و هنرى و دينى و مجمع شعرا و ادباى عرب‏بود و تمدن و فرهنگ ايران در آنجا ريشه داشت. علوم ايرانى و فلسفه و فرهنگ مسيحى مرقيونى و ديصانى‏و مانوى در آنجا رايج‏بود و ملل گوناگون از يهودى و مسيحى و مزدكى و هندو آنجا را به صورت يك شهربين‏المللى در آورده بودند. در مدارس آنجا از ديرباز متون و شروح عهد عتيق و عهد جديد (60) و الهيات وفلسفه و كلام و ساير علوم تدريس مى‏شد و علما به تاليف و تحقيق اشتغال داشتند. در كوفه كتابخانه ومدرسه و معلم و نوشت‏افزار در دسترس همه بود و زوار فراوانى از ساير كشورها براى زيارت قبول انبيايى‏چون نوح و يونس و صالح و ذوالكفل و هود و ... به سوى آن جلب مى‏شدند. ابراهيم و لوط از «اور» كه درمجاورت كوفه بود برخاسته بودند و بنا به رويات تورات، ابراهيم در آنجا زمينى خريده و گفته بود: از اين‏محل در روز قيامت هفتاد هزار شهيد از اولاد او بپا خواهند خاست. از اين رو، زوار يهودى و مسيحى‏مرده‏هاى خويش را نيز براى دفن به آن سرزمين مى‏آوردند. بعلاوه، كوفه يك مركز بزرگ بازرگانى بود كه‏تجار چينى و هندى و تركستانى و خراسانى و فارسى از طريق خليج فارسى و رود فرات با كشتى به آنجارفت و آمد داشتند و مانند همكاران شامى و حجازى و يمانى و افريقايى، در آنجا دفتر بازرگانى داير كرده‏بودند. بنابراين، در آن مقطع از تاريخ شهر كوفه علاوه بر موقعيت جغرافيايى و مزاياى نظامى و سياسى واقتصادى، از لحاظ فرهنگى و اجتماعى نيز مناسب‏ترين محل براى تاسيس مركز خلافت علوى و پايگاه‏تشيع بود. در كوفه تعصبات قومى عربى و استبداد فكرى حجاز رقيق بود و ايرانيان نو مسلمان و دوستداران‏اهل بيت و شيعيان على‏عليه السلام در آنجا جمع بودند و براى نشر و پذيرش تعاليم امام جوى مساعد وجودداشت.

جابجايى دارالخلافه هيچ زحمت و تشريفاتى نداشت. دفتر كار و محل عبادت و موعظه على‏عليه السلام درمسجد مدينه بود كه اكنون به مسجد كوفه منتقل مى‏شد. مردان كوفه مثل ساير مردان مسلمان همه سربازان‏او بودند و صحابه پيغمبر وظايف مشاوره و ادارى و نظامى خود را انجام مى‏دادند و محل خدمت و اقامت‏براى آنها اهميت نداشت. اموال و اثاث همسفران امام نيز بر همان شترهايى بار شده بود كه ايشان را ازمدينه به كوفه آوردند.

منبر مسجد كوفه محل مناسبى بود كه غالب خطبه‏هاى مهم و بيانيه‏هاى رسمى امام از آنجا خوانده‏مى‏شد. در ايام جمعه و عيدين و هر وقت لازم مى‏شد، هزاران نفر عرب و ايرانى و قبطى و هندى و شامى و... و ساير مسلمانان و اهل ذمه جمع مى‏شدند و امام علاوه بر اوامرى مربوط به جهاد و انجام فرايض دينى،درباره مسائل بسيار چون الهيات و طبيعيات و اخلاق و سياست و تمدن و آداب معاشرت و فنون جنگى و... با آنها سخن مى‏گفت و از فراز همان منبر براى عاملان و سپهسالاران و فرمانداران پيام مى‏فرستاد. درمسجد كوفه اجتماعاتى از سران سپاه و قضات تشكيل مى‏داد از و همان جا بود كه خود به كار مردم‏رسيدگى مى‏كرد و در دسترس همه قرار داشت.

گرچه دوران اقامت امام در كوفه حدود پنج‏سال بيشتر نبود و همان جا در مسجد به شهادت رسيد ولى‏همين مدت كوتاه كافى بود كه آن شهر با به يك مركز بزرگ سياسى و بازرگانى و فرهنگى اسلامى بدل‏سازد; شهرى كه موقعيت‏خود را پيوسته در تاريخ اسلام حفظ كرد. علوم اسلامى مثل صرف و نحو و فلسفه‏و طبيعيات و رياضيات و ... و نيز فقه و حديث از آنجا نشات گرفت و به بصره و سپس به ساير بلاد اسلامى‏رفت. به قول ابن ابى‏الحديد، شارح نهج‏البلاغه، فقه و حديث از مكتب على عليه السلام در كوفه به ساير شهرهاى‏اسلام گسترده شد و امامان چهارگانه اهل سنت همه از تعاليم او بهره‏مند شده‏اند. مسائل كلامى چون‏توحيد و عدل، و جبر و اختيار، و قضا و قدر در محضر على‏عليه السلام حل مى‏شد و علماى بزرگ اين رشته‏شاگردان او بوده‏اند. يعقوب بن اسحاق كندى (متوفاى 260 ه.ق) تنها فيلسوف بزرگ عرب است كه شيعى‏مذهب بوده و از كوفه برخاسته است. صرف نظر از علوم معقول و منقول، تقريبا همه مدعيان تصوف وعرفان نيز خرقه خود را بنوعى به آن حضرت منتهى مى‏كردند.

اميرالمؤمنين على‏عليه السلام با اختراع اصول نحو، زبان عربى را قاعده و كمال بخشيد و آن را به صورت زبان‏مشترك جهان اسلام در آورد. او با سبك خاص خود در القاى خطب و انشاى نامه و نظم اشعار و بيان‏كلمات قصار و استشهاد به غرر اشع